Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
علی و هلیا
داستان سکسی

علی و هلیا

سلام من یه دوستی دارم که عاشق نوشتن خاطره هاشه منم یه بار از رو لب تابش چند تاشو دزدیدم که تو یه روزش 1 تا سکس داشت منم الن یکم تغییرش میدمو اضافه هاشو حذف میکنم تبدیلش میکنم به داستانه سکسی.

اسم دوستم هلیاس و اسمه دوست پسرش علی.الان 2 ساله هلیا اومده تهران قبلش همدان زندگی میکرد ولی به دلیله مسائله کاری باباش اومدن تهران و علی هم همدان زندگی میکنه هلیا زیاد میره همدان با مامانش پیشه مادربزگش. علی 18 هلیا هم 18(تیر) همدان بودم با علی بیرون بودیم که یهو مامیش زنگ زد گفت میخوایم بریم سنندج پیشه خالش گفت تو ام میای علی ام گفت بزار بهت زنگ میزنم بد سری نگا من کرد با یه قیافه شیطنت دار منم سری فهمیدم عوضی چه نقشه ایی داره ولی خودمو زدم به اون راهو ازش پرسیدم چته بابا؟اونم گفت گفته یه صبح تا شب همه میرن سنندج فقط منو داداشمیم که اونم خونه نمیاد میای با هم باشیم؟منم گفتم نه(میخواستم برما ولی یکم میخواستم ناز کنم براش) تا گفتم نه سری گفت خاک تو سره منحرفت کنن بابا کاری نمیکنیم اگه نخوای تو منم گفتم اگه بخوام چی؟اونم باخنده گفت خب که دیگه چه بهتر اونم زنگ زد به مامیش یه بهونه آوردو گفت نمیام قرار شده بود پس فردایه اون روز برن منم از بد شانسی مامانم گفت فردا برمگردیم تهران منم کلی رفتم رو مخه مامانم که بزار 2 روز دیگه بمونیم اونم بعد کلی جرو بحث قبول کرد بمونیم فرداشم من خونه موندمو بیرون نرفتم تا شبش علی زنگ زدو هماهنگ کردیم فردا صبح ساعت 8 من برم اونجا.صبح 7:30 پاشدم را افتادم رفتم وقتی رسیدم کلی زنگ زدم تا آقا بلاخره بیدار شده درو باز کرده وقتی رفتم بالا دیدم دوباره گرفته خوابیده خوابشم خیلی سنگینه دوباره به زور بیدارش کردم گیر داد بیا یکم بخوابیم منم بغلش دراز کشیدمو اونم محکم بغلم کرد بعد دیگه منم خوابم برد من خوابم سبکه احساس کردم سینه هامو گرفته منم با حالت خواب آلودو خنده بهش گفتم ول کن عوضی اونم گوش نمیکردو به کارش ادامه میداد تا این که از رو تخت انداختمش پایین البته خودش خودشو انداختا ولی من رفتم ببینم چش شده نشستم رو دلشو هی بش گفتم تقصیر خودت بود عوضی چششو گرفته بود گفتم چته؟ گفت یه چیز رفته توش برام فوتش کن منم همون جور که رو شکمش نشسته بودم رفم سمت چشمش سری گردنمو گرفتو شروع کرد خوردن با یه دستش گردنمو گرفته بود منم با اون یکی دستشم سینمو میمالید من دیگه رو آسمونا بودم شروع کردیم به لب گرفتن تو این کار واقعا حرفه ایی هستش تاپمو دراوردو منم یه شرتو سوتینه مشکیه ست تنم بود سوتینمو داد بالا (سینه هاش بزرگ نیست ولی باز خوبه) یکیشونو با دست میمالید یکیشونو برام میخورد یه 5 دقیقه ای شدو شروع کرد اومدن پایین شلوارکمو دراوردو فقط شرت پام بود که اونم خیسه خیس بود با دستاش پشتمو میمالیدو رونامو میخورد تا این که شرتمو دراورد کسم یکم خیس بود یه دستمال آوردو ابمو پاک کردو(بچهSmile یکم برام خورد که دیگه جیغم درومده بود داشتم ارضا می شدم قبل اینکه ارضا شم اومد بالا لب گرفتیمبا دستش برام میمالیدو یکی دو بار انگشتشو میکرد تو دیگه کامل تو فضا بودم که اونم تی شرتشو درآورد منم شلوارکو شرتشو کشیدم پایین کیرش نیمه خواب بود(تا جایی که هلیا یکی 2 بار به شوخی گفته کیرش بزرگو کلفته) ازم خواست براش ساک بزنم منم قبول نمیکردم ولی به اسرار علی و چون زیاد بم حال داده بود براش فقط چند ثانیه تو دهنم جلو عقب کردمو اونم خیلی داشت حال میکرد که دیگه ولش کردم خوابید رو تخت منم نشستم روشو 5 دقیقه تو این حالت بودیم تو این 5 دقیقه سینه هامو برام میمالید.خیلی حال میداد.بلندم کردو دستمو گرفت رفتیم تو حال نشستم رو راحتیو یکم لب گرفت ازم بعد رفت سراغ گردنو بعد سینه هام با دستشم داشت کسمو میمالیدو گفتم بشین رو کاناپه نشستو منم رو به پشت نشستم رو کیرش علی با دست بالا پایینم میکردحدوده دو دقیقه اینجوری بودیم بعد منو خابوند رو راحتیو شروع کرد به کردن بعده سه یا چهار دقیقه تلمبه زدنش تند تر شدو کیرشو در آوردو یکم ور رفتو همه آبشو ریخت رو سینه هام دیگه بی حاله بی حال خوابیدیم رو زمین اون روز یه بار دیگه هم سکس داشتن
اگه استقبال بشه میگم براتون البته اگه 2 تاشون زندم بزارن چون بهشون میگم خخخخخخ

نوشته:‌ دیبا

Leave a Comment