Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
نیما و پسر خوشگل
داستان سکسی

نیما و پسر خوشگل

سلام من نیما 24 ساله هستم و این خاطره مال 5 سال پیش هست که با پسری به نام مانی اشنا شدم از لحاظ خوشگلی از هر چی دختر که تا حالا دیدم سرتر بود.خواستم باهاش طرح رفاقت بریزم. خلاصه موفق شدم که باهاش رفیق بشم. یه مدتی که از رفاقتمون گذشت من یه کار در کارخانه نساجی در اصفهان پیدا کردم و رفتیم اصفهان. بعد از یه مدتی مانی به من زنگ زد که اگه اونجا میتونم براش یه کار دست و پا کنم منم با مدیر کارخانه صحبت کردم اونم قبول کرد که بهش یه کار بده. خلاصه اینکه اومد اصفهان شبها همونجا اتاق داشت و ما همونجا میخوابیدیم منم جسابی رفته بودم تو نخ مانی که چطوری میتونم باهاش سر حرف و وا کنم. هر چقدر با خودم کلنجار رفتم دیدم نمیتونم بهش بگم. یه شب که خوابیده بودیم تو اتاق هر کار کردم خوابم نبرد یهو این فکر به نظرم رسید الان بهترین فرصت که باهاش یه حالی بکنم البته خیلی میترسیدم از اینکه برای همیشه از دستش ندم. خلاصه اینکه با هزار ترس و لرز رفتم بغلش دراز کشیدم دستمو اروم انداختم دور گردنش سرمو کم کم به سرش نزدیک کردم دستمو کم کم بردم پایین به سمت شکمش دیدم که هنوز خوابه شهوتم دیگه داشت لبریز میشد کیرمو چسبوندم به رونش سینه هامو بهش نزدیکتر کردم دیگه ترسم خیلی کم شده بود و فقط به کون مانی فکر میکردم دستامم کم کم به رانش نزدیک کردم دیدم خودشو تکون داد و پشتو به من کرد. من فکر کردم که بیدار شده و این حرکت یعنی من اجازه دارم که هر کاری انجام بدم دستو کردم داخل شلوارش روی رونش گذاشتم و دوباره کیرمو بهش نزدیک کردم البته این بار به چاک کونش دیدم هیچ عکس العملی انجام نمیده شلوارشو میخواستم اروم اروم در بیارم دیدم که خودش و بلند کرد تا راحت بتونم در بیارم . منم کیرمو گذاشتم لای پاش و کمی هم تف زدم و شروع کردم به عقب جلو کردن. تا ابم اومد بعد گفت حالا نوبت منه. منم گفتم باشه بعد اون شروع کرد به لاپای کردن .و این شروع رابطه سکس من و مانی بود.بعد از اون ما سکس های زیادی داشتیم که اگه خواستین براتون مینویسم.

نوشته: نیما

Leave a Comment