Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
ماجرای شب عروسی و شب زفاف خواهرم ساناز - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

ماجرای شب عروسی و شب زفاف خواهرم ساناز

منو و سجاد از دوستای بسیار نزدیک وصمیمی همدیگر بودیم،دوستیمون ازاونجا صمیمی تر و برادرانه شد که برادرش به خواستگاری خواهرم ساناز امد و چون خانوادهامون از همدیگر شناخت کافی داشتندو خواهرم ساناز تقریبا اشنایی کافی از برادرش مجید داشت دزخواست ازدواج مجید رو پذیرفت وباهم ازدواج کردند.من 20 سالمه وخواهرم ساناز 30ساله هست.دوستم سجاد هم ازان جوانهای شروشوری هست.ماجرا ازانجاشروع شد که تو روز عروسی خواهرم که هنوز عروسی شروع نشده بودودرتدارک عروسی بودیم وقراربود شب ان روزبرگذاربشه، سجاد یه پیشنهاد عجیبی بهم داد وگفت خواهر تو الان زن داداش منم هست قول میدی یه چیزی بهت بگم ناراحت نشی وقبولش کنی؟گفتم باشه چی بگو؟گفت میخواهم ببینمو بدونم داداشم توشب عروسیش چطور با زنش سکس میکنه.گفتم وای ناراحت نشدم ولی اخه چه جوری؟گفت اونش بامن.توفقط سریع برو به یه بهونه ای کلید اپارتمان خواهرتو از مادرت بگیر زود بیا که وقت نداریم. منم سریع رفتم به مادرم گفتم که دیروز موقع بردن جهیزیه ساناز ساعتم یادم رفته مونده رو اپن خونشون کلید اپارتمانشونو بده که سریع برم بردارم به این بهانه کلیدوازش گرفتم وسریع رفتم

همین که رسیدم انجا دیدم سجاد ازم زودتر رسیده و منتظرمه سریع درو بازکردم رفتیم بالا بعد رفتیم اتاق خوابشون سجاد تازه یه دوربین خریده بود مثل واندازه موبایل که کیفیت تصویربرداریش حرف نداشت وعالی بود و دوربینش ازلحاظ مگاپیکسلی دقیقا نمیدونم ولی خیلی بالابود و طوری پشت میز دراور و پشت اینه جاسازی کردو فقط دوربینش ازکنده کاریهای اینه زدبیرون وتصویرشو هم کشید جلو و به تمام تخت تنظیم کرد خلاصه تا ردیاب نمیاوردن محال بود دوربینو پیدا کنن و اصلا مشخص نبود.

سریع زدیم بیرون وشب شد ومارفتیم سالن ومنتظر عروس و دامادشدیم. ساناز توارایشگاه بود و مجید رفته بود دنبالش بلاخره بعدازکلی انتظار اومدند و فامیلها هم باکف وسوت و هلهله ورقص و پایکوبی جلوشون ازشون پذیرایی کردندوبعد از اینکه عروس و داماد رفتن نشستن جایگاه خودشون مجید روی ساناز و بازکرد ووای خواهرم ساناز خوشگل بود وخوشگلترهم شده بود.بلاخره بعدازاتمام جشن وخوردن شام عروس ودامادو تادم در خونشون همراهی کردیمو برگشتیم توراه اومدن به خونه به سجاد گفتم میترسم متوجه نشن پیداش نکنن؟گفت نترس فقط خداکنه توتاریکی سکس نکنن والانمیتونن پیداش کنن.منم گفتم نه توتاریکی سکس نمیکنن چون سرویس خواب ساناز ازان شبخوابهای ایستاده ای که فقط میتابن رو تخت و کل تخت رو از بالاروشن میکنن داره فقط اگه دوربینو پیداش کنن سرمونو بریدن.

آن شب تاصبح نخوابیدمو همش توفکرخواهرم ساناز بودمو که شب زفافشه والان توچه وضعیتیه دلهره عجیبی داشتم انشب خیلی بهم سخت گذشت انگارمن جای خواهرم سانازعروس شده بودمو شب زفاف من بود و قرار بود پرده من زده شه اخه شنیده بودم میگن توشب عروسی تمام فکر و ذکر دخترها تو جلوشونه. تو فکر ساناز بودم که امشب تا حالا چی کشیده ازانطرف هم میترسیدم دوربین لو بره دیگه تمومی نداشته باشیم

