Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
پشیمونم ولی هنوز میخام - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

پشیمونم ولی هنوز میخام

سلام من امیدم سی سالمه داستانی که براتون میگم کاملا واقعیه شاید با نظراتتون اروم بشم . من کارم طراحی دکوراسیون داخلیه چهار سال پیش یه دفتر کار راه انداختم و کاسبیمو میکردم که احساس کردم به یه منشی نیاز دارم من یه پسر عمه دارم که دقیقا هم سن و سال خودمه خیلی هم با هم رفیقیم همیشم خونشون میریم برا فیلم و قلیون . این پسر عمه ما یه خانومی داره که واقعا خانومه الان بیستو شیش سالشه اسمش مریم است ظاهر خیلی خوبی داره مخصوصا چشماش . یه شب که خونشون بودم حرف منشی اوردنم شد که مریم خیلی اصرار کرد که بیاد بشه منشی ما چون تو خونه تنهاست و حوصلش و ازین حرفا … ماهم قبول کردیم یه مدت امتحانی بیاد . دو سه هفته از اومدنش میگذشت که مریم لباس پوشیدناش عوض شد لباسای باز و تنگ مخصوصا ساپورت قهوه ایش که واقعا شهوت اوره . خلاصه سرتونو درد نیارم منم بیشتر وقتا دفتر با مریم تنها بودم قصه ازاونجایی عوض شد که یروز تو دفتر گرسنمون بود منم میخاستم املت درست کنم بخوریم که مریم اومد کمکم خیلی بدنشو به من میزد یا چیزی میخاست بادستش به دستم میزدو میگفت فلان چیزو بده . واقعیتش من اونموقع تحریک شده بودم ولی فکرای خاصی نمی کردم تا اینکه بعد از خوردن من رفتم یه چرت بزنم . وقتی بیدارشدم دیدم مریم هم رو مبل سالن دفتر خابیده روسریشو برداشته بود انداخته بود رو پاهاش ولی تیشرتش بالا رفته بود طرح شورتش و گردی کونش کامل از زیر ساپرتش معلوم بود و بدن خوشکلو سفیدش کامل معلوم بود ناخاسته خیره شده بودم تو بدنش خیلی تحریک شده بودم رفتم اونطرفش دیدم چاک سینه هاش هم معلومه خیلی دوستداشتم یه دست به بدنش بزنم ولی نمیتونستم که اخرش به هوای اینکه تیشرتشو درست کنم رفتم جلو تا دست به لباسش زدم که بکشم پایین خودشو چرخوند با چشمای باز بهم گفت خب اقا امید شما دیگه چرا گفتم چیییی گفت خودتو به اون راه نزن تا اومدم یه خنده بکنم بگم که برو بابا خیالاتی شدی خیلی بی پروا دستشو زد به کیرم گفت پس اینو چی میگی چرا اینقدر سفت شده دوباره گرفت گفتم بیخیال حق با توعه حالا دستتو بردار میخام برم گفت مطمعنی گفتم مریم چی میگی دیونه اگه مهدی بفهمه سرمونو میبره گفت چه ربطی داره مگه قراره همه چیزو بدونه . کیرم حسابی راست شده بود بادستاش باهاش بازی میکردو نگاش میکرد خلاصه رفتیم تو لبو بغلو کردن خیلی داغ و سکسیه حسابی بهم حال داد شاید باورتون نشه اونروز سه بار کردیم . باهم دوش هم گرفتیم رفتیم خونه هامون .
من کارمو از دفتر اوردم مغازه و مریم دیگه پیشم کار نمیکنه ولی هروقت اون هوس میکنه یا من میرم خونشون یا اونو میبرم توی دور …. اخرین بار هم دیروز بود که رفتم خونشون مهدی امتحان داشت حسابی کردیم . ببینید میدونم ممکنه دری وری بگید ولی من و مریم زندگی های خودمونو داریم نه اون برا مهدی کم میزاره نه من بی جنبه بازی میکنم هفته ای یکی دوبار بار برنامه داریم اون بیشتر از من راضیه ولی وقتی توتنهایی به مهدی فکر میکنم از کارم پشیمون میشم . یه حس بدی دارم ولی وقتی شهوتم میاد سراغم نمیتونم بیخیال بشم . ممنون از وقتی که گذاشتید

نوشته: امید

Leave a Comment