Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
هما کرجی یک رویا بود - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

هما کرجی یک رویا بود

سلام
من با دوستم سیامک مس همیشه تو یک روز تعتیل رفتیم کوس چرخ واسه تور کردن دخترای خوشتیپو خوشکل رفتیم تو ی بازار از شهرمون همینطور که میچرخیدیم یهو منو سیامک رو یه نقطه زووووم کردیم یه دختر صورت پهن که اینقد خوشکل بود منو سیامکو مات ومبهوت خودش کر.قد ۱۷۰وزن حول وحوش ۷۰kgتماشای تمام بازار روش بود سیامک بهم گفت فرزام بزار من ش بدم من گفتم هرکدوممون تونست مال خودش تو این حرفا بودیم که یهو گم شد خیلی دور زدیم که پیداش کنیم که ناخوداگاه جلو رومون سبز شد اینو بگم که من هیکل خیلی رو فرمی دارم.منو دید شکه شد منم همینطو زود خودمو بهش نزدیک کردم واز دور کمرش دست بردم شمارمو گذاشتم تو جیب پالتوش وسیامک با دیدن این صحنه کلی حرف بارم کرد من از خوشحالی گفتم سیا دیره برگردیم از سیا جدا شدم رفتم خونه ساعت شد حول حوش2ونیم گوشیم زنگ خورد جواب دادم.سلام خوبی معرفی کردیم گفت بچه کرجمو اینا گفت ازخوشحالیتون خوشحالم من مهمانم فردا برمیگردم ازاین حرفا که خداحافظی,کرد. حالم خیلی گرفته شد .گفتم تف توشانسساعت شد پنجو نیم یه پیام زدم گفتم چطوری گفت ممنون یهو گفت بیحالم سرما خوردم.گفتم چیزه دیگه ی,نبود بخوری گفت مثلا چی منم از خداخواسته گفتم فرزاد کوچولو از این حرفا شروع کردیم بعد گفتم بی معرفت تو فردا صب برمیگردی من چیکار کنم گفت میخوای بیام خونتون منم از خدام بود گفتم اره دیگه قرار گذاشتیم که فردا صب بیاد دیگه هرجوری بود اون شب گذشت صب زود از خواب بیدار شدم ز زدم گوشیش خ بود دیپرس شدم داشت بازم خوابم میگرفت گوشیم ز خورد ثریدم جواب دادم خودش بود ادرس مسیره خونمونو بهش دادم رفتم سر مسیر دنبالش باورم نمیشدددد وای چه قیافی چه اندامی متولد ۷۵بود ولی چه چیزی بود تا بحال کسیروو به این زیبای ندیده بودم باهم اومدیم خونه از شدتت سرما هی میگفت بخاری کجاس زود رفت کنار بخاری خودشو گرم کرد من هنوز تو,شک بودم باور نمیکردم گفتم هما گفت چیه گفتم یکی بخوابون زیر گوشم ببینم خوابم یا بیدارر اونم با خنده گفت ای دیونه تحمل نیاوردم بهش نزدیک شدم قلبم تند تند میزد بقلش کردم فقط نگاش میکردم چه زیبا واقعا زیبا بودنمیدونم چی,شد لبامون بهم پیچید بدنه پوری داشت بلند شد پالتوشو در اور یه بلوز راه راه با یه شلوال ابی رنگ پاش بود دیگه داشتم دیونه میشدم اومد رو پام نشست کیرم سیخ شده بود بلوزشو در اوردم سینهاشو میمالوندم میخوردم چشای درشتش داشت دیونم میکرد خودمو لخت کردم دیدم داره دیونه میشه بدنمو دید زود بغلم کرد بعد من میخواستم شلوارشودر بیارم که یکی دیگه زیرش بو به شوخی گفتم کوست سحفه چنده از خنده رودوبور شد خلاصه لختش کردم اومد پاین با کیرم بازی میکرد وای واقعا وارد بود شروع کرد به ساک زدن منم داشتم باکونش ور میرفتم داشت دیونه میشد یه بالش گذاشتم زمین با شکم روش خوابید کمرشو یه قوص داد کونش قلمبه زد بیرون مشخص,بود که قبلا داده ولی خیلی نازز بو گفت زود باش,بکن کلشو نزدیک کردم خودش با دست خودش,تنظیمش,کرد تا ته فرو کردم با تف خودش روانش,کرده بود تند تند تلنبه میزدم اهو نالش,دیونم کرد ۲بار ارضا شوده بود منم داشتم ارضا میشدم تا ته فرو کردم محکم فشارش,دادم همشو خالی,کردم توش بلند شدیم یکم همو نوازش,کردیم میخواستم دوباره بکنم کیرم خوابیده بود ازش خواستم بخوره تا بلند بشه 5دقیقه ی باهاش وررفت که سیخ شد اینبار من خوابیدم اون اومد روش چنان ماهرانه بالا وپاین میکرد که دیونه میشدم دوباره ارضا شدم کنار هم دراز کشیدیم خسته خسته گوشیش,زنگ خورد مامان ایناش,بودن گفتن که داریم بر میگردیم کجای اونم که به بهانه دختر خالش,اومده بود گفت الا برمیگردم دیگه لباس,پوشیدیم منم بردمش,دم دره مدرسعه دختر خالشقرار شود من برم کرج خونه اونا که دیگه من زنگ زدم خ بود الا یک سال از اون ماجرا میگزره واقعان مثل یک رویا بود حاظرم هر کاری,بکنم فقط,یبار دیگه ببینمشش:-(

نوشته:‌ سیامک

داستان سکسی:

 

Leave a Comment