Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
کردن بازرس چادری انتخابات - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

کردن بازرس چادری انتخابات

سلام.اسم من مهدیه.35سالمه.حدود8ساله که ازخانمم جداشدم وتنهازندگی میکنم.داستانی روکه براتون میگم مال سال88هستش.موقع انتخابات ریاست جمهوری بودومنم داوطلب شده بودم واسه پای صندوق .بهمون گفتن صبح ساعت 6جم بشیم دم فرمانداری ویه مینی بوس گرفته بودن که مارو که حدود16نفربودیم بردن که آرای سه تا از روستاهای اطراف رو جم کنیم.منم چون خونه بابام پشت فرمانداری بودشب رو اونجا خوابیدم و صبح سروقت دم فرمانداری حاضرشدم.
ازاین 16نفردونفرمون خانم بودن که من تاحالاندیده بودمشون ویکیشون بازرس بود و یکیشون مدیرمدرسه یکی از روستاهایی که قراربودبریم.اولای کارزیاد بهشون توجه نکردم چون خانم مدیره چاق و مسن بود و خانم بازرس یه خانم چادری خیلی جدی.خلاصه مارفتیم اولین روستا و تو مسجد روستا مستقرشدیم و تانزدیک ظهراونجا بودیم و بعد که آرای اونجا تموم شدو همه رای دادن رفتیم دومین روستا.اونجابودکه خانم بازرس شناسنامه ش رو آوردکه رای بده و منم که منشی بودم شناسنامه رو یه ورانداز کردم و دیدم که بععععععله.خانم بیوه تشریف دارن و متولد58 هستن.اون موقع بود که نظرم به طرفش جلب شد و دیگه رفتم توکارش.اینم بگم که همه اعضای صندوق طرفدارموسوی بودیم ودوست داشتیم اون رای بیاره وکلی هم براش رای جم کردیم ولی خانم بازرس بشدت طرفداراحمدی نژادبود و حواسش کامل جم بودکه تقلب نشه.تاجایی که اعضای صندوق ازدستش به ستوه اومده بودن.منم باهماهنگی بقیه اعضابه جز خانم مدیر،رفتم توکار خانم بازرس و با پروندن چند تا متلک نیم سوپرتوجهشو به خودم جلب کردم.

این کارتانزدیک عصرورفتن به روستای سوم ومدرسه ای که اون خانم مدیره توش کارمیکرد ادامه داشت که بالاخره خانم بازرس روبااشاره چشم به حیاط مدرسه کشوندم وشماره شو ازش گرفتم وشماره خودموبهش دادم.ازاون ببعددیگه خانم بازرس حواسش ازانتخابات وصندوق وتقلب پرت شدوهی داشت بامن باایماواشاره حرف میزدوچندبارم باهماهنگی بقیه اعضای صندوق که دوسنداشتن ریختشوببینن باهم رفتیم توکلاسهاوهربارحدود20دیقه حال کردیم وصحبت کردیم وازخودمون گفتیم.حدودساعت8غروب بودکه دیگه کسی واسه رای دادن نمیومدوماهم صندوق روبستیم وتاساعت9رای هاروشمردیم(کلاازهرسه روستا باهم 180تا رای داشتیم)وکم کم راه افتادیم بطرف شهر.توماشین من روتک صندلی پشت سرخانم بازرس که اسمش افسانه بودنشسته بودم وچون خانم مدیره اطلاع نداشت که من بااین خانم روهم ریختم دیگه باهاش هیچ حرفی نزدم وفقط موقع پیاده شدن بهش گفتم تاصندوق روتحویل بدی دم فرمانداری منتظرت میمونم.اونم باسر اوکی رو داد و پیاده شد و با رئیس صندوق و درجه دار محافظ صندوق رفتن تو فرمانداری وبعدحدودنیم ساعت اومدبیرون.منم تواین فاصله رفتم خونه بابام وازتوحیاطشون ماشینموبرداشتم واومدم دم فرمانداری وبمحض اینکه اومدبیرون سوارش کردم و باهم رفتیم خونه من. واسه اینکار اصلا مخالفت نکرد.فقط گفت تو خونه منتظرشن که من گفتم زنگ بزن خونه و بگو فعلابرنگشتی تو شهر و داریم رای ها رو مشمریم.که گفت خواهرشم تو یکی ازصندوق هاست وبه اون زنگ زد و جالب اینجاست که اونم دقیقا همین حرفوبه این زد.

