Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
میترا زندایی سکسی - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

میترا زندایی سکسی

سلام من احمد خان هستم توی یه خانواده مذهبی متولد شدم. از زمانی که فهمیدم روابط جنسی چیه توی تخیلاتم داستان سکسی میساختم شاید بخاطر محدودیت های شدید که در خاندان حکمفرما بود… تو 20 سالگی در زمان دانشجویی عاشق یه دختر که تو شهر دیگری زندگی میکرد شدم که با هم نامزد کردیم و خانواده ها قول و قرار عقد رو گذاشتن….. خلاصه کنم بعد از گذشت 3 ماه نامزدم به طور ناگهانی و بدون هماهنگی با یک نفر دیگه ازدواج کرد…
این شکست عشقی مثل بمب تو فامیل صدا کرد و میشه گفت همه با ترحم به من نگاه میکردن. این رو هم بدونین که من از لحاظ خانوادگی دارای خانواده فوق العاده متشخص و دارای منزلت اجتماعی بالا هستم و از لحاظ مالی هم توانمند هستیم. پسری بسیار ارام و متین و بسیار بچه مثبت به گونه ای که همیشه ادب و تربیتم زبان زد بوده و هست. ( نمیخواستم از خودم تعریف کنم فقط برای درک ترحم اطرافیان گفتم… شاید بگین چرا یه همچین پسری نامزدش دورش میزنه؟؟؟ باور کنید الان که 10 سال گذشته هنوز نفهمیدم چرا؟) از لحاظ روحی بهم ریخته بودم و تصمیم گرفتم از هر دختر یا زنی که خوشم اومد مخش رو بزنم و بکنمش و فقط به شهوترانی و عیاشی و خوشگذرونی مشغول بشم و به کیرم حسابی حال بدم. زندایی بزرگم که حدود 35 سال داشت و از نظرم خیلی سکسی بود (صورت زیبا .همیشه با ارایش ملایم .قد متوسط هیکل کشیده و رو فرم .سینه های سایز 75 با پوست روشن). از روی ترحم بیشتر تحویلم میگرفت و باهام شوخی میکرد مثلا یه بار که لباساش رو روی بند پهن کرده بود یه تاپ نیم تنه به چشمم اومد زندایی زود با یه لباس دیگه روش رو پوشوند گفتم از من قایمش میکنی با خنده گفت پر رو میخوای بپوشمش ببینی چطوره.!!!بگذریم…

