Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
عشقولانه (1)
داستان سکسی

عشقولانه (1)

سلام قبلا دو تا داستان برای سایت ارسال کردم یه شب دلچسب دیگه و اولین سکسم با عشقم امین، تو دوران مجردی این سایت برام خیلی خوب بود یه جورایی خلا نبود سکس رو برام پر میکرد یه زمانی ازش دور بودم ولی الان بخاطر شرایط کاری همسرم دوباره همون خلا به وجود اومده و تصمیم گرفتم سری به این دوست قدیمی بزنم و این دفعه به جای خوندن خاطرات سکسی شما خاطرات سکسی لذتبخش خودم و همسرم رو براتون بنویسم حتی مرورشون هم بهم لذت میده… عاشق روزهای پنچشنبه ام چون هردومون ساعت 2 تعطیل میشیم و میتونیم ساعت بیشتری رو با هم باشین و این تنها روزیه که استثنائا همزمان میایم خونه هوا به شدت گرم بود و من عصبی از گرمای هوا وقتی رسیدم امین هنوز نرسیده بود لباسام دراوردم و پریدم زیر دوش آب حموم از صدای در فهمیدم که عشقم رسید خونه
– خانومی نیستی؟
– امین بیا اتاق تو حمومم
– نامرد تنها تنها؟ دستام رو براش باز کردم
– نه عشقم بپر تو بغلم تنهایی حال نمیده لباساشو دراورد و اومد زیر آب
– هرچی بیرون هوا جهنمه تو خونه بهشتیه با یه همچین حوریی زیر آب
– زبون نریز چیزی بهت نمیماسه اصلا الان توانشو ندارم
– من حرفی زدم تو خودت میخوای چرا میندازی گردن من بعدا زبون درازی کرد که مثلا حالمو گرفته زیر دوش بود که رفتم چسبیدم بهش و شروع کردیم لب گرفتن شیر آب داغو بسته بود و فقط آب سرد رومون میریخت داشتم یخ میزدم و خودم تا جایی که میتونستم بهش چسبوندم
– الکی خودتو نچسبونا الان اصلا توانشو ندارم
– بیمزه یخ زدم آبو گرمش کن یه جوری جلو شیر وایساده بود که دستم به شیر آب نمیرسید
– نچ آب دماش عالیه
– امییییینننننن یه جونم گفت و شروع کرد به خوردن گردنمو و همزمان مالیدن سینه هام
– امین جون مهلا الان اصلا حسش نیس بیخیال شو از دستم ناراحت شد و دمای آب و میزون کرد و تا موقعی که از حموم بیایم بیرون دیگه نه باهام حرف زد نه بهم دست زد میدونستم خیلی شاکی شده متنفره از اینکه درخواست سکسش رد شه ولی واقعا بعضی وقتها کم میارم در مقابلش با فکر اینکه یه یه ساعت بخوابیم بعد از دلش در میارم از حموم اومدیم بیرون
– عزیزم یه لیوان شربت میخوری
– آب هویج میخوام وقتی سکسش بهم بریزه عین بچه ها بهونه گیر میشه
– نمیشه حالا شربت بخوری
– میل ندارم خودت بخور من میخوام بخوابم چون میدونستم شاکیه براش یه لیوان آب هویج گرفتم و در همون موقع داشتم به این فکر میکردم که دادن راحتتر از گرفتن آب هویج بود با لیوان آب هویج رفتم تو اتاق که دیدم با همون حوله دورش رو تخت ولو شده
– پاشو عشقم آب هویجتو بخور
– گفتم که میل ندارم
– پاشو دیگه اذیت نکن حالا که آوردم ناز میکنه بلند شد لیوانشو ازم گرفتو یه نفس همشو خورد