بلاخره صبح شد ومن قرارشدبامامانم صبحونه برای عروس ودامادببریم بردیم درو که زدیم سانازخودش دروبازکرد و امد استقبالمون تازه بیدار شده بود و شوهرش مجید هنوزخوابیده بود تاب شلواری راحتی پوشیده بود و زیاد هم حوصله نداشت و به ارامی هم راه میرفت بابت صبحونه تشکر کرد و با مادرم درباره مجلس پاتختی گرم صحبت شدندمن ازفرصت استفاده کردم وبه بهانه دستشویی رفتم نزدیک اتاق خوابشون که روبه روی دستشویی بود سرکی به داخل اتاق کشیدم دیدم شوهرش خوابه سریع پریدم اتاق و دوربینو از پشت اینه برداشتم و قطعش کردم فیلمشو سریع گذاشتم جیبمو امدم بیرون خیالم راحت شد ازلونرفتن دوربین انهاهنوزگرم صحبت بودنو و من گفتم باسجاد کار دارم زدم ازخونه بیرون و به سجاد زنگ زدمو گفتم دوربین وبرداشتم ولی نمیدونم توش چیه نگاه نکردم گفت سریع بیارش مغازه
سجاد کافی نت داشت و از شانس خوش ما کسی تو کافی نت نبود وسجاد تنها نشسته بودمغازه رسیدم مغازه سجاد پاشددرو ازپشت قفل کردتاراحتر فیلموتماشاکنیم رم دوربینو دراوردوزصل کامپیوترکردیم وفیلموکمی کشیدیم جلو ضربان قلبم تندتندمیزد که میخواستم سکس خواهرمو ببینمو ببینم انشب چطور ساناز با شوهرش سکس کرده وانشب چطوربه ساناز گدشته.
فیلموکشیدیم جلو تا رسید به اومدن مجید و ساناز به اتاقشون.ازاینجابه بعد فیلمو روایت میکنم براتون.ساناز و شوهرش مجید نشستن روتخت و مجید شنل و تاجشو ازسرش برداشت وسانازبلندشد لباس عروسشو دربیاره مجیدهم بلندشد کمکش کنه که نمیدونم همین که زیپ لباسشو کشیدپایین شوهرش لباس عروسش سرخوردوامدپایین و ساناز تو کمرش نگهش داشت بادستش سوتین سفیدی زده بود بعدمجیدگفت ولش کن دربیادکه سانازدستشو ول کردو لباس عروس کامل ازتنش افتادوپایین تنش هم مشخص شدومثل سوتینش شورت سفیدی هم پوشیده بودشوهرش لباسشوجمع کردوبردانورخودش هم لباساشو داشت یکی یکی یواش یواش درمیاوردو پاشدبقیه لباسهاشوهم رفت تا انور دربیاره و یهویی با شورت جلوی دوربین ظاهرشد نشست کنارساناز بهش گفت خسته شدی؟سانازگفت نه زیاد بعد ازش پرسید دستشویی داری؟سانازگفت نه بعد پاشد چراغ اتاقشونو خواموش کردوشبخواب سرویسشونو روشن کرد وبعد دستشوانداخت دورگردن سانازوبوسش کردوسانازوبغل کردخوابوند روتخت خودش هم خوابیدروسانازلبهاشو بوسیدولبهاوزبونشوانداخت دهنش بعدکلی لب گرفتن ازسانازرفت سراغ لاله گوشهاوگردنش یکم که گردن سانازوخورد سانازداشت حال میومدواه ونالش داشت شروع میشدکه دست برد ازپشتش سوتین ساناز و دراوردنو به دنبال ان سینه هاشو خوردن اه وناله سانازبیشتروبیشتر میشدلحظه به لحظه مجیدنوک سینهای سانازوجوری گازمیگرفت ومیخوردکه اب ازلب ولوچه ما اویزون شده بود بعدمجیداروم اروم رفت پایینو بعدیه لیس زدن به ناف ساناز پاهاشو دادبالاواروم شورت سانازودراوردوسانازیه اهی کشیدوواااییی خواهرم سانازچه کوس بزرگ وخوشگلی داشت باورم نمیشدخواهرم ساناز یه همچین کسی داشته باشه من وسجاد هردومون سیخ سیخ کرده بودیم ناگفته نمونه یه خجالتی هم ازسجاد بخاطرکوس سانازکشیدم ولی خب کوس کوس زن داداشش بود دیگه سجاد بهم گفت باورمیکردی یه روز کوس خواهرتوانم موقع سکس باشوهرش انم توشب زفافش ببینی؟گفتم نه یادمه یه روزبدون درزدن وارد اتاقش شدم نفهمیدم داره لباس عوض میکنه یعنی بلوزشوپوشیده بودتامن وارداتاق شدم سوتینشودیدم انم ازپشت که بلوزشوکشیدپایین به خیال اینکه من خیلی وقته تواتاقشم وهمه جاشو دیدم تابرگشت ومنو دیدیه سیلی محکم بهم زدوگفت درزدن بلدنیستی؟