Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
چشمانم سبز و دهانم زیبا - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

چشمانم سبز و دهانم زیبا

این اولین بار نبود که یک کیر توی دهانم میکردم . نرم . ولی سفت . سفت ولی گوشتی و نرم . داغ ولی ضمخت . راستش دوست داشتم همونطور که توی دهانم نگهش داشتم نفس بکشم . پری توی دوم دبیرستان برایمان تعریف کرد که یه کار عاشقانه است . آدم برای هرکسی انجام نمیده . من توی اون سن به چیزی جز عشق مطلق فکر نمیکردم . چه فکرهایی . حالا توی بیست سالگی توی یه اتاق کوچک ، ته یک واحد آپارتمانی نمور و خواب آلود توی بعدازظهر روی تخت، میون پای یک پسر بیست و پنج ساله خیمه زده بودم . موهام تا روی شکمش رو پوشونده بود . دستم ته کیرش رو گرفته بود و زبونم بی امان زیر کیرش و هرجاییش که میشد زبون رو برد حرکت می کرد . دهانم رو حرکت دادم و تا سر کیرش بالا اومدم و سر بزرگ و گوشتیش رو بین لب هام مکیدم . عشق . چه حرف ها . سینه هام داشت از شهوت زیاد از بدنم کنده میشد . بین پاهام و کسم خیس آب بود . موهام رو جمع کرد . کیرش رو با ولع ساک زدم . درش آوردم و روی زبونم کوبیدمش . یکی توی کوچه یه نفر دیگه رو صدا زد . بعد دوباره صدا زد . تا آخر دیگه صدایی ازش بلند نشد . دوباره کیرش رو تا ته حلقم فرو بردم . میخواستم خفه بشم . باز کشیدم بیرون و نفسم رو از جون بیرون دادم . ” خوب حالا من میخوام بیام رو تو ” رفت بین پاهام ، فاتح پیروزمند دروازه ی بهشت. صورتش رو روی کسم فشار میداد . بینیش کسم رو قلقلک میداد و من مثل برده ای ناتوان کاملا در اختیارش بودم . یکی از دست هاش هراز چندگاهی از پایین به قصد فتح پستان هام بالا میومد . میگرفت . فشار میداد و من دادم هوا میرفت . نرده های انتهایی رو چنگ میزدم و داد میزدم . زبونش توی کسم بود و میچرخید . بی امان میچرخید . بعد چوچولم توی لب هاش داشت مکیده میشد . میخواستم بمیرم . سرش رو چنگ زدم . کش موهاش رو دراوردم و موهای بلندش رو چنگ زدم . صورتش روی کسم بود و فشار میداد . عرق کرده بودم . سینه هام از شهوت لبریز بود . کیرش رو همه جام میخواستم . ناله کردم . داد زدم . تمنا کردم ؛ ” منو بکن ، زود باش لعنتی منو بکن . بلندم کرد و منم باهاش همکاری کردم . ” چطوری بکنم ؟! ” ” هرطوری که دوست داری . ” واقعا برام فرقی نمیکرد . فقط یه کیر توی کسم میخواستم . ولی نمیتونستم بهش کس بدم . هیچ عشقی بینمون نبود . فقط شهوت زیادی بهش داشتم . از روز اولی که توی صف خرید بلیط سینما دیدمش همینطور بودم . کنترل احساسات و غرور برام یه چیز مسخره شده بود در مقابلش . از همون دقیقه میدونستم که این پسر ، فرهود ، بامن هرکاری بخواد میکنه . فقط یکمی باهوش باشه کافیه . منو سگی کرد . چهاردست و پا روی تخت خودم بودم و اون پشت من زانو زده بود . برگشتم نگاهش کردم . داشت کیرش رو کرم میزد . یچیزی بود که من نمیدیدمش . روشنایی خاکستری رنگ عصر به صورتش شمایل جوان عاشق وخسته دلی داده بود . در تاریکی اتاق ما بودیم و نفس هایی که از پنجره ی اتاقم توی کوچه لمبر میخورد . سیلی محکمی روی کونم زد . کونم لمبر خورد و کیرش رو روی سوراخ کونم حس کردم . نفسم حبس شد . فروش کن داخل لعنتی . چیزی نگفتم . گذاشتم کارش رو بکنه . قبلن بهش کون داده بودم . یاداوری کلمات این جمله هم برایم شهوت آوره . لعنت به شرم که تمام احساساتم رو توی این سال ها کشته بود . ” ممکنه درد کنه یکم دوباره ، مثل دفعه ی قبل . ولی آروم میکنم . ” توی سرم آتیش روشن بود و پستان هام آویزون . کونم رو عقب داده بودم و با قوس کمرم لای چاک کونم رو بیشتر باز میکردم . باتمام تلاشم همین کلمات رو بیرون دادم :” دوست دارم بهت کون بدم ، بکن ، زودباش . ” شهوتیش کرد این کلمات .محکم کونم رو چنگ زد . حدس زدم باید موهاش رو دوباره پشت سرش بسته باشه . سر کیرش رو فرو کرد . چیزی که زده بود حسابی لیزش کرده بود . سرش به راحتی داخل رفت ولی درد مثل رشته های الکتریسیته تمام بدنم رو گرفت . نرده های تخت رو چنگ زدم . مرتب میگفت اروم اروم الان تموم میشه ، وایسا تا ته بره . تا نصف داخل کرد . بالشتم رو دندون گرفتم . بعد رهاش کردم و رو به سقف اه کشیدم . درد بود و نبود . لذت بود و نبود . چیز دیگه ای عمیقن راضی ام میکرد که داشت از بدنم نهایت لذت رو میبرد . کم کم تا ته فرو کرد و بعد تلمبه زد . اول آروم بود و بعد سرعتش رو زیادکرد . تند تر میکرد و من بیشتر میخواستم . میدونستم سوراخ کونم کیپ کیرش شده . صدای اه و ناله اش اتاق رو برداشته بود . نمیدونم چقد گذشت که ارضا شد و آبش رو توی کونم خالی کرد . ولی وقتی که بلند شد و گفت که هوا تاریکه و باید کم کم برود میتوانستم ببینم که چندتایی ستاره از قاب پنجره توی آسمان سرمه ای پیداست . نیم ساعت بعدتر تنها توی اتاق ، عریان روی تخت دراز کشیده بودم و نور محو روشنایی تیرهای چراغ برق روی تنم افتاده بود و این نور محو میان تاریکی مرا یاد شبی که دیدمش انداخت . فیلم تمام شده بود و پهلوی نرده های کوچه کنار سینما همدیگر را دیدیم و ایستادیم و شروع به گپ زدن کردیم .
– خوب میدونی من دیدمت توی صف پشت سر من واساده بودی ”
– آره . مطمعنم تو همونی هستی که هی برمیگشتی و من رو نگاه میکردی . الانم میخوای مخمو بزنی ها ؟! ”
– هاهاها چرا باید بخوام مختو بزنم ؟ میدونی نظر من اینه که این کلمه ی مناسبی براش نیست . اصلن چرا بخوام مختو بزنم !؟ ها !؟ ”
– هی آقا پسر خیلی به خودت مطمعنی . چرا نخوای بزنی !؟ من توی صف ایستاده بودم و پشت سرت بودم و تو هی برمیگشتی من رو دید میزدی ، میدونی که اونجا میون اونهمه آدم ایستاده بودم
– چشمانم سبز و دهانم زیبا ! ”

نوشته: haroki

Leave a Comment