Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
لز با دختر عموی حشری و مترصد فرصت - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

لز با دختر عموی حشری و مترصد فرصت

سلام من سحرم و عاشق لز! البته بعد از رابطه با دختر عموم عاشق لز شدم چون قبل از اون اصلا به اینکه باکسی رابطه داشته باشم فکر ام نمیکردم. دختر عموم اسمش ندا و فوق العاده حشری و خوش اندام من اندام خیلی سکسی ندارم ولی هیکلم بد ام نیست. داستان ازا ون جایی شروع شد که دختر عموی من دانشجوعه و اومده بود خونشون دیدن پدر و مادرش ما ام رفتیم دیدنش و شب اون اصرار کرد ک بمونم مامانم هر چی مخالفت کرد نشد منم که خیلی دوسش داشتم از خدام بود ک قبول کنن اون شب ک من اونجا موندم قرارمون شد تا صبح حرف بزنیم ساعت 12:30 بود ک دیگه همه خوابیدن ما ام دو نفری تو تخت اون داشتیم آروم آروم حرف میزدیم ندا رفت در اتاق رو بست گفت صدامون میره بیرون مامان اینا عصبی میشن اومد رو تخت کنارم دراز کشید و کلی حرف زدیم تا این که یواش یواش دستشو برد زیر تی شرتم منم ک تا قبل اون فقط داستانای سکسی خونده بود و فیلم و اینا ندیده بودم ولی میدونستم حدودا سکس چه حالی داره منم خندیدم و بوسش کردم و دستمو بردم زیر بلوزش برگشت گف سحر سینه هات چ کوچولو و بامزن منم گفتم ولی مال تو درشت و خوش فرمن بلند شد روم نیم خیز شد بلوزمو داد بالا هیچ مخالفتی نکردم چون میخواستم لذتشو حس کنم ینی یه جورایی هیچ کاری نتونستم بکنم و موندم تو عمل انجام شده بلوزمو داد بالا با یه دستش ک ی سینه مو میمالوند با دماعش سر این یکی سینمو قلقلک میداد منم دستم تو موهاش بود تا اینکه یهو سینمو کرد تو دهنش و شروع کرد ب میک زدن میک میزد و بوس میکرد با رفت سراغ اون یکی سینه ام و همین کارو کرد بعد با دوتا دستش دوتا سینه مو میمالوند و با زبونش وسط سینه هامو لیس میزد گفتم حالا نوبت منه خندید گفت مگه بلدی گفتم پس چی؟ البته درست بلد نبودم و فقط کارای اونو تکرار میکردم بلوزشو دادم بالا و حسابی سینشو خوردم و اون یکی رو میمالوندم داشت لباشو گاز میگرفت چون نمیتونست آه و اوه کنه صدامون میرفت بیرون بعد با دوتا دستم سینه هاشو میمالوندم و ازش لب میگرفتم بعد دوباره روم نیم خیر شد روی شیکممو لیس میزد میخوسات دستشو ببره زیر شلوارم مقاومت کردم گفتم نه گفت باشه بعد شروع کرد به خوردن سینه هام حسابی که مستم که دستشو یواش برد زیر شرتم من دیگه هیچی نتونستم بگم آروم انگشتشو گذاشت لای کسم و شروع کرد مالوندن انقد مالوند ک کاملا مست شدم بعد گفت میخوام بخورمش منم مست هیچی نمیفهمیدم گفتم مال خودته ….. شلوارمو در آورد و رفت پایین گف آه و اوه نکنیا تابلو میشه گفتم باشه بعد خندید و یه بوس از کسم کرد و پاهامو باز کرد و زبونشو گذاشت لای پاهام و از دور کسم شروع کرد به لیس زدن تا توش خیلی حرفه ای میخورد منم ک یادم رفته بود ک آه و اوه نکنم هی میگفتم آآآه لیس بزن ندااا …آآآآآه ندا لیس بزززززن بخوووورش من اینا رو یادم نبود خودش بعدا بهم گفت … هم کسمو میخورد و با دستاشو کونم ماساژ میداد اومد بالا گفت حالا نوبت توعه رفتم روش صورتم کاملا رو به روی صورتش بود با یه دستم شلوارشو کشیدم پایین بهش نیشخند زدم و سرشو آورد بالا ازم لب گرفت همینطوری که لب میگرفت منم انگشتمو گذاشتم لای کسش و مالوندمش بعد رفتم پایین تر سینشو دوباره خوردم و انگشتمم همچنان لای کسش بود رفتم رو کسش بر عکس خوابیدم روش کسم جلو دهنش بود کس اونم جلو دهن من بود من کسشو میخوردم اونم انگشتش تو کس من بود و هر از گاهی زبون میزد حسابی خوردم براش هی میگفت واااای سحر بخورش سححححر زبون بزن… لیسش بزن …. چرخیدم اومدم بالا گفتم برگرد بالش گذاشتم زیر شکمش قمبل شد لای کونشو باز کردم سوراخشو لیس دم از کون هیچکدوممون دوس نداشتیم ولی خب من خوردم براش لپای کونشو بوس میکردم اونم خواست برام بخوره گفتم نه من دوس ندارم برگشتم سر جام بغلم کرد محکم تمام بدنمون بی هیچ لباسی لخت لخت رو هم بود کاملا خودمونو مالوندیم ب هم بعد یکمی رفت عقب گفت ببینم این کوچولو هارو دوباره بعد شروع کرد دوباره سینه هامو خورد و مالوند ناخوناشو میکشید دور سینه ام و میگف جوووون فدات بشم منننن گفتم تو ک دوبار سینه های منو خوردی منم میخوام دوباره کستو ببینم گف مال خودته 100 بار ببین رفتم پایین لای پاشو باز کردم لبه های کسشو با انگشتام فاصله دادم و زبونمو گذاشتم لاش یه ذره میخوردم یه ذره لبه های کسشو گاز میگرفتم چوچولشو میک میزدم اونم موهامو میکشید زبونمو لوله کردم توکسش و با دستم روناشو مالوندم یواش لرزید و ارضاع شد گف بسه بیا بالا رفتم بالا گف من ارضاع شدم میخوام حال تو رو ام تکمیل کنم شروع کرد به خورد سینه ام همزمان انگشتشو کرد تو کسم و جلو عقب میکرد من اشق گاز گرفتن سینه ام سینمو گاز میگرفت انگشتشو تند تند جلو عقب میکرد تا منم ارضاع شدم بعد لباسامونو پوشیدیم دوباره دستشو آورد زیر لباسم گف میخوام اینجوری بخوابم منم همین کارو کردم دستامون رو سینه هم خوابیدیم البته ساعت 5 صبح بود و یکم بعدش بیدار شدیم و طول روز همش به هم متلک مینداختیم از بهترین شبای عمرم بود.

نوشته: سحر

Leave a Comment