خلاصه مارفتیم خونه وداخل که شدیم رومبل نشست وگفت یکم آب بهم بده.منم آب بهش دادم وکنارش نشستم و فورا و بدون مقدمه چادر و مقنعه شو برداشتم و شروع کردم به خوردن لباش وگرفتن سینه هاش که ازحشرش زبونشودرمیاوردوتودهنم میچرخوندوهی ناله وآی واوی میکرد.وسط لب بازی دستموبردم که دکمه های مانتوشوبازکنم که دیدم نمیذاره وخودشوازم جداکردوگفت فعلا زوده.منم گفتم کس نگوباباتوام زودچی ومن میخوام لختت کنم.ازمن اصراروازاون انکارکه آخرشم اون موفق شدومنصرفم کرد.منم بلندش کردم وسرپایی یکم باهاش حال کردم وبعدش خوابوندمش ویکم دیگه روش خوابیدم وازش لب گرفتم و دمروش کردم ویکم روکونش خوابیدم واز بغل ازش لب گرفتم ودیگه که اعصابم ازدرنیاوردن لباساش بهم ریخته بودشروع کردم به گله کردن وناراحتی که گفت پریوده وحموم نرفته وبدنش آغشته به عرقه وازاینجورحرفا… منم گفتم باورنمیکنم چون اگه بو عرق میدادی من یه ساعته دارم روت حال میکنم وچیزی نفهمیدم.که گذاشت دستمواز روشلواربه کسش بزنم ونواربهداشتیشوحس کنم.منم که تااون لحظه دوزاریم نیفتاده بوداون لحظه افتادوفوراحالت تهوع گرفتم وخودمورسوندم دسشویی.آخه زنی که پریودباشه تحت هیچ شرایطی نزدیکش نمیشم وباهاش حال نمیکنم چون یه باریه خانم پریودبدجورحالموبهم زده بودوازاون ببعدنمیتونستم باخانمای پریودحال کنم.بهرحال ازدسشویی که اومدم کلی ناراحتی کردم که چراالان میگه پریوده واونم قسم خوردکه نمیدونسته من حالم بهم میخوره وآخرای پریودیشه و… ومنم که دیگه اعصابشونداشتم بردمش درخونه شون و باهاش قرار روز یکشنبه رو گذاشتم و گفت که لازم نیس برم دنبالش و خودش ماشین داره و میاد.