چه برسه کوسشو دربیاره نشونم بده حالابازکرده بودجلوی شوهرشوازش پذیرایی میکردبحرحال شوهرش مجیدتامیتونست پاهاشوبازکردوافتادبه روی کسش که مثل سینه هاش بزرگ بوداول شکاف کسشولیسیدبعدچوچول کوسشوبعدرفت پایینتروسوراخ کسشو لیسیدوبعددوباره برگشت بالاوچوچوله کوسشوخوردکه اب کسش اومدوسانازخودشو خیس کرد کوس سانازباد کرده بود هرچی مجیدبیشترکوسشو میخورد کوس سانازبیشتربادمیکردسانازنفس نفس میزدواه وناله واخ واوخش بیشترشده بودباسنشومیدادبالابطرف دهن مجید یاسرمجیدومیچسبوندبه کوسش تامجیدبیشتروبهتر کوسشوبخوره وموهای مجیدومیکشید ومیگفت اه مجیدبخور کوسمو بخور بیشتربخور همشو بخور توشو بخورعزیزم که مردم دارم میمیرم مجیدهم اب کوسشو میخورد و میمالید به صورتشو به عبارتی تو کوس سانازغرق شده بود بعد همین که بلندشدشورتشو دراورد تا ساناز براش ساک بزنه فهمیدم نوبت ساک زدن ساناز رسیده سرکیرشو گذاشت رولبهای ساناز و کلاهک کیرشو فرستادتودهن ساناز ساناز یکم سرکیرشولیسید و یکم مکید و رفت پایین تر اینبار بیشترکیرشو خورد و تفمالیش کرد و مجید هم حی بیشتر کیرشو هل میداد دهنش که ساناز بعد مدتی ساک زدن که تمام کیر مجید تو دهنش بود و مجید اینبار داشت دهنشو میگاییدو به دهنش تلمبه میزدو کیرشو تو دهنش جلو عقب میکرد یه اوغی کرد و کیر مجیدو ازدهنش دراوردویه تف حسابی کردبه کیرمجید گفت فکرکنم دیگه کافی باشه ومیتونی شروع کنی عزیزم سانازخوابیدومجیدیه بالش گذاشت زیرکمرسانازتاکسش یکم بیادبالابعدپاهاشوتامیتونست بردبالاوازهم بازشون کردسرکیرشو گذاشت روچوچولش یکم باسرکیرش چوچول وکوسشومالیدکشید به شیارکوسشو اورد پایین گذاشت روسوراخ کوس ساناز گفت عزیزم میلیمتری میخواهم کارکنم نمیترسی که؟هروقت دردداشتی بگو نگهش دارم خواهرم ساناز استرس واضطراب ودلهره ترس داشت هی اب میخورد به مجیدگفت زیاددردداره مجیدگفت نه عزیزم انگاریه زنبورنیشت میزنه نترس مجیدشروع کرد عمل دخلوازپهلودقیقامعلوم نبودیکی دو میلیمتری که مجید کیرکلفتشو که باساک زدن سانازکلفتر هم شدبودفروکردتوکوس ساناز سانازاهی کشیدوگفت واااییی دردم اومد مجید نگهش داشت ویکم بیرون کشیدجلوعقبش کرد دوباره یه میلیمتری فروکردتو کسش جلوعقبش کردودوباره دو سه میلیمتری ای فروبردتوکسش که اینبارسانازبیشتروبلندترازدفعه قبلیش اهی کشیدومجیدبازنگهش داشتوکارای قبلیشو وتکرارکردبه همین صورت تمام ختنه گاه وکلاهک کیرشو میلیمتری اروم اروم فروکردتوکوس ساناز وسانازاااااههههه بلندی کشیدو زن شدومجیدمرد بله بلاخره به این صورت بعدازلحظاتی سخت ونفس گیر فعالیت وزحمت طولانی پرده سانازوزدو سانازهم هی بهش میگفت که مجیدخیلی دردداره نمیتونم تحملش کنم درش بیار مردم کسم داره میترکه وکسم سوخت و دارم میمیرم درش بیار وازاین حرفهامجیدکیرشوازتوکوس سانازکشیدبیرون وخون ازکوس سانازسرازیرشدانگار خنجرزده بودندتوکوس ساناز بعدمجید سوراخ کوس سانازویکم پاک کردو کیرخودشوهم یکم پاک کردودوباره سرکیرشو گذاشت روسوراخ کوس سانازوبهش گفت تکون نخورپردت رفت میخواهم راه کوستوهم بازکنم عزیزم یعداروم اروم تاته کیرشوفرو بردتوکوس سانازوسانازیه ااااااااااههههههههههی بلندی کشیدومجیدیکم نگهش داشت توکوسش تادرد کوسش ازبین بره بعداروم اروم تلمبه زدوسانازبهش میگفت درش بیارو سرشو فقط بکن کوسم زخم میشه مجیدگفت کمترمیکنم عزیزم سانازهی کوسشو میمالیدواب کوسش قاطی خون کوسش شده بودو هی اه وناله میکردو اخ واوخ مجیدهم هی قربون صدقش میرفت یعدمجیدتانصفه کیرشو کشیدبیرونوتلمبه ادامه دادسانازدیگه داشت ارگاسم میشد وقتی که سانازازضا شدمجیدبازکیرشو کشیدتاکلاهکش بیرونو تلمبه رو ادامه دادبعدکمی جلوعقب کردن به سانازگفت ابم داره میاد سانازهم گفت توم نریزیها انم کیرشودراورد ریخت روکوس سانازوبی حال افتادکنارسانازسانازبعدکمی ببلندشدویکم اب کیرشوهرش مجیدو مزمزه کردوخورد به مجید گفت بو وایتکس میده بعداب شوهرشو و خون کوس خودشو از رو کسش پاک کردومجیدوهم برگردوندو کیر اونو هم باکاغذ دستمالی پاکش کردو بعدبوس کردن همدیگه توبغل شوهرش خوابید.

Leave a Comment