یه روز که با خانواده و دایی و بچه هاش و زنش رفته بودیم بیرون از شهر تا از طبیعت لذت ببریم .بعد از ناهار بقیه مشغول خوردن چای و گپ و گفت شدن من هم رفتم گوشه ای پشت سر زن دایی(میترا) که کسی بهم دید نداشته باشه دراز کشیدم و با انگشتای دستم انگشتای پاش رو لمس کردم یواش برگشت و نگاهی بهم کرد!!! منم با خنده چشمکی زدم . میترا بدون هیچ واکنشی برگشت . من تا میشد با انگشتای دستم پاش رو تا مچ لمس میکردم و نوازش میدادم و میترا هیچ واکنشی نداشت اصلا انگار نه انگار… این دست زدن به میترا برای من که تا اونموقع با هیچ نامحرمی تماس نداشتم خیلی لذت بخش بود. موقع برگشتن به خونه من به بهانه سوار شدن ماشین جدید دایی گفتم با دایی میام و به اسرار میترا صندلی جلو نشستم و میترا پشت سرم صندلی عقب نشست. راه که افتادیم یواشی از کنار پنجره دستش رو اورد جلو و با لاله گوشم و صورتم ور رفت تا رسیدیم خانه ما. همه اومدن تو. من که از شق درد داشتم میمردم نمیتونستم راه برم به بقیه گفتم دلم درد میکنه شما برین منم میام. میترا یواشی گفت بری حمام خوب میشی.! زود رفتم حمام و جلق زدم که روبراه بشم. از چراغ سبز میترا حسابی خوشحال شدم و توی هر فرصتی که پیش میومد باهاش ور میرفتم… یکبار تو ماشین صندلی عقب پشت سرش نشسته بودم که از سمت پنجره دستم رو از زیر بغلش بردم واسه سینش اونم چادرش رو انداخت روی سینش که کسی نبینه .حسابی در طول مسیر باش ور رفتم و اونم حال میکرد… بگزریم از اونجایی که تا اونموقع هیچ سکسی نداشتم نمیدونستم چطوری برم سراغ اصل مطلب . چندتایی فیلم سوپر و سکسی نگاه کردم تا ترسم بریزه که البته جواب هم داد… توی همین روزها بود که دایی زنگ زد و گفت لطفا ماشین رو از خونمون ببر کارواش کلید رو از میترا بگیر. من که برای دیدن میترا لحظه شماری میکردم گفتم چشم دایی جان الان میرم شما با زن دایی هماهنگ کنید. سریع رفتم خونه دایی در زدم میترا در حالی که چادر گلداری سرش کرده بود در رو باز کرد. سلام دادم . دستش رو دراز کرد و گفت سلام بیا تو . رفتم تو گفتم بچه ها کجان گفت رفتن مدرسه… وای خونه خالی بود. من بودم و میترا و شیطان .رفتم بسمتش چادرش رو از سرش برداشتم و نگاه عمیقی بهش کردم. ناقلا کاملا خودش رو اماده کرده بود. زیر چادر یه تاپ سکسی 2 بند با یه دامن کوتاه پوشیده بود .خیلی زیبا بود اندامش حسابی جلوه گری میکرد .با دستم گردن بلوریش رو لمس کردم و لبم رو گذاشتم رو لبش. حسابی لب لب بازی کردیم. همین طور که میخوردمش رفتم واسه گردنش و دستم رو بردم واسه سینه های لیمویش یواشی تاپش رو در اوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش دستش رو گذاشت روی سرم با صدای لرزون گفت گازم بگیر گازم بگیر . حسابی سنه هاش رو خوردم اصلا دوست نداشتم از سینه هاش جدا بشم اما یه چیز بهتر منتظرم بود یه کس ابدار که معلوم بود تازه رفته حمام و حسابی تر و تمیزش کرده . دستم رو از زیر دامنش بردم تو شرطش واسه کسش چقدر صاف و نرم و لطیف بود. نشستم و دامن و شرطش رو کشیدم پایین سرم رو بردم نزدیک کسش و با نوک زبونم کشیدم روی خط کسش و لپ های کسش رو لیس میزدم. اه از نهاد میترا بلنذ شده بود . گفت دیگه نمیتونم سر پا وایستم بیا بریم رو تخت خواب … رفتیم تو اتاق خواب بهم گفت لباسات رو در بیار. گفتم دوست دارم تو درشون بیاری … شروع کرد لباسامو در اورد تا رسید به شلوارم . کیرم که راست مونذه بود از زیر شلوار خودنمایی میکرد .شلوارم رو کشید پایین و یه نگاه تو چشمام کرد یه نگاه به کیرم .با زبونش کیرم رو لیس زد و با دستش جلق میزد برام. بعد تمام کیرم رو کرد تو دهنش .یه ساک عالی بود . داشت ابم میومد گفتم میترا جان کافیه . مثل اینکه فهمید میخواد ابم بیاد کیرم رو تو دستش محکم فشار داد گفت ابت نیاد که حالا وقتش نیست…. خیلی موثر بود ابم برگشت رفت سر جاش. بلندش کردم و دراز کشید روی تخت .خواستم ساک جانانش رو تلافی کنم .پاهاش رو باز کردم و صورتم رو گذاشتم رو کسش و شروع کردم به خوردن (بذ نیست بدونین بالاتر از سوراخ کس بین دو لپ کس یه زایده کوچیک و دوست داشتنی هست که ور رفتن باهاش بسیار تحریک کننده هست و خانومهایی که خودارضایی میکنند با این گوشواره ور میرن) زبونم رو کردم تو سوراخ کسش که حسابی اب ازش راه گرفته بود . میترا که داشت از حالی که میکرد میمرد دستش رو گذاشته بود روی سرم و فشار میداد بسمپ کس ابدارش. کسش رو کامل کردم تو دهنم و مکیدم .میترا حسابی اه و اووووه میکرد .با زبونم گوشواره کسش رو لیس زدم . میترا بیشتر حال میکرد سرم رو با ذست فشار میداد و کمرش رو میداد بالا تا کسش بیشتر بره تو دهنم و میگفت بخورش بخورش . محکم گوشواره کسش رو میمکیدم که جیغ بلنی زد و ارضا شد… رفتم بالا شروع کردم به لب گرفتن. گفتم ارضا شدی با لبخند ملیحی گفت کیرت رو بکن توش . پاهاش رو گرفتم بالا کیرم رو برای اولین بار کردم تو کس… عجب داغ و پر حرارت بود یه حس عجیب داشتم حس کس کردن!!! شروع کردم به تلمبه زدن حسابی میکردم توش اصلا نمی دونستم چه میکنم فقط محکم تلمبه میزدم تا ته میرفت تو کس میترا و اونم اه و اوووووه میکرد .چون دفعه اولم بود نتونستم زیاد خودم رو نگه دارم بعد از 10 دقیقه ابم میخواست بیاد. تو همون حالت کردن به میترا گفتم بریزم توش به محض اینکه گفت بریز ابم اومد انگار منتظر اجازه میترا بود. کمرم خالی خالی شد تمام کس میترا پر شده بود از اب من چه صحنه زیبایی بود. بعدش جفتمون بی حال افتادیم رو تخت. گفتم خیلی حال دادی اون هم ازم تشکر کرد و گفت پاشو برو زودتر….. از این ماجرا 10 سال میگزره و 5 ساله که ازدواج کردم. تا قبل ازدواج چند باری با میترا سکس داشتم با وجود اینکه زنم خیلی از میترا جوانتر و زیبا تره اما بازم چشمم دنبال سکس با میتراست …. نمیدونم چرا کردن کس حروم حال میده امیدوارم از زندگیتون لذت ببرین

نوشته: احمد خان

 

Leave a Comment