روز یکشنبه رسید و ساعت حدود9 صبح بود که من آماده وصاف وصوف و اسپری زده به کیرم و با یه شلوارک و رکابی منتظرخانم بازرس بودم که زنگ خونه رو زد ومنم آیفنو زدم و اومد تو.منم همون دم دربغلش کردم ویکی دودیقه ای ازش لب گرفتم وبعدچادرومقنعه شوانداخت رودسته مبل وکنارهم نشستیم رومبل.ازش پرسیدم چیزی میخوره که گفت نه فقط کیرمیخواد.منم همونجاکنارش شروع کردم ازش لب گرفتن ودستمالی سینه هاش وکم کم دستموبردم لای پاهاش ازروشلوارکسشودستمالی میکردم که دیدم امروزباهیچ حرکت من نه تنهامخالفت نمیکنه بلکه باهام همکاری هم میکنه.منم فورا مانتوشوکه اینبارجلوبسته بودازتنش درآوردم وشلوارشوازپاش کشیدم بیرون ودیدم که یه شلوارک ویه تاپ صورتی باخطهای سفید تنش کرده که ست هم هستن.بدنش سفیده سفید بودوموهاشوتازه برداشته بودوانگارقبل اومدن حموم کرده بودهیکل معمولی ومتوسطی داشت وقدشم حدودای165بود.اینم ازروقدخودم که 176هستم حدس زدم.منم اوناروگذاشتم فعلا تنش باشه وبردمش تواتاق خواب وانداختمش روتخت وروش خوابیدم وشروع کردم به خوردن لباش وآروم آروم اومدم پایین تابه گردنش رسیدم وکم کم رفتم سراغ سینه هاش.افسانه خانم که من همش خانم بازرس صداش میکردم چشماشوبسته بودوداشت واسه خودش حال میکرد.که بهش گفتم پاشه تاتاپ وشلوارکشم درآرم که یهوتلفن زنگ خوردومنم گفتم خودش درش بیاره تامن تلفنوجواب بدم.تلفنوکه جواب دادم وبرگشتم دیدم که بایه شورت وسوتین قرمز خوابیده وچشمش به دراتاقه ومنتظرمنه.یه پاشم انداخته روپای دیگه ش وحالت نیمه پهلووخیلی سکسی به خودش گرفته وباچشای خمارش ازم خواهش میکردکه برم بکنمش.تااین صحنه رو دیدم فورا کیرم که تااون لحظه بخاطراسپری هیچ حسی نداشت یهو راست شدودم درحدودیه دیقه ای خشکم زدومحوتماشاش شدم که صدام زدگفت چیزی شده؟تلفن کی بود؟اتفاقی افتاده؟منم اصلا جوابشوندادم وبدون هیچ حرفی پریدم بغلش ودوباره شروع کردم به خوردن لبا وگردن وسینه هاش واین ور اون ور کردنش وخوردن پشت گردن ولاله گوش و… دیگه وقتش بودکه سوتینشوبازکنم واون ممه های مرمریشوتودستام لمس کنم.همونجورکه خوابیده بودم وکیرم روچاک کونش بودسوتینشوبازکردم وسینه هاشوکه دقیقا تومشتم جامیشدن گرفتم وحسابی دستمالیش کردم وازبغل ازش لب میگرفتم که گفت ازروش برم اونورکه میخوادلباسای منودربیاره.منم کنارش خوابیدم که اومد روم خوابیدوشروع کردبه خوردن لبام وآروم آروم رفت پایین سراغ گردنم وسینه هام.رکابیموزدبالا وباکمک خودم ازتنم بیرونش آوردورفت سراغ کیرم.ازروشلوارک یکم کیرمونازکردوبوش کردوگازش گرفت ویهوسعی کردشلوارکمودربیاره منم کمرمودادم بالا که با یه تکون ازپام کشیدش بیرون ودستبردتوشورتم وکیرمودرآوردوشروع کردبه بوسیدن ونازکردنش که گفتم چراشورتمودرنمیاری؟گفت مگه توهرکارکردی من ازت ایرادگرفتم؟گفتم نه.گفت پس خفه شوکارموبکنم.من دوساله جداشدم ورنگ کیر ندیدم وحسابی توکفم.مثل تونیستم که هرشب بغل خانمم باشم.(راستی اینم بگم که بهش نگفته بودم تنهام و فقط گفته بودم که خانمم خونه باباش شهرستانه و چندروزی فرستادمش بره اونجا که یه وقت هوس ازدواج وازاینجورکس شعرا سرش نزنه.) .منم یه نگاه عاقل اندرسفیه بهش کردم ویه لبخندزدم وسرموکوبوندم به بالش وخفه شدم.کیرمونمیخورد.فقط دست کاریش میکردونازش میکردوبوسش میکرد.یکم که بحال خودش گذاشتمش دستاموبردم شونه هاشوگرفتم وکشوندمش روخودم وشروع کردم ازش لب گرفتن ومالیدن کونش که حین اینکاردستشوبردوکیرموانداخت توشورتش وکیرم وسط چاک کسش هی میومدومیرفت واونم هی خودشوتکون میدادوحال میکردواسه خودش.دیگه وقت کردنش بودومنم تحملم داشت تموم میشدواثر اسپری هم که کم کم داشت ازبین میرفت وکیرم یه حس هایی میکرد.