Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
فکرشو نمیکردم بهش بدم - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

فکرشو نمیکردم بهش بدم

سلام من سحرم 30 سالمه ازدواج کرده بودم ولی الان طلاق گرفتم .راستش دنبال یه سری عکس میگشتم این سایتو دیدم .خاطراتو خوندم واسه همین وسوسه شدم خاطره قبل ازدواجمو بنویسم.خوب و بد ببخشید سعی میکنم کامل توضیح بدم .

چند باری بود از جلو مغازش رد میشدم ولی این پسر اصلا تو باغ نبود و منو نمیدید.حامد قد بلند حدود 188 خوشگل. قیافه ناز و…کلا تو دل برو بود.یه روز شمارشو از رو تابلو سر در مغازش برداشتم .منتظر شدم روز جمعه شد برف اومده بود روز قبلش ولی هوا افتابی بود تنها بودم مامان بابا نبودن به فکر افتادم بهش زنگ بزنم .شمارشو گرفتم .یه نفر جواب داد بفرمایین .ولی من ترسیدم و قطع کردم دوباره وسوسه شدم و این جریان تا بار چهارم ادامه پیدا کرد.با خودم گفتم هر چی شد دیگه حرف میزنم.دستام میلرزید همینطور صدام .انگار داشتم خفه میشدم .اب دهنمو به زور قورت دادم .زنگ زدم دوباره گوشی رو برداشت و ساکت موند یه 10ثانیه گذشت گفتم الو گفت بفرمایین .گفتم ببخشید اقای …….خودتونین. بله در خدمتم مونده بودم چی بگم هیچی به ذهنم نمیرسید.نمیدونم از کجا شد که یه دفعه پروندم .من دانشجوی شیمی دانشگاه تهرانم و الان برگشتم شهر مون چند روزی هستم گفت خب چه کاری از دست من بر میاد . وای خدا لال شده بودم چی بگم اخه .دلو زدم به دریا .میخوام بیام دنبالت بریم بیرون . باور کنید نمیدونم چرا این حرفو زدم.حامد از پشت گوشی با لحنی که تعجب کرده بود گفت بلههههه چییییی دوباره همون حرف مزخرفو تکرار کردم. گوشی رو قطع کرد .بعد از چند دقیقه تماس گرفتم.ساکت بود جواب نمیداد .گفتم الو بلافاصله گفت ببین خانم محترم هر کی هستی و میخوای منو اذیت کنی .خواهشا نکن بیخیال من شو بازم قطع کرد .ولی من واقعا ازش خوشم اومده بود دوباره زنگ زدم تا برداشت گفتم من(به دروغ البته)مریم هستم.واقعا ازتون خوشم اومده قصد اذیت کردنم ندارم .اگه میای بیام دنبالت بریم بیرون .انگار شک تو دلش افتاده بود .همین منو بیشتر مصمم کرد ادامه بدم.انگار میخواست بدونه من کیم گفت باشه بیا بریم .منم گفتم اومدم تا نیم ساعت دیگه اونجام در مغازت باش جایی نرو .قطع کردم .

تو دلم اشوب بود خدایا چه غلطی کردم .راستش لرزش دستام بیشتر شده بود.چی بگم ترس وشهوت و نگرانی همه با هم اومده بود سراغم .نمیگم تجربه سکس نداشتم .داشتم ولی خیلی کوچولو و معمولی .تماس با مامانم گرفتم مطمئن شدم تا شب نمیان .با خودم گفتم هر چه باداباد .اماده شدم .خودمو مرتب کردم ولی ارایش غلیظ نکردم .سوار ماشینم شدم رفتم تا رسیدم در مغازش.در مغازش از چند تا در کوچیک تشکیل شده بود همه بسته بود جز یه دونه دور زدم و دوباره رد شدم دیدمش داخل نشسته بهش زنگ زدم گفتم منتظرتم .گفت جدی میگی گفتم اره بیا بیرون منو میبینی .داشت شاخ در می اورد بهم گفت تو دیوونه ای دختر .قطع کرد اومد بیرون شک داشت که خودم باشم یا نه دوباره رفت تو مغازش.این دفعه اون زنگ زد .گفت ماشینت چیه گفتم 206 همینی که میبینی .گفت واقعا خودتی گفتم اره .من مطمئن تر شده بودم که حامد انگاری یه ترسی تو وجودشه .گفتم بیا دیگه .گفت تو برو خیابون ……. من میام تماس میگیرم فقط در مغازه نمون .گفتم باشه و رفتم .انگار ترس اون اعتماد به نفس بیشتری به من میداد.

