Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
کونی شدن شیدا (1) - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

کونی شدن شیدا (1)

سلام، اسم هایی ک میگم مستعاره من شیدا هستم و تازه وارد 19 سالگی شدم. جثه ی ریزی دارم ک باعث میشه کوچک تر از سنم ب نظر بیام .سینه های تقریبا کوچکی دارم ولی باسنم ب لطف ورزش تکواندو پر و تپله… این خاطره ای ک میخوام بنویسم مربوط ب امتحانات خرداد پارساله.

امتحان زیست داشتم و 3 روز وقت تو خونه از صبح تا شب تنها بودم و حوصلم بد سر رفته بود! رفتم سراغ چت کردن. تو اد لیستام یه نفر بود ک تازه ادش کرده بودم… شروع کردیم ب اصل دادن و آشنا شدن از هر دری حرف زدن… گفت 26 سالشه و فوق پلیمر داره و توی دانشگاه های خوبی درس خونده بوده! بعد کلی چت کردن پیشنهاد داد تلی حرف بزنیم ک منم قبول کردم! از حرف زدنش خوشم اومده بود، زبون چرب و نرمی داشت و میدونست چجوری یخ من خجالتی رو آب کنه و بحث رو ب جاهای جالبش بکشونه… از سکس حرف زد، از انواع سکس، از علایقش، علایقم و منم کم کم شورتم داشت خیس میشد، صدای نفسام تند شده بود! پرسید شیدا حالت خوبه؟ گفتم آره دوباره گفت مطمءنی؟! چیزی نگفتم. فهمیده بود حالم خرابه و خیسم… شروع کرد! گفت میدونی اگه اونجا بودم چیکار میکردم؟ – چیکار؟ – میچسبوندمت ب دیوار، دستاتو میبردم بالا سرت و لباتو میخوردم… بعد گردنتو … اون میگفت و من صدای نفسام تند تر میشد، میگفت و شورتم خیس تر میشد! گفت بخواب رو تختت و لباساتو دونه دونه در بیار! چند لحظه بعد من کاملا لخت روی تختم خوابیده بودم… جزییاتش دقیق یادم نیست ولی اون مکالمه ب اولین و بهترین سکس تلمون تبدیل شد! با اینکه ارضا نشده بودم گفتم ارضا شدم! ب اندازه کافی لذت برده بودم و خودمم میدونستم ک ب این زودیا ارضا نمیشم… و آخر گفت ک 29 سالشه! هضمش برام سخت بود و پیش خودم گفتم این تلفنو ک قطع کنم این رابطه تموم میشه… ولی اشتباه میکردم! نه تنها اون رابطه تموم نشد بلکه هر روز بیشتر از قبل جذبش شدم و علاقه مند بهش! خلاصه یه مدت از آشناییمون گذشت و ما همو ندیده بودیم. ب خاطر شغلش بعضی شبا تو هفته ماموریت بود و معولا اون شبا حدود 3-4 ساعت باهم حرف میزدیم ک آخرش ب سکس تل ختم میشد… گذشت و یه فرصتی جور شد ک همو ببینیم. قرار بود برم مدرسه آزمون بدم و بعش اون بیاد دنبالم دم مدرسه! اون روز رسید و من از هیجان زیادم ورقمو نیم ساعت زودتر دادم و اومدم بیرون…

اومدم کوچه پشتی مدرسه و داشتم شمارشو میگرفتم … از کنار یه ماشین رد شدم، ماشین خودش بود! چقدر نزدیک مدرسه پارک کرده بود!!! دیگه اصلا حواسم ب هیچی نبود، نمیدونم سلام کردم یا نه فقط سریع نشستم تو ماشین و گفتم برو! چه برخوردی میتونه بدتر از این باشه تو قرار اول؟! راه افتاد و شروع کرد صحبت کردن یه کم ک از اونجا دور شدیم استرسم کمتر شد، تازه فرصت شد بهش نگاه کنم، در کل میتونم بگم تیپ خوب و مرتبی داشت، یادم نیست دقیقا چی پوشیده بود. فقط یادمه یه شلوار کتون کرم پوشیده بود با یه پیرهن روشن 4 خونه! از اون تیپای مردونه ای ک من عاشقشم… یه ته ریش دوست داشتنی، موهای قهوه ای روشن، پوست سفیدو چشمای قهوه ای روشن حین اینکه صحبت میکرد گاهی دستشو میزد ب پای من، منم واکنشی نشون نمیدادم! دستشو دراز کرد سمتم ک دستشو بگیرم، نگرفتم و دستشو پس زدم. کافی بود دستشو بگیرم تا بندو آب بدم! نمیدونم چه حس عجیبیه ک من ب این آدم دارم! حتی صداش از پشت تلفنم باعث خیس شدنم میشه واسه همین دستشو نگرفتم! دستشو کنار نکشید و جلوم نگه داشت منم گرفتم و گذاشتمش رو پاش، دوباره دسشو جلوم دراز کرد گفتم علیییییی رضا نکن دیگه!
– کاریت ندارم که!
– خب دستتو بکش اونور
– میخوام اینجا نگهش دارم
بعد چند دقیقه ک دید دستشو نمیگیرم کشید کنار…
خلاصه 1 کوچه خلوت پیدا کرد و یه جایی ک زیاد تو دید نبود پارک کرد. چرخید و تکیه داد ب در کیفمو از رو پام برداشت گذاشت صندلی عقب و با خنده گفت نترس اینجا کسی کیفتو نمیدزده! خیییلی دست پاچه بودم نمیدونم متوجه میشد یا نه! باز یکم حرف زد و گذشت گفت مقنعتو در بیار موهاتو ببینم نمیدونم چرا ولی مخالفت کردم و گفتم در نمیارم و پشتمو کردم بهش و پایین مقنعمو زدم بالا ک موهامو ک تا کمرم میرسید ببینه ک اونم از فرصت استفاده کرد و دست داااغشو گذاشت رو گردنم… تکیه دادم ب صندلی و اونم با حرکت دستش گردنمو میمالید و از تو یقم میرفت سمت شونم! از طرفی تمام بدنم گر گرفته بود و از طرفی از خجالت داشتم آب میشدم. دستشو برد سمت بند سوتینم و شروع کرد بازی کردن باهاش. دیگه تو حال خودم نبودم بعدا علیرضا بهم گفت وقتی بند سوتینتو گرفتم چشمات رفت و خمار شدی! یه چند دقیقه تو این وضعیت بودیم اصلا یادم نمیاد حرف میزد یا نه اگرم میزد من چیزی ازش نمیفهمیدم! دستشو برداشت تا ماشینو روشن کنه بریم یه جای خلوت تر ولی قبل از اینکه راه بیوفته اطرافو نگاه کرد و یه دفعه دستشو گذاشت 2 طرف صورتم و نرم روی لبامو بوسید و راه افتاد… نمیدونستم از خجالت چیکار کنم دیگه فقط صورتمو برگردوندم سمت شیشه و به بیرون خیره شدم ولی شورتم خیس خیس بود و دلم برای این کارش داشت ضعف میرفت… نزدیک خونمون یه پارک جنگلی بود که اون موقع ظهر خلوت بود. رفت اونجا و یه گوشه که تو دید نبود نگه داشت این دفعه بی معطلی با دستاش صورتمو گرفت و شروع کرد لبامو خوردن یه چند ثانیه ای هیچ حرکتی نکردم ولی بعدش منم هم راهیش کردم و لباشو مکیدم…

ادامه دارد…

نوشته: شیدا

Leave a Comment