Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
عاشقی با عسل - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

عاشقی با عسل

هوا چقدر سردِ ! بهش میگم بیا بریم تو ولی‌ وقتی‌ برگشتو تو چشام نگاه کرد می‌تونستم توش بخونم که دوس داره بشینِ دوس داره طلوع آفتابو ببینه . میشناسمش از خودش بهتر واسش یه پتو آوردم . میندازم روش ، نفس عمیقشو حس می‌کنم . عسلم خانومم دوست دارما سرما بخوری میمیرما . بازم ساکته فقط نگام می‌کنه . میترسم میترسم بغضش بترکه نمی‌خوام غرورش بشکنه . گلم آخه سرما بخوری من توانِ مریض داری ندارم . لبخند می‌زنه و باز برمیگرد به آفتاب نگاه می‌کنه . چقدر هوای عجیبیه کاش عسلم مثل خورشید دوباره نور و به زندگیم برمیگردوند . دیگه اون شادی قدیمی‌ توش نیست . مامانش تنهاش گذشته . مامانش دنیاش بود . رفتم کنارش نشستم سرشو گذشته رو شونم . شایان چرا مامان تنهام گذشت ؟ یعنی‌ فک میکرد دوسش ندارم که رفت ؟
– گلم مامان الان جاش خوبه بخدا , الان پیش باباِ تنها هم نیست . بابا تنها بود .
– بابام که زود رفت ، اصلا دیگه دوسشون ندارم . بغض صداش دیوونم می‌کنه . میدونستم نمیتونه دیگه تحمل کنه چشاش خیسه لبمو گذشتم رو لبشو آروم میبوسم از اعماق وجودم می‌خوام بدونه تنها نیست من همیشه هستم . اشکش میریزه رو صورتم .
– عسل شایان گریه کنی‌ میمیرم . طلوعم که دیدی بدو بدو بریم تو . انقدر سبکه که بغلش می‌کنم رو دستم می‌‌برمش سمت خونه . خوش میگذار دیگه ؟ نه که سبکی باید بغلتم کنم آره آره ؟
– وظیفته
– وظیفه تو چیه ؟ سکوت کرد . حرف بدی زدم می‌دونم شرایطش خوب نیست . بردمش تو اتاق گذاشتمش رو تخت میرم سمت پاکت سیگارم .
– شایان سیگار نکش ، تو رو خدا نمیتونم دیگه رفتن تورو تحمل کنم
– چشم . اومدم نشستم کنارش .
– بخواب کنارم می‌خوام حسّت کنم می‌خوام بفهمم تو رو دارم هنوز که تکیه کنم بهت . می‌خوابم نه کنارش روش می‌خوابم سنگینی‌ وزنمو دوس داره . لبشو آروم میخورم
– عشقم من همیشه اینجام .
– شایان.
– جانم ؟
– می‌شه لباسمو در بیاری ؟
– گلم بخدا بابت حرفی‌ که زدم شرمندم منظوری نداشتم .
– بخاطر حرف تو نیست خودم اینجوری می‌خوام . پاشدم از روش ، لباسمو در اوردم . اومدم کمکش کردم لباساشو در اورده .
– بخواب روم آقایی
– چشم . خوابیدم روش وای که لایه پاهاش چقدر داغه . خیلی‌ وقت ارضا نشدم . نمیتونم وقتی‌ عسلم ناراحته ارضا شم . لبمو میخوره ، می‌تونم دستشو روی تنم حس کنم . داغ کرده
– شایان بذارش تو .
– عسلم مطمئنی ؟
– آره . آروم فشار میدم . هنوز مس روز اول تنگ و خیسه .
– آخ آخ وای چقدر لذت داره تو رو داشتن .
– شایان کسم توش آتیش ، خاموشش نمیکنی‌ ؟
– چرا گلم آه چرا . آروم می‌کنمش نمی‌خوام دردی احساس کنه . سینه‌های گردشو میخورمو نکشنو گاز میگیرم .
– وای عسل عسل چقدر تو خوبی‌ .
– آخ شایان ادامه بده ادامه بده . از لرزشش معلومه می‌خواد ارضا شه . چقدر صحنهٔ قشنگی‌ وقتی‌ کل تنش میلرزه . می‌تونم حس کنم داخل کوسش چقدر داغ شد . می‌خوام از توش در بیارم ولی‌ پاهاشو قفل کرده دورم .
– ادامه بده گلم آبتو بریز که آتیشش خاموش شه .
– چشم عسل چشم . کامل تو بغلمه . دیگه دارم تموم می‌کنم . وای که بهترین لحظه‌های زندگیم لحظه‌های ارضا شدن پیش عسلمه .
– اومد گلم .
– هیسسسس می‌دونم فقط تکون نخور . دم گوشش آروم زمزمه می‌کنم
– عسل عاشقتم ، می‌میرم واست ، یه دنیا میخوامت . میبوستم ، دیگه باید بلند شم از روش .
– شایان خیلی‌ دوست دارم مرسی‌ که هستی‌ .
– من همیشه هستم .
– شایان دلم واسه مامان بابا تنگ شده .
– پاشو گلم برو حموم لباسهاتو بپوش میریم دیدنشون .
– می‌شه گل بخریم ؟
– آره عشقم گلم می‌خریم خرما هم می‌بریم حتما . باز میاد تو بغلم .
– شایان ما همیشه با همیم ؟
– آره تا دنیا دنیاس . از همگی‌ معذرت می‌خوام برای نگرش بدم . نظرتون برام مهمه . اگه لایق دونستید باز راجعبه این ۲ تا شخصیت یا شخصیتای اطرافشون مینویسم .

 

Leave a Comment