Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
مخ زنی داداش بزرگم = کوس کنی من - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

مخ زنی داداش بزرگم = کوس کنی من

سلام دوستان این خاطره ایکه دارم براتون مینویسم کاملاحقیقت داره،برمیگرده به دوماه پیش. راستی یادم رفت خودمومعرفی کنم،من مسعود بچه شمالم 19سالم،قدم172،وزنم75کیلو،یه داش دارم ازخودم 4سال بزرگتره،اماسوژه اصلی دخترعمومه که 3سالونیم ازمن کوچیکتره،بدن خیلی سکسی داره قدش168وزنشم72شایدم 3/4،سینه های خوش فرم سایزه 75سفیددرحدلاریگا،کون گلابی توپول موپل یعنی حرف نداره،همش توکفش بودم،خلاصه هرچی بگم کم گفتم.

یه روزی داشتم ازباشگاه میرفتم خونه(خونمون ویلاییه)تادرحیاطوواکردم دیدم دوتادرسمت راننده ماشینم بازه(آخره ماه بودبنرین نداشتم ماشینوخونه گذاشتم)خلاصه درو یواش بستم رفتم جلوتر یه چوب از تو باغچه برداشتم (چون ترسیده بودم شاید دزد باشه)خیلی یواش رفتم سمت شاگرد دیدم چه خبره داداشم جلو نشسته بوددخترعموم عقب (پاهاشون ازماشین بیرون بود)داداشم ازلای صندلی راننده و ستون ماشین دستشو برده سینه های مریمو گرفته (مریم دخترعمومه)هی فشارمیده اونم صورتشوبده لای صندی راننده داره لب میگره باداداشم،منم درجا از رویه عصبانیت و شهوت دوست داشتم عمه جفتشونو بگام،خلاصه من درجا گوشیو درآوردم ازشون یه سه چهارتایی عکس گرفتم،منم رفتم دوباره سر دروازه درو بازکردم و محکم بستم،درجاگوشی و گرفتم زیرگوشم مثلا دارم باگوشی حرف میزنم،رفتم سریع یه دوش گرفتم (دروغ نگفته باشم یه جق اساسی هم زدم) ازحموم اومدم بیرون یه چیزخوردم و زدم بیرون.