باهمون حالت غلطوندمش وخودم رفتم روش ویکم که لب وسینه هاشوخوردم شورتشوازپاش بیرون کشیدم وخواستم که شورت خودمم دربیارم که دستمو گرفت وگفت حق نداری تو کاری که به تومربوط نیس دخالت کنی.منم گفتم پس به شماکه مربوطه بفرماییدکه من دیگه دارم ازشق دردمیمیرم.گفت بخواب منم خوابیدم واومدبالا سرم وکیرمودوباره ازشورتم کشیدبیرون واینبارشروع کردبه خوردنش.منم که به فضارفته بودم شروع کردم به آه و اوه کردن که دیدم میخواد69بشه ومنم کسشوبخورم.ولی من نذاشتم وگفتم چون تازه پریودیت تموم شده نمیتونم کستوبخورم وحالم بدمیشه که چیزی نگفت وتوهمون حالت به خوردن ادامه داد.راستش من هیچوقت کس خانمی که اولین بارباهاش سکس داشته باشم رونمیخورم وتاازتمیزبودنش مطمئن نشم وچندبارباهاش نباشم کس خوری نمیکنم.خوب یابد این عادت منه دیگه.خلاصه یکم دیگه که کیرموخورد بهش گفتم واسه کردنتم بذارو الاناس که آبم بیادکه فورا پرید بالا بایکم صاییدن کیرم به کسش آروم کردتوکسش ویه آه از ته دل وباتموم وجود کشیدومنم که اینوشنیدم حسابی حشرم بالاگرفت ویه جووووووون بهش گفتم ازروبالش بدنموبلندکردم وتوآغوشش گرفتم دستاموبردم دورکمرش وخودموچسبوندم به سینه هاش ولب تولب کیرتوکس یه دست دور کمر ویه دست روکون سفیدش محکم به خودم فشارش میدادم واونم باناله های خفیف داخلی روکیرم هی ورجه وورجه میکردوتکون میخوردوبه خودش ومن حال میداد.وسط بالاپایین وورجه وورجه هاش بهش میگفتم که خانم بازرس احمدی نژادی خوب انداختمت روکیرم ودارم میگامت که میگفت قربون کیرت برم. احمدی نژادخرکی باشه کیرت همه کس منه واز اینجور حرفا… بعدخوابوندمش روتخت شروع کردم به تلمبه زدن واونم هی میگفت مهدی تند تندومحکم بزن ومنم جوری میکوبیدمش که دور کسش وکیرخودمم دیگه کاملاسرخ شده بود.پاهاشودورکمرم حلقه کرده بودوهی قربون صدقه خودم وکیرم وسفتی کمرم میرفت.غافل از اینکه من به زور اسپری تااون لحظه دووم آورده بودم.دیگه داشتم خسته میشدم وتقریبادردم گرفته بودازاینکه انقدمحکم میکوبیدمش.بهش گفتم پاشوبیالب تخت میخوام ایستاده بکنمت که فوراپوزیشنشوتغییر دادومنم موهاشوتودستم جم کردم و مثل اسب شروع کردم به کوبیدنش اما اینبار آرومتر و با احساس تر که دیگه داشت از حال میرفت و همونجور دمروخوابید ومنم خودموبدون اینکه کیرموازکسش درآرم همراش انداختم روش وتوهمون حالت شروع کردم به تلمبه زدن وازبغل ازش لب گرفتن وسینه هاشومالیدن که دیگه احساس کردم داره آبم میاد.بهش گفتم برگردداره میاد.برگشت ومنم بدون معطلی کیرموتاته چپوندم توکسش ویکم دیگه تلمبه زدم وحین اینکه دستموانداخته بودم دورگردنش ولب بازی میکردیم بدون اینکه ازش بپرسم کل آبموخالی کردم توکسش.دیدم چیزی نگفت وفقط داشت حال میکرد.منم یکم دیگه تلمبه زدم تا تموم آبم خالی شه توکسش ویکم دیگه ازش لب گرفتم وازش پرسیدم ارضاشدی که باچشای بسته یه لبخند زدوبدون اینکه حرفی بزنه سرشوبه علامت آره دوبارآوردپایین ومنم خودموازش جداکردم وکنارش درازکشیدم.بعدچند دیقه پاشد رفت خودشوتوحموم تمیز کردواومدکنارم خوابیدوگفت نترسیدی حامله بشم؟منم گفتم آمارتوداشتم وازاول پریودی تا9روزبعدش حاملگی درکارنیست وتوتازه تو روزهفتمشی وکامل مطمئن بودم که حامله نمیشی.اونم خندیدوگفت خوب واردی؟گفتم ناسلامتی 6،5سال زن داشتم وپاشدم یکم میوه آوردم وباهم خوردیم ولباسامونوپوشیدیم ویکم دیگه لب بازی کردیم ورفت. اگه طولانی شدببخشیدولی این دقیقا عین ماجرابودوهیچ تخیلی توش بکارنرفته بود.بعد اون سکس های دیگه ای هم باهاش داشتم که اگه خواستید براتون مینویسم. ضمنااونایی که به هرداستانی که میرسین چندتافحش نثارش میکنین ازهمین حالا بگم هرچی دوس داشتید به دروغگوفحش بدیدچون این داستان کاملا واقعی بود.

نوشته:‌ مهدی

Leave a Comment