Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
من و زن داداش دوست دخترم - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

من و زن داداش دوست دخترم

سلام این داستانی ک میخوام بگم حقیقته نه مث خیلیا بیام بگم قدم انقدر و قد زنه اونقدره داستان از اینجا شروع میشه من اسمم امیر هست و22سال بچه شهرکرد تابستون91برج6 پامو عمل کردم وشبا میرفتم داخل چت میگشتم طراحی میکردم تا اینکه یشب رفتم تبلیغ بیاید عروس چت سکسی دیدم دختری ب اسم سارا اومد و گفت میشه واسم عکسو فیلم میل کنی من17سالمه از اراک بعد از اشنایی باهاش دیدم پدر مادرش فوت کردن و پیش داداشش زندگی میکنه داداششم ترانزیت داره گفت من میخوام فیلمو را ببینم با زن داداشم رها لز انجام بدم بعد از اون شماره دختره را گرفتم و تصمییم گرفتم برم خواستگاریش چون گفت پدر بزرگش شهرکرده واسه عید میام میبینمت عکسشو داد تا گذشت من فیلم براش فرستادم از همین سایت شهوانی چنتا گرفته بودم تا گذشت دیدم برج9بعد محرم زن داداشش با ایمیلش اومد گفت سارا رفته اهواز خونه داییش و من تنها خونم من اسمم رهاس و26سالشه دوست دارم با یکی ارضا بشم چون اکبر شوهرش بار برده گمرک مشهد ی هفته نیومده زنگ زده بهم گفته دوروز دیگه میام ماشینو میفروشم و میرم با شوهر خالم شهرکرد ی گاوداری میخرم من اون شب با زنه حرف زدم و ذوق کردم ک میخوان بیان شهرکرد واکثر شبا تو یاهو باش میچتم دیدم بچه دار نمیشه و هاته و گفت بیام شهرکرد واسه عید ی حال بهت میدم ک جبران کنم گفتم باشه دیدم عید شد و من انتظار رها رو میکشیدم دیدم ی شماره ناشناس زنگ زد از کیوسک (در ضمن شوهرش میگفت بهش یا کامپیوتر یا موبایل شوهرش خیلی خشک بود) کسی خونه نبود برداشتم گفتم بفرمایید گفت محمد گفتم شما گفت رها شکه شدم گفتم عیدت مبارک گفت بیا سراه سینما منتظرم بدو ساعت 9 لباسمو پوشیدم و پریدم پشت ماشین رفتم دنبالش دیدمش با ی تیپ داغ ساپورت چسبون و مانتو قرمز و شال سفید سوار شد گفتم بریم گفت کجا من تا شب در اختیارتم اول بریم ی کافی شاپ رفتیم کافی شاپ 2000همون نزدیکی حرف زدیم گفت که میرآباد غربی ی خونه خریدن و برج4خونه خالی میشه و میان شهرکرد بعدازصحبت رفتیم خونه ما خالی بود چون پدر مادرم با داداشم رفته بودن مسافرت من بخاطر رها باهاشون نرفتم گفتم بیاد نباشم زشته رسیدیم خونه اومد داخل حال گفت چقدر ریختو پاش کردی نمیتونستی مرتب کنی اینجا را گفتم ولش بیا بشین اومد نشسیت رو کاناپه کمی تخمه و شیرینی براش اوردم پذیرایی کردم شد ساعت 1 گفتم بهش تا کی اینجایی گفت تا8شب به اکبر گفتم میرم خونه دوستم ک شک نکنه گفتم بپر برو تو اتاق بابا اینا امادشو من برم ی شیشه آب بیارم در زدم رفتم داخل دیدم برکت کرده یه ساپورت توری شکل و یه دامن کوتاه لی و یه سوتین جکدار پوشیده چشام مات شد بهش دیدم صدا زد گفت امیر رفتی هپروت گفتم نه برکت کرده رفتم نشستم کنارش رو تخت دیدم صورتشو به من کردو یدفعه مث این روانیا لباشو گذاشت رو لبامو شروع کرد خوردن گفت بکنمشون شروع کرد اوم اوم کردن تا اینکه همونجوری خوابوندمش رو تخت و اومدم گوشو گردن و خوردم سوتینشو دادم بالا شروع کردم خوردن دیدم اوه اوهش در اومد دوتا سینش تو دستم بود نکشونا گاز میگرفتم دیدم با دودست کلمه میبره روبه پایین میگه بخور کسمو جون رها برو بخور اذیتش کردم داشت گریه میفتاد بلند شدم اومدم روتخت 69شدیم گفتم بخور کیرمو گذاشتم تودهنش دیدم اوه انگار اینکارس حرفه ای ساک میزد رفتم کلمو پایین شروع کردم کسشو خوردن انگشت کوچیکمو فرو کردم داخل دیدم ای اییییییییییییییییییییییییییییش در اومد اوووووهه کرد انگشت وستو کردمو لبهای کسشو میخوردم ااااوووممممممممممممممممممممممممش در اومد که منم کیرمو فشار دادم تا ته تو دهنشو و بلند شدم کاندم دادم دسش گفتم بکش روش کشید روش لب تخت خوابوندمش پاشو گرفتم بالا اومدم بکنم داخل دیدم گفت نه یکم بمال در کسم کیر تو از کیر اکبر بلند تره دردم میاد گفتم بتمرگ جنده خوابوندمش تا شد کیرمو جا کردم تو کسش دیدم دردش اومد اشک اومد توچشاش شرو کردم و یه اییییییییییییییییییی بلندی کشید اروم اروم تلمبه زدن تند ترش کردم و بعد برش گردوندم و سگی کردمش دیدم ای ای ایییششش داره در میا و میگه اروم بکن من نزدیکم منم ک قبلا تو یاهو گفت بود زود ارضا میشم ارومش کردم دیدم بدنش داره میلرزه کمی حوصله کردم شروعک ردم به تلمبه زدن دیدم التماس میکنه میگه از زاییدن بتره درش بیار بزار اروم شم منم گفتم دراز بکش رو تخت خوابیدم رو کمرش گذاشتم کمی تو کس دیدم داره اذیت میشه کاندوم درآوردم گذاشتم کیرمو تو کونش دیدم داره میره جلو میگه درش بیار التماس داشت میکرد بهم منم تلمبمو بیشتر کردمو دستمو گذاشتم دم دهنش تا ارضا شدم ابمو خالی کردم تو کونش در اوردم کیرمو افتادم کنارش روتخت گفت بهم نامرد اکبر انقدر بد نمیکرد دیگه بهت نمیدم . یکم خوابیدیم شد ساعت5 بلند شدیم رفتیم حمام تو حمام یبار باهاش داشتم اگه خواستین بگین تا بقیه داستان هامو با رها بگم این اولیش بود امید وارم طولانی و کسل کننده نبوده باشه

نوشته: فهیم

Leave a Comment