این ماجراگذشت تااینکه هفته بعدش دوباره زنعموم ساعت 11ظهراومدخونموم وبه اسرارمامانم ناهارخونمون موند،زنگ زدبه عموم که توبرومدرسه مریموبرداربیااینجاکه عموم گفت من مسافربردم رادورنمیتونم برم دنبالش به مسعودبگوبره،منم حوصله بیرون رفتن نداشتم چون تازه ازخواب بیدارشده بودم،تازنعموبهم گفت اول یخورده مکث کردم که یهویادم اومدالان موقعیت خوبیه… خلاصه گفتم باشه میرم،لباسموعوض کردمو رفتم جلومدرسشون باماشین(مدرسشون تاخونه ما45 دقیقه ای باماشین فاصله داره)خلاصه مرخص شدن،حالاکلی گشتم تابین دختراپیداش کردم وبهش گفتم بشین توماشین باترسوتعجب نشست..ازاین به بعددیالوگی بخونو… مریم:سلام!!!! من:سلااااااااااااااااااااااااااااااااام مریم خاااااااااااااااانوم حاله شما چطوره؟؟ مریم:میشه بدونم چرااومدی جلومدرسم؟؟ من:خودت چی فکرمیکنی؟؟ مریم سرخ شد،بخاطرترس کاری که داشت باداداشم انجام میداد،فکرکرده بودکه بخاطراون کاراومدم دنبالش… مریم باترس:مسخره نشوبگوببینم چی شده؟؟ من:یخورده بشترفکرکن!! مریم:نگهدارمیخوام پیاده شم منم سریع درهاروقفل کردم… من:هییییییییییس،آبرومونوبردی چته؟؟ مریم:مسعودبابام بفهمه من باتوام منومیکشه!! این حرفوزدقیضم گرفت گفتم من:چطورباآقامجتبی(داداشم)توماشین میشینی نمیکشتت؟؟ مریم:یعنی چی؟؟این مضخرفات چیه میگی؟؟ منم عکساروازگوشیم آوردم بیرون گفتم من:حالایادت اومد؟؟ مریم افتادبه گریه کردن مریم:بقرآن گول خورم نفهمیدم چی شد،آشغال ایناروتوازکجاآوردی؟؟پاکشون ک؟؟ من:نه دیگه،چون گول مجتبی روخوردی اول بایدبول(کیر)منوبخوری تاپاک کنمش!! مریم همچنان گریه من:گریه نکن فکرکن،خلاصه یجور باهاش کناربیا،حالاخوددانی.. مریم:خیلی بیشعوری خیلی پستی منم گازشو گرفتم به سمت خونه محلمون،بردمش اونجا،توراه که همش گریه میکرد،اونجاهم که رسیدیم ازماشین پیاده نمیشد،به زورپیادش کردم،بردمش تواتاق گفتم من:من دارم میرم توماشین 5دقیقه دیگه میام بالاتواتاق اگه لباساتوکنده بودی که هیچ سریع میرم خونه وگرنه مستقیم عکسات میره واسه باباجونت همونی که توروبامن ببینه میکشه،عکسومیدم بهش ببینم باداداش مجتبی جونت ببینتت چکارت میکنه؟؟ منم رفتم توماشین بعد5دقیقه اومدم داخل اتاق دیدم لخت شده روزمین کنج دیوارنشسته داره اشک تمساح میریزه… من: حاظری؟؟ مریم:بیابالشت سریع کارتوبکن میخوام برم خونمون من:جدی؟؟ مریم:بازگریه رفتم کنارش نشستمدستموانداختم دورگردنش دیدم داره میلرزه سفت بغلش کردماونم به پهلوبرگشت سمته من دستشوانداخت دورگمرم،کیرم کم کم داشت بلندمیشد،گرفتم سینشومالیدم ازرویه سوتین،صداش داشت درمیومد،زیرلب بریده بریده میگفت:آآآآآه ه ه ه ف ش ا ر ب د ه آآآآه ه ه ه ه منم هی بیشترتحریک میشدم وبیشترفشارمیدادم… بلندشدم لباسمودرآوردم فقط شرت پام بود،کشدمش وسط اتاق افتادم روش سینشوهی مالیدمواونم ازلذت شهوت شل ترمیشد،سینه هاشوازتوسوتین آوردم بیرون وااااای چه سینه هایی بودسفید خوش تراش نوکشم سیخه سیخ شده بود،سرموگرفت فشاردادتوسینه هاش سینه هاشومیخوردم،شهوت ازهمه جاش داشت میزدبیرون،نک سینشوهی دندون میگرفتم اونم هی بیشتر صداشومیبردبالاوبیشترلذت میبردومیگفت:آآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه جووووووووون بخوردیوس بخورجووووون آآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه… ازسینه هاش لیس زدم اومدم تاپاین نافش یه ست نارنجی تنش بود،دستموبردم لای کوسش دیدم خیسه خیسه،شرتشودرآوردم،واااااااااای چه کوسی بود سفید توپل،لامصب مثله ژله تکون میخورد،دوتزدم روکوسش صداش در اومدآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه محکم تربزن،کیرخودمودادم دستش(مدل69)مریم خودش اومد رویه من کیرموتاخرخره کرده بودتوحلقش منم یه انگشتموکردم توکونش و هی کوسشومیخوردم آبم داشت میومدبهش گفتم آبم