– شانس آوردیم میل نداشتی وگرنه منم قورت میدادی
– نه عزیزم شما الان اصلا حسشو نداری بهتره بخوابی کنار هم رو تخت دراز کشیده بودیم هر دو لخت فقط با حوله های دورمون سرمای آب حموم و باد خنک کولر حسابی حالمو جا آورده بود و خواب از سرم پریده بود ولی عزیزم خواب خواب بود و من با لذت تمام داشتم نگاش میکردمو برای بعد بیدار شدنش یه سناریوی سکس طراحی میکردم یه ساعت گذشت و کمکم خوابم گرفت ولی حسابی سردم شده بود و اصلا حال اینکه پاشم پتو بیارمو نداشتم
– امیییین امییییییییییییین جوووونم
-هووووم
– بغلم کن سردمه چرخید سمتم تا بغلم کنه چشای خمارش دیوونم کرد وقتی رفتم تو بغلش لبامو گذاشتم رو لباشو محکم و عمیق بوسیدمش ولی اون هیچ حرکتی نکرد تا غروب تو بغلش خواب بودم که با سنگینیه نگاهش بیدار شدم
– سلام کی بیدار شدی؟
– یه نیم ساعتی هست
– چرا بیدارم نکردی
– دلم نیمد خیلی ناز خوابیده بودی لبامو چسبوندم به لباشو شروع کرد به خوردن لبام سنگینیه بدنش نفسای داغش حرکت دستاش رو بدنم داشت دیوونم میکرد با صدای تلفن ازم جدا شد بعد از تموم شدن تلفنش گفت
– پاشو پاشو جمع کن خودتو مهمون داریم
– کی؟
– مامانتینا نزدیک اینجان پاشو تا ابرومونو نبردی بدنم کرخت کرخت بود فقط یه سکس ملس میتونست از اون خلسه رهام کنه ولی چاره ای نبود باید موکول میشد وقت دیگه ای مامانینا رسیدن و با اصرار زیاد امین شام رو پبش ما موندن داشتم دیوونه میشدم موقعی که حشری میشم و امین در دسترس نباشه یا امکان سکس نداشته باشیم رسما به مرز جنون میرسم بعد از رفتن مامانینا با خیال سکس رفتم تو اتاق ولی زهی خیال باطل تصمیم به تلافی گرفته بود کاری که تا اون روز هیچوقت انجام نداده بود لباس خوابمو پوشیدمو کنارش دراز کشیدم و شروع کردم لباشو خوردن وقتی میخواستم کیرشو بگیرم تو دستم دستمو گرفت و نذاشت خیلی جدی و با تحکم تمام یه جوری جملشو گفت که هیچ حرفی نتونستم بزنم
– عزیزم الان وقتش نیس بهتره بخوابیم شب بخیر و با یه بوسه منو تو بغلش گرفت تا بخوابیم فقط تو جام غلت میزدمو از این پهلو به اون پهلو میشدم اصلا خوابم نمیبرد
– مهلا جون مادرت انقدر وول نخور بگیر بخواب
– نمیخوام خوابم نمیاد
– من خوابمه
– به من چه ناراحتی از اتاق برم بیرون راحت بخوابی
– جرئت داری از رو تخت پاشو خودشم دلش میخواستا عصبیه عصبی بود لجباز دیگه کاریش نمیشه کرد تو دوران نامزدی قرارمون این بود که حتی اگه با هم قهرم باشیم هیچکدوم حق نداریم جای خوابمونو عوض کنیم
– بد اخلاق دوست ندارم
-غلط کردی دوستم نداری!!!!!!!!!!!! میمیری برام
– خود شیفته آروم از پشت بغلم کرد و منو چسبوند به خودش گرمای بدنش نفسای داغش حالمو بدتر میکرد نفسام تند شده بود…
– عشقم چته که خوابت نمیبره
– تو نمیدونی من الان چمه!!!!!!!!!!