خیلی زود پشت سرم رسید چراغ داد. منم از ماشینم پیاده شدم سوار ماشین حامد شدم .از اینجا بود که استارت کام با حامد خورد کاری که فکر نمیکردم به این زودی بشه .سلام مریم خانوم .تو دلم گفتم مریم کیه دروغ گفتم بهت .سلام کردم .گفتم اگه میشه برو جایی که یه وقت اشنایی نبینه ما رو .راه افتادیم رفت یمت بیرون شهر .راستش ترس اومد تو وجودم گفتم کجا میری گفت مگه نگفتی کسی نبینه ما رو خب بیرون شهر خوبه دیگه .گفتم نه برگرد مونده بودم ولی تصمیممو گرفتم برو بریم خونه ما ..چشای حامد داشت از کاسه میزد بیرون ولی کاملا هر چی میگفتم اطاعت میکرد بیشتر از این اخلاقش خوشم اومده بود .رفتیم از ماشینش که میخواستم پیاده شم گفتم دنبال من هر جا میرم بیا سوار ماشین خودم شدم راه افتادم تا رسیدیم خونمون.در رو باز گذاشتم تا بیاد اومد داخل تعارف کردم بشینه دور و برشو نگاه میکرد هر دو مون ترس داشتیم .سر صحبتو باز کردم .خب اقای ……فکر کردی دروغ میگم …اذیتت میکنم دیدی راست بود . با تردید سرشو تکون داد که چی بگم والا. انگار مطمئن تر شده بود از قبل پا شد اطراف خونمونو تو اتاقا رو نگاه کرد گفت واقعا تنهایی گفتم اره اومد سمتم رفتم عقب گفت چیه کاریت ندارم .گفتم نمیتونی هم کار یداشته باشی فقط خواستم بیای ببینمت .من احمق اصلا نمیفهمیدم چی میگم واقعا دوست داشتم باهاش باشم .نامردی نکرد اومد جلو گفت منم میگم کاریت ندارم ولی شونهامو گرفت بدم نمی اومد دیگه چیزی نگفتم اونم انگار فهمید که جواب رد نگرفته منو کشوند تو بغلش وای چه حالی شده بودم سرم رو بال گرفتم طفلکی خودشو خم کرد اومد پایین تر لبامو گرفت همکاری کردم باهاش .داغ داغتر میشد ومنم .دوتایی دراز کشیدیم رو زمین دیگه کاملا اومده بود روم وداشت اونجاشو از روی شلوا میمالید بهم کاملا حسش میکردم مانتومو در اوردم ژاکتمم.حلال تیشرت داشتم با شلوار لی .دستشو برد دکمه شلوارمو باز کنه .نذاشتم ولی اصرارش کار ساز شد بازش کرد و شلوارمو کشید پایین .داشتم از خجالت میمردم .خودشم شلوارشوکامل در اورد زیر شلوارش از این مامان دوزا بود کلی خندم گرفت .فهمید به چی میخندم گفت چیه مگه ندیدی از اینا سریع رو دراز کشید با پاهاش شلوار منم کامل دراورد .گفت میخوام میمیهاتو ببینم تی شرتمو دادم بالا ولی حامد اونو کلا درش اورد بلندم کرد بند سوتینمو باز کرد یه دستمو رو صورتم یکی رو رو میمیهام لباشای خودشم کامل در اورد دراز کشید روم .من حسابی داغ شده بودم انگار از صورتم اتیش میزد بیرونحالا اون لخت لخت و منم شرتمو اجازه ندادم در بیاره نمیدونم ولی نمیخواستم اونجامو ببینه کیرشوگذاشت لای پام و پشت سر هم لبامو میخورد شهوتم خیلی زیاد شده بود .اونم بدتر از من گفت بزار شورتتو در بیارم قول میدم نگاه نکنم قبول کردم ولی گفتم خودم اومدم شورتمو در بیارم دستم خورد به کیرش حدود 17سانت زیادم کلفت نبود ولی همونی که میخواستم .رو شکم خوابیدم اونم از پشت روم خوابید و شروع کرد جالب بود که خودش بیشتر از من مواظب بود کیرش نره جلو م.لذتش رو نمیتونم توصیف کنم .به ده دقیقه نرسید من ارضا شدم .حامد اصلا متوجه نشد دوست داشتم به کردن ادامه بده بوی خوب نفسهاش گرمای بدنش و گه گاه صدای برخورد بدنش به کونم . معلوم بود داره ارضا میشه ولی خودشو به زور کنترل میکرد .نیم ساعتی گذشت بهم گفت دستمال یا چیزی داری بیاری دارم میشم .از روم بلند شد رفتم از تو اشپز خونه یه نایلون فریزر اوردم دادم بهش دستمال کاغذی هم کنارش گذاشتم دوباره رو م خوابید گفت نمیخوای ارضا شی .گفتم نه تو کارتو بکن حیوونکی نمیدونست که همون اول ارضا شدم مشغول شد قبلش اب دهن حسابی انداخت که تا روی کسمو خیس کرد با ترشحات خودم قاطی شده بود و صدای زیادی میدادنفسهاش تندتر شده بود محکمتر منو فشار میداد سرمو برگردوند و لبامو گرفت تو لباش تو یه لحظه لبامو ول کرد دستاشو رو کونم گذاشت خودشو کشید کنار و ابشو خالی کرد تو نایلون نشست یا دستمال منو تمیز کرد بعد خودشو من سریع لباسامو پوشیدم ولی حامد اصلا عجله نداشت رفت تودستشویی خودشوشست اومد لباساشو پوشید .موقع رفتن بود .بهم گفت تو از کجا پیدات شد .خندیدم گفتم پسر خوبی بودی خدا منو واست فرستاد منو بوسید گفت یه نگاهی بیرون بنداز کسی نباشه من برم جلو رفتم و حامد پشت سرم اومد کسی بیرون نبود سریع یه بوس کرد و رفت تو ماشینش و بلافاصله حرکت کرد .حالا من بودم و افکار مختلف میشه گفت اولین سکس کاملم بود با کسی که برای اولین بار تو همونروز باهاش حرف زدمو دیدمش .این خاطره مربوط به 2سال فبل ازدواجم بود .البته ادامه داره رابطه منو حامد اگه خوشتون اومد اونا رو بعدا مینویسم .فقط میدونم پسر گلی بود هر جا هست زندگیه خوبی داشته باشه. من که زندگیم خراب شد . موفق باشید

نوشته: سحر

Leave a Comment