Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
من و مائده - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

من و مائده

سلام به برو بچه های شهوانی.این خاطره ای که میخوام بنویسم کاملا واقعی بوده و هیچ دلیلی نمیبینم که بخوام الکی وقت خودمو بگیرم چرت و پرت بنویسم.فقط چون دوست داشتم یه جا خاطره ی سکسیم مکتوب باشه اینجارو انتخاب کردم. ببخشید مقدمه یکم طولانی شد.من نیما(اسم تو نوشته)هستم.17 ساله.این خاطره ام برمیگرده به 2 ماه پیش.من خیلی خونه ی داییم میرم و یجورایی با خونوادشون راحتم.دختر داییم مثل خواهر نداشتم میمونه واسه ی من.
خلاصه من سال سومو تازه شروع کرده بودم.من کلا از درس فیزیک بدم میومد برای همین خودم تو کلاس یاد نمیگرفتم.هرچند وقت یه بار میرفتم پیش مائده(دختر داییم)تا باهاش تمرینای فیزیکو تو حل کردنش کمکم کنه.البته من از خیلی وقت پیش تو کفه مائده بودم و همش بخاطرش جلق میزدم.چند وقت بود که یکم کمتر میرفتم پیشش برای درس.یه روز سرزده رفتم خونشون.تقریبا ساعته 3-4بود.زنگ خونشونو زدم وایستادم تا درو بازکنن ولی کسی باز نمیکرد.منم میدونستم زنداییم ممکنه رفته باشه خونه ی مادرش و خونه پسر داییم و مائده باشن.رفتم سر کوچشون با چنتا از رفقای پسر داییم یکم سرگرم صحبت سدم که دیدم الان باید اگه خواب باشن بیدار شده باشن یا اگه همومی جایی بودن الان دیگه بیرون هستن.رفتم جلوی درشون دوباره درو زدم که مائده جواب داد کیه؟!گفتم منم نیما درو باز کن.درو زد منم رفتم تو.در خونشونو که باز کردم دیدم کسی نیست.بلند یجور که هرکی صدامو بشنوه داد زدم الوووو کسی نیست؟یهو مائده از تو اتاقش صدام کرد گفت:سلام.من خونم یه چند مین بشین اومدم. هیچی دیگه منم با خودم فکر میکردم اگه الان یه حالی میکردیم چی میشد.هیجی دیگه تو حالو هوای خودم بودم کنترل تلوزیونم دستم بود که دیدم مائده تازه از هموم اومده.ترگل ورگل کرده.یه شلوار صورتی خوشگل پاش کرده بود با یه تیشرت آبی کم رنگ که تو اون هیکلی که داشت خیلی خوشگل شده بود.داشتم همینطوری خیره نگاهش میکردم که صدام زد گفت هوی کجایی؟؟به چی داری نگاه میکنی؟خوشگل ندیدی؟؟نمیدونم چی شد که این شهوتم با کلامم یکی شد گفتم چرا دیدم ولی نه اینقد سکسی! یهو فهمیدم چشای مائده چهارتا شده.اومد نزدیکم گفت چی؟گفتم هیچی منظورم این بود خیلی ناز شدی.انگار دوباره یه چی پرونده بودم که تعجب کرد.هیچی نگفت ایندفه و رفت جلوی آینه تا موهاشو خشک کنه آخه تازه از حموم اومده بود.منم داشتم فکر میکردم چه بد شد که این حرفارو زدم. رفتم سراغ ماهواره زدم کشتی کج.دوست داشتم یه چی ببینم فقط تا یادم بره چی گفتم بهش ولی همش فکرم مشغول بود.تا اون موقع انقدر درمورد لباساش و طرز پوشش اونم این مدلی نظر نداده بودم.همین تور تو فکر بودم که گوشیم ویبره خورد.برداشتم دیدم یه اس ام اس اومده بود بازش کردم از ایرانسل بود.پاکش نکردم.مائده کارش تموم شد اومد رو یه مبل نشست اما بینمون یه مبل دیگه بود.سر صحبتو باز کرد گفت چه خبرا نیما.گفتم هیچی سلامتی.خبری نیست جز درسو مدرسه.گفت کی بود اس داده بود گفتم هیشکی ایرانسل بود حالو احوالمو پرسید.گفت ایرانسل یا مخاطب خاص؟!گفتم نه بابا مخاطب خاص کجا بود.خیلی وقته با کسی دوست نشدم.سرمو سمته تلوزیون کردم که بازی رو ببینم که مائده گفت خیلی باحاله کشتی کح من عاشقشم همیشه نگاه میکنم.منم تایید کردم که آره خوبه.گفت کاش میتونستم برم باهاشون کشتی بگیرم.بزنمشون. حال میده پسرارو بزنی!گفتم ا نبابا تو که مال این حرفا نیستی اصلا دخترا مال این حرفا نیستن.که بزنن پسرارو ناک اوت کنن.