Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
گاییدن کون دوست دختر اخمو و مغرورم (1) - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

گاییدن کون دوست دختر اخمو و مغرورم (1)

سلام به همه دوستان عزیزم. من رامینم. تا حالا اینجا داستان ننوشتم و فکر کنم این داستانم اولین و آخرینش باشه.شاید یذره طولانی بشه ولی اگه تا آخرش بخونی میدونم که خوشتون میاد و شاید نمره بالایی هم کسب کنم. خاطره من قطعا یه خاطره واقعیه و هرکسی میتونه اینو از جزییات کاملی که تو داستانم مینویسم به راحتی متوجه بشه.

موضوع برمیگرده به 20سالگیم که هرشب تو پارک نزدیک خونمون میرفتم میدویدم و ورزش میکردم. یه شب که از ورزش برمیگشتم با یه دختری آشنا شدم که داداش 5ساله شو آورده بود تو پیاده روی پارک تا بازی کنه. خلاصه بهش شماره دادمو دوستی 2ساله منو بهاره از اون شب شروع شد. یه دختر 18ساله قدبلند و سبزه با چشم درشت و معمولا اخمو و مغرور. خودتون تصورش کنین لب گوشتی و برجسته ابروهایی سیاه و کشیده و متوسط مایل به کلفت؛ پوست سبزه با چشم و ابروی کاملا مشکی اندام متوسط مایل به لاغر تقریبا قدبلند با چشمایی درشت و جذاب. با صدای نازک و سکسیش خیلی غلیظ صحبت میکرد صداش فوق العاده بود. بهاره اصلا آرایش نمیکرد تنها آرایشش یه رژلب بود که البته لباش نیازی هم بهش نداشت چون خودش برجسته و گوشتی بود. میگفت دوس داره شب عروسی واسه شوهرش صورتش عوض شه. مانتوی تقریبا بلند و باحجابی هم میپوشید.از نظر من صورت و پوستش خیلی سکسی بود.بیشتر مغرور بودن و اخمو بودنشو دوس داشتم. ما تو یه شهرستان شمالی زندگی میکنیم و وقتی باهاش دوس شدم فهمیدم که بهاره اینا تهران زندگی میکنن البته همشهری بودیم ولی بهاره از بچگی تهران بزرگ شده بود و سالی دوبار فقط تابستونا و عیدها میومدن شمال. خونشونم دقیقا کنار همون پارک بود. دروغ چرا؛ روزای اول اصلا دوستش نداشتم و فقط فقط میخواستم مخشو بزنم بکنمش نمیدونم چرا انقدر این دختر برام سکسی بود.فکر میکنم چون خیلی مغرور و بی آرایش و باحجاب بود انقد دوس داشتم تسخیرش کنم فتحش کنم.زیاد نمیخندید یجورایی تخس بود. لجباز و یدنده بود اگه میگفت نه یعنی نه.اگه یبار دوستمو تو پارک میدیدم حق نداشتم من برم طرف دوستم. میگفت تو واسا اون بیاد طرفت.خیلی مغرور و تخس بود خیلی.هیچوقت شهوتشو تو صورتش نشون نمیداد. با اینکه عشقش بودم و شک نداشتم دوسم داره با منم سربالا حرف میزد خیلی خاص بود واسه خودش.

خلاصه بعد از چند روز صحبت تلفنی و اسمس بازی رومو باهاش باز کردم. طبق معمول همه دخترا اولش مقاومت میکرد تا نشون بده با بقیه فرق داره و دختر پاکیه. واسه من پاک بودنش مهم نبود فقط فکر کردنش بودم.چون میدونستم چندروز بیشتر شمال نیست و اگه بره سرم بی کلاه میمونه. بالاخره بعد از کلی قهر و آشتی و کلی وقت و حوصله گذاشتن و اعصاب خورد کردن تونستم اونو تو خط خودم بیارم. چون از تیپ و قیافه و اندامم خوشش اومده بود. و این واسه من یه امتیازی بود با این وجود باز پدرم دراومد چون دخترایی که تو شهرای بزرگ مخصوصا تهران بزرگ میشن معمولا خیلی به پسرا بدبین و چشم و گوش باز هستن.زدن مخشون اصلا راحت نیست. خلاصه یه روز قرار گذاشتیم که ظهر تابستون که پارک خلوته بریم تو دستشویی پارک بکنمش. راضیش کرده بودم که با لبای گوشتیش حتی آبمم بخوره. چون بهاره خیلی لجباز و بدبین بود اصلا به هیچ عنوان تو خونه نمیومد.میگفت اگرم قراره کاری کنم باید خونه خودمون باشه.کلا این شکلیا بود.معلومه دوسم داره ولی از قصد بروزش نمیداد.مثل قطره چکان تو دهنم محبت میریخت تا همیشه منو تشنه خودش نگه داره.خیلی درونگرا بود. آقا چشتون روز بد نبینه. روز قبل از قرارمون من از روی بچگی رفته بودم قضیه دوست شدن با بهاره و قرار گذاشتنمونو به دوست صمیمیم گفته بودم. دوستمم از روی حسادت زنگ زده بود به دخترعمم و قضیه قرار گذاشتنمو به دخترعمم گفته بود. من از بچگی با دخترعمم دوست بودم باهاش سکس نیمه