داره میادامااون هی تخماموفشاردادوهمونطوری کیرموتودهنش میچرخوند همونطورم آبموخوردتاآبم اومددشل شدم دیدم داره روصورتموکمرمیزنه هی کمرزدآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه یخوربخور جوووووووووووون آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه وااااااااااایی پاشوجفت کردویه جیییییییییییییییییییییییییییییییق بلندکشیدآبشوهمه روریخت روصورتم،(اه اه آبش هم خیلی گرم بود هم خیلی بوش زننده بود)وقل خوردوازروم افتادپایین… بعدچنددقیقه پاشودواومدباکیرم بازی کردتاقشنگ سفت شد،بلندبلندشد،بهش گفتم اجازه میدی بزارم روکونت؟؟ گفت:نه آخه دردمیگیره بزارلایه سینه هم خلاصه انقدمنتش کردم تاگفت باشه منم درجاپسرموباتف رون کردم فرستادم بره تویکم فشاردادم دادزد وااااااااااای خدامردم ازدرد فشارنده،گفتم باشه ازروش اومدم پایین،به بغل خوابوندمش،ازپشت بغلش کردم،گذاشتم روکونش،بادستمم هی سینشومیمالیدم،آآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه وایییی یواشتر،دیدم دستشوآوردپوشت وجهت کیرموعوض کرد،گفت خالاآروم فشاربده،یواش کیرموفشاردادم تو،یه جای خیلی گرمونرمی بود،یکم تلمبه زدم،هم صدای من دراومدهم صدای مریم آآآآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه جووووونم مسعودم پاره کن کسموآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه وووووووووووووووووووااااااااااااااااااااااااااایییییییییییییی چه حالی میده منم که داشت آبمومیومد سرعت تلمبه زدنموکم کردم،ازیغلم اومدبیرون،درازکشیدگفت بیالای پام کیرموبادستش گرفت انداخت توکسش منم هی تلمبه میزدم اونم هی آهواوه میکرد،سرمودوردستاش حلقه زدآوردپایین تالب بگیریم،پاشودورکمرم حلقه کردهی میگفت جااااااااااااااااااااااااااااااان بزن محکمترتلمبه بزن کوسکش آآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه وااااااااااااااای خدامردم پاره شدم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه گفتم داره آبم میادپاتوبازکن تاکیرموبکشم بیرون؟؟گفت نه حق ندای جدام کنی منوبیشترفشاردادگفت بریزتوکوسم کوووووووسکشششش منم خودموشول کردم هردوتا صداهامون بالابود،تااینکه آبم داشت میومدآه آه آه آه آه اونم یه جیق بلندکشدآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه هردوتامون آبمون باهم اومدوهردوتامون ولوشدیم روزمین….. بعدچنددقیقه پاشدیم وراه افتادیم توماشین میگفت فقط بگازمنوسریع ببرخونه مامانم الان نگرانم میشه بهم شک میکنه،بهش گفتم که مامانت خونه ماست واسه ناهارومنوفرستاده بودکه بیام دنبالتو ببرمت خونه ما،خیلی تعجب کردولی خوشحال شد،گفت پس بریم داروخونه من یه قرص ضدبارداری بگیرم که یهو یادم اومد من کیرمو انداختم توکوسش،ازش پرسیدم راستی چراپرده نداری؟؟پردتو کی زده؟؟که فهمیدم خان داداشه مابهش قول ازدواج داده و پردشو زده،ناگفته نمونه داداشم یه دوس دختر فابه دیگه ای داره ولی این بچه رو خر کرده بود،ساعتو دیدم خیلی دیرشده کنار جاده واستادم قالپاق یکی از چرخا رو درآوردم یکم تمیزش کردم چرخو، لاستیک زاپاسمو آوردم بیرون کنارجاده خاک رس ریخته بودن برایه آجرپزی،خلاصه باد زاپاسمو خالی کردم و خاک کاریش کردم انداختمش توصندوق،رفتیم داروخانه قرص ضدبارداری گرفت و رفتیم خونه خدا رو شکر کسی شک نکرد و اونروز بعدظهرم یه باردیگه تواتاقم به بهانه عوض کردنه ویندوز کامپیوترم مریم خانوم دخترعمویه گل خودموکردم،الان هرچندوقت یه سکس کوچیکی باهم میکنیم چون داداشم ازدواج کرده به من نزدیکترشده،ازبعدازدواج داداشم میره باشگاه ژیم لاستیک که بگه علت ازدست دادن پردش ورزش بوده… اینم ازاولین داستان سکسیه زندگیه من که همشم حقیقت بود…منتظرنظراتون هستم خیلی ممنون بـــــــــــــــــــــای…

نوشته: مسعود

Leave a Comment