گفت میخوای ببینی چه زوری دارن گفتم آره یهو اومد بالا سرم با مشت گذاشت تو شکمم بعد از جام بلندم کرد پرتم کر رو زمین گفت حالا دیدی چه زوری داریم.اومد نزدیک بالا سرم وایساد پاشو گذاشت رو سینم گفت دیدی جوجه منم پاشو گرفتم انداختمش زمین شروع کردیم کشتی گرفتن.که من هی دست میزدم به سینه هاش و کونش همینطوری که کشتی میگرفتیم گفت نیما گفتم هان؟گفت تو واقعا دوست دختر نداری گفتم نه من که گفتم.گفت میخوای داشته باشی.گفتم چیه بازم یکی از دوستات مارو دید عاشقمون شد؟؟!گفت نه خودم عاشقت شدم.اینو که گفت دیگه کاری نکردم وایسادم.گفتم جدی میگی یا دیوونه شدی مسخره میکنی؟؟!گفت نه واقعا میگم دوس دارم باهات بیشتر نزدیک باشم.گفتم مگه نیستی من که هرچیزمو بهت میگم.؟گفت نه میخوام با هم چیز کنیم.گفتم چیز؟آره دیگه میخوام با هم سکس کنیم!من که دیگه قند تو دلم آب شده بود گفتم آخه…!گفت آخه نداره که میدونم که توام منو دوست داری پس آخه ماخه نباشه دیگه!منم قبول کردمو گفتم ولی کسی نباید بدونه ها!گفت باشه قول میدم قول!!یه لبخند بهم زد منم دیگه فرصتو محیا دیدم یه نگاه به ساعت انداختم دیدم ساعت تازه 5:30 بود.خیلی مونده بود تا بقیه بیان. مائده رو انداختم زمین و شروع کردم به لب گرفتن ازش.با دستامم پستونای خوشگلشو که خیلی بزرگم نبود و متوسط بودو دستم گرفتم و میمالیدمشون.مائده زیر من بود. باور نمیکردم.داشتم ازش لب میگرفتم که منو از خودش جدا کرد و بلند شد تیشرتشو درآورد بعد اومد نزدیکم گفت دوس دارم خودت شلوارمو بکشی پایین منم با رضایت کامل شلوارشو از پاش درآوردم وای یه کس خوشگلی دیدم که خیلی کوچولو و ناز بود. بدون هیچ مکسی همونطور سرپا که وایساده بود شروع کردم لیسیدن کسش و پاهاش یه چند دقیقه که اینکارو میکردم و اونم ناله های خفیفی میکرد و سرمو تو دستاش گرفته بودو به کسش فشار میداد گفت بسه تورو خدا بسه ولی من همچنان میخوردم که یه لحظه یه جیق زدو ارضا شد. منو بلند کردو لباسامو در آورد وقتی کیرمو دید گفت نمیدونی چقد اینو دوس دارم.گفتم مال خودته.میخوای بخوریش که گفت نه دوست ندارم منم زیاد اصرار نکردم تا الکی وقتو از دست ندم و زود تر به اون سوراخ خوشگل کونش برسم.برشگردوندم گفتم تاحالا از پشت دادی به کسی گفت یه بار با دوست پسرش سکس کردن ولی خیلی وقت پیش.پس بهش گفتم نمیخوای کرمی چیزی بیاری دردت میادا.گفت نه فدای سرت اشکال نداره اصن دوس دارم جرم بدی پارم کنی.ولی باز دلم نیومد یه کرم از تو اتاش آوردم زدم به سوراخش یکمم زدم سر کیرم.به حالت سگی خابوندمش کیرمو گگذاشتم رو سوراخش و با یه فشارمیخواستم بدم تو که خوشو داد جلو فهمیم دردش گرفته برای همین آروم آروم یه بار دیگه سعی کردم. ایندفه با یکم زور بیشتر دادم تو که جیق کشید.وقتی کیرم تو کونش بود یه 30 ثانیه تکون ندادم تا جا بازکنه بعد شروع به جلو عقب ردن کردم.چند دقیقه تو این حالت داشتم میکردمش که دیدم داره ابم میاد بهش فتم چیکار کنم گفت بریز تو کونم میخوام گرمای تورو تو وجوده خودم حس کنم.کنم ریختم همهی آبمو تو کونش.و کیرمو کشیدم بیرون.رفتم یکم نشستم کنارش.هردومون راضی بودیم.من لباسامو پوشیدم و یه بوس آبدار ازش گرفتم و رفتم خونمون و همش توی مسیر به فکر مائده و سکسمون بودم.از اون روز به بعد هر وقت که موقعیت پیش بیاد باهم سکس داریم.تازه این دفعه آخری هم که این سه شنبه بود برام ساک زد ولی زیاد بلد نبود.ولی همینکه ساک زد خودش کلیه کسایی که براشو شاک زدن میدونن چی میگم. و این بود خاطره ی اولین سکس من و مائده دختر داییم… ببخشید اگه طولانی شد.البته من یه چیزایشو کم کردم وگرنه تو 2 ساعت اتفاقا و صحبتای زیادی ردوبدل شد که چکیدش این بود.ممنون که وقت گذاشتید.

نوشته: نیما

Leave a Comment