Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
چی فکر می کردم چی شد - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

چی فکر می کردم چی شد

چی فکر می کردم چی شد

چند روز بود که این خانومه میومد دم مغازه و بیخودی معطل میکرد و حرفای الکی میزد وقت حرف زدن هم مرتب روسریش رو در میوورد و میپوشید یا دست میبرد تو یقش و باسینه هاش بازی میکرد بعضی وقتام از لای دکمه های مانتوش لاپاش رو میخاروند خلاصه معلوم بود چکارس راستش من 21 سالمه و قیافم بچگونس ورزشکار نیستم ولی اندام نسبتا خوبی دارم به همین خاطر فکر کردم طرف از من خوشش اومده و میخواد منو بیاره تو راه واسه همین باهاش گرم گرفتم و به خیال خودم براش نقشه سوار کردم اون روز یه شورت گشاد و یه شلوار نسبتا راحت پوشیدم تا وقتی جلوم وایمیسه کیر راست شده منو ببینه مث هر روز سرو کلش پیدا شد سریع جلوش پاشدمو شروع کردم به احوال پرسی بلافاصله نگاش افتاد به کیر بنده راستش یه کم خجالت کشیدم و دست گذاشتم روش اونم گفت بیخیال بابا این طبیعیه ماشالا چه خوش فرم هم هست بعد دستمو کنار زد و بادستش شروع کرد به مالیدن کیرم و گفت متاهلی گفتم نه گفت چه خوب دوست دختر چی داری؟ مونده بودم چی بگم که گفت این چه سوالیه میپرسم کاشکی شوهر من همچین کیری داشت ببینم منو میکنی؟ با دست پاچگی گفتم چی؟ گفت صبح ها شوهر من سر کاره و من تو خونه تنهام خونمون چهارتا کوچه پایین تره اگه دوست داری الان بریم منم گفتم باشه اونم آدرس رو داد و گفت اگه با هم بریم ضایس من میرم تو هم نیم ساعت دیگه راه بیفت.

بعد نیم ساعت راه افتادم دستام تو جیب پالتوم بود و باهاشون جلو کیر راست شدم رو گرفته بودم و همش تو فکر ابن بودم که از کجا شروع کنم و چتو ادامه بدم که رسیدم دم در زنگ زدم و رفتم بالا، طرف با یه شلوارک و یه رکابی اومد به استقبالم دستم رو گفت و منو برد رو تخت و شروع کرد به در آوردن لباسام پیش خودم میگفتم به به حسابی حرفه ایه و چه حالی بکنم من، تو این فکرا بودم که یه دفعه در باز شد و یه اقای هیکلمند سیبیلو اومد تو و گفت اینجا چه خبره و یک راست اومد سمت منو گلوم گرفت گفت با زن من… میکشمت با ترس و لرز گفتم بخدا خودش گفت… که زد تو گوشم و گفت خفه شو حالا میخوای چکار کنی؟ گفتم هرچی شما بگی . ولم کرد رو تخت و شروع کرد در آوردن لباساش گفتم میخوای چکار کنی گفت صبر کن تا ببینی دویدم سمت در که دیدم قفله نگام افتاد به شبنم دیدم کلید دستشه وگفت میخواستی همینجوری بری تو خیابون تازه فهمیدم چه کلاهی سرم رفته خواستم داد و فریاد کنم که یارو دهنم رو گرفت با کمک هم دست و پام رو بستن دهن منم محکم بستن و منو انداختن رو لبه تخت و آقا نشست رو پشتم و شبنم شروع کرد به تف انداختن رو کونم و انگشتش رو چند با فرو کرد تو در اورد بعدش شبنم اومد نشست روم و آقاهم رفت پشت سرم و کیرش رو گذاشت دم سوراخ کونم، خودم رو سفت گرفته بودم که نتونه کاری بکنه ولی شبنم کثافت شروع کرد به قلقلک دادن من و یه لحظه شل شدم یارو هم با یه حرکت کیرش رو تا ته فرو کرد اینقدر درد داشت که اشکم در اومد حدود یک ساعت تلمبه میزد وشبنم هم براش تف مینداخت همین جور که منو میکرد از شبنم لب میگرفت و با سینه هاش بازی میکرد اینارو تو آیینه ای که جلوم بود میدیدم بدجوری درد میکشیدم و نمیتونستم داد بزنم تا اینکه بالاخره آبش اومد و همش رو خالی کرد تو کونم پا شدن و دست و پام رو باز کردن لباسام رو پوشیدم شبنم درو باز کرد و تا دم در آپارتمان باهام اومدن و هم رو بغل میکردن میبوسیدن و میخندیدن در رو باز کردم و رفتم بیرون تو راه که میرفتم احساس میکردم مردم یه جورایی بهم نگاه میکنن خودم رو بدبخت ترین آدم دنیا میدونستم الان چند روزه که نمیتونم راحت بشینم و شبا راحت بخوانم و همش تو فکر انتقامم