Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
من و دخترخاله بابام - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

من و دخترخاله بابام

سلام.من پوریا هستم بیست سالمه و میخام از اولین دختری که باهاش رابطه داشتم براتون بگم.به طورخلاصه میگم چون نمیخام طولانی شه.

یک روز ازتو گوشی خواهرم شماره یه دختر رو برداشتم و بعد از کلی مخ زدن باهام دوست شد و کم کم رومون بهم باز شد و شوخی های سکسی میکردیم.بهد از یه مدت قرار گذاشتیم همو ببینیم .وقتی رفتم سرقرار شوک شدم.به قول پسر همسایمون مغز کونم تیر کشید.دختری که باهاش دوست شده بودم دختر خاله بابام بوده ونمیدونستیم.اونم اولش جاخورد ولی بعدش گفت قول بده بین خودمون باشه منم گفتم چششششم عزیزممممممممممم.وقرارشدبریم بیرون.فرداش قدار شدبریم دریاچه مهارلو بیست کیلومتری شیرازه.ورفتیم.یادش بخیر پفک هم خوردیمو خلاصه دیگه هواتاریک شده بود و لب دریاچه توماشین نشسته بودیم که من یه دفه بغلش کردم واونم ازاین کارم استقبال کرد وبغلم کرد ولب ولوچه همومیخوردیم.من برای اولین بار اتفاقی دستم خورد به سینه هاش برق ازسرم پرید چون تا اون روز سینه ندیده بودم ولمس نکرده بودم.خیییییلی نررم بود وسفید.ازبالا که نگاه میکردم خط سینشو میدیدم وشهوتم بیشتر میشد دیگه طاقت نیاوردمو دستمو گذاشتم روسینه هاش و مالوندم اونم ازاین کارم جاخورد وگفت پوریا معلومه چیکارداری میکنی؟؟نذاشتم حرف بزنه وپریدم روصندلی اونطرفی وخوابیدم روش و لباش رو واسش میخوردم خیییلی بدنش نرم بود.کم کم داشت خوشش میومد گردنشوخوردمو دست میکشیدم رو پاهاش. دکمه مانتوش رو باز کردم یه تاپ صورتی پوشیده بود.از روتاپ نوک سینش رودندون گرفتم خندید.دستمو کردم تو یقه اش و از زیر سوتیینش سینشو گرفتم.باورم نمیشد که الان سینه یه دختر تو دستامه.سینشو کشیدم بیرون و افتادم به جونش.واسش میخوردمش کم کم داشت آه آه میکرد.حسابی سینشو خوردم .رفتم پایین ساپورتشو با اصرار کشیدم پایین از روی شورت کسش رو میمالیدم.خواستم کسش رو ببینم وبخورم ولی گفت نه مو داره بذار فردا موهاش میزنم اولین بارتم هس بدون مو ببین.گفتم باشه.بهش گفتم کیرم پوکید نمیخای لمسش کنی؟خندید وگفت ااخه خجالت میکشم.دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم ویه کم فشارش داد شاخ درااورده بود.گفتم چته؟گفت این به این بزرگی قراره بره تو کس ما دخترا؟گفتم ااره گفت میبینی چقد بد بختیم؟خلاصه اون شب نشد درست وحسابی بکنمش اومدیم خونه فرداش هردومون موهارو صفا دادیم دم غروب بهش زنگ زدم گفتم آماده ای؟گفت اره بیا تا بریم .رفتم دنبالش این دفه مهارلو نرفتم و رفتم یه جا دیگه بین دوتا کوه که دیدم هیچکس نیس وایسادم و هوا تاریک شد و هیچکسم مارو نمیدید.پریدم روش لباشو خوردم وبعدم سینه هاشم وبعد رفتم سراغ کسش.شورتشوکشیدم پایین واییی که چه کسی بود.سفیییییییید وتپلی.چون تازه ازحموم اومده بود بیرون اصلا کسش بو نمیداد شروع کردم به خوردن کسش آه ونالش رفته بود بالا یه دفه بدنش لرزید وارضا شد.پاشدم گفتم حالا نوبت توهس.شلوارموکشیدپایین وازروشورمتم کیرمو مالوند.وقتی شورتمو کشید پایین باز تعجب کرد از درازیش.کیرم 18 سانته و معمولی.خلاصه برام ساک زد داشتم ارضا میشدم که گفتم بسه اونطرفی شو.برگشت وکیرموگذاشتم درسوراخش.یه کم فشار دادم یه آه بلندی کشید وگفت پوریا نکن خیلی درد میگیره.گفتم یه لحظه صب کن.یه تف انداختم رو سوراخش باز فشار دادم خییییلی تنگ بود.کیرم داشت میشکست.هرچی فشارمیدادم کیرم تو نمیرفت کیرم داشت بگا میرفت.ازاون طرف هم نیلوفر زد زیر گریه از درد.دلم براش سوخت.گفتم پاشو نمیخام.برام ساک بزن تا ارضا شم.پاشد برام حسابی ساک زد تا آبم اومد .بعد از اون الان یک سال گذشته ومن و نیلوفر سه چهارروزی یک بار میریم بین همون دوتا کوه ومن براش کس لیسی میکنم تاارضا شه واونم برام ساک میزنه تا ارضاشم.ولی هیچوقت نکردمشوچون کونش خیییلی تنگه ودلم نمیاد گشادش کنم.از همین رابطمون لذت میبریم کافیه.ببخشید اگه بد نوشتم.اینم داستان من و دختر خاله بابام.

نوشته: پوریا

Leave a Comment