– نچ بگو بدونم
– بس که خنگی
– بی ادب چی شدی عشقم؟ تمام کلماتشو آروم با یه لحن سکسی زیر گوشم میگفت لاله گوشمو یه میک محکم زد و گفت آفرین دختر گلم بگیر بخواب
– امییییییییییین
– جونم
– میخوام
– چی عزیزم
– تو رو
– من که کنارتم قربونت برم
– امین اذیتم نکن دیگه
– خب مگه دروغ میگم منکه پیش توام چی میخوای؟ داشت جونم درمیومد اولین باری بود که قرار بود من ازش سکس بخوام همیشه خودش پیش قدم میشد سختم بود
– چی میخوای عشقم
– تشنمه آب میخوام
– چشم الان برات ابم میارم پاشد رفت برام اب بیاره و موذیانه میخندید دلم میخواست بکشمش لیوان ابو ازش گرفتمو خوردم
– مطمئنی از این آبا میخواستی؟ فقط نگاش کردم
– دختر تخس سرتق انقدر سخته بیان خواستت و پاسخ من تنها نگاه بود
– خوددانی تا زمانی که به زبون نیاری محاله شب بخیر قشنگم و منو سفت تو بغلش گرفت یه یه ربعی گذشت من تو بغلش بودم از زور شهوت به خودم میپیچیدم
– امین
-جووووووووووووونم
– سکس میخوام یه لبخند پیروزمندانه رو کنج لباش بود
– الان
– نه پس فردا
– اوکی عزیزم پس فردا یه حال اساسی بهت میدم بالشتمو محکم کوبیدم رو سینش
– بیشووووور
– عزیزم نگفته بودی خشن دوست داری؟ به حالت قهر رومو برگردوندم امین از پشت بغلم کرده بود و مشغول بوسیدن کمر و گردنم شد و با یه دست با سینم بازی میکرد نفسام تبدیل به آهههههههه های ریز شده بود و امین با صدای قشنگش تو گوشم قربون صدقم میرفت تو بغلش چرخیدمو هلش دادم روتخت و شروع کردم لیس زدن کیرش و ور رفتن با تخماش تو تمام مدت ساک زدنم امین از رو شورت داشت کسمو میمالید دیگه تحملم تموم شده بود طوری قرار گرفتم که کسم جلوی صورتش بود هر دو مشغول لذت بخشی به دیگری بودیم هرچی محکمتر کیرشو میک میزدم با شدت بیشتری کسمو میخورد دلم میخواست کیرشو بکنه داخلش هلش دادم رو تخت طاقباز خوابید و من دراز کشیدم روش لبای همو میخوردیم و خودمو رو بدنش تکون میدادم طوریکه کیرش روی کسم حرکت میکرد یه ذره پایین تنمو از روش بلند کردمو کیرشو فرستادم داخل از شدت لذت نمیتونستم هیچ حرکتی کنم امین از پهلوهام گرفته بودتم وآروم حرکتم میداد کیرش عقب جلو نمیشد فقط تو بدنم تکون میخورد و یه لذت وصف نشدنی داشت یه کم ازش فاصله گرفتم و شرو کردم بالا پایین کردن هر باری که کیرش تا ته تو کسم میرفت چنان آههههههی میکشیدم که خودم لذت میبردم چه برسه به عشقم
– جوووووووون سریعتر خانومم بعد از چند دیقه افتادم رو امین جون تکون خوردن نداشتم به پهلو خوابیدیم از پشت مشغول خوردن گردن و گوشم بود با یه دستش سینمو میمالید و با دست دیگش با چوچولم ور میرفتو همزمان تلمبه میزد داشتم میمردم از شدت لذت رون پاشو تو دستم گرفته بودمو فشار میدادم تا اینکه برای بار دوم ارضا شدم وقتی ارضا شدم دیگه تلمبه نمیزد بیحرکت تو کسم نگه داشته بود و با سینه هام ورمیرفت و لبامو میخورد بعد از چند دیقه که حالم جا اومد شرو کرد به شدت تلمبه زدن با یه صدای فوق حشری تو گوشم گفت:
– قرص داری بریزم توش
– آره عزیزم هر جا عشقته بریز آهههههههههههههههه امین تندتر با چندتا تلمبه دیگه امینم ارضا شد و من همونطور تو بغلش بودم چرخیدم تا لباشو ببوسم و آروم کیرش از تو کسم دراومد موقعی که از خوردن لبای همدیگه انصراف دادیم انگشت اشارشو به حالت تهدید اورد جلوی صورتم و تکون داد
– بار اخرت باشه منو میذاری تو خماری از این به بعد نازکشی نداریم بدتر از این تنبیه میشی
– من غلط بکنم دیگه تو رو بذارم تو خماری امشب پدرمو دراوردی
– افرین دختر گلم حالا شد
– ولی خودمونیما می ارزید متعجب نگام کرد
-خیلی حال دادی امینم مرسییییییی
– قابل شما رو نداشت و دوباره گره خوردن لبها درهم لذتی که هیچی بالاتر از اون نیست امیدوارم تمام لحظات سکسیتون عاشقانه باشه تا هم روحتون ارضا شه هم جسمتون شاد زی

نوشته: مهلا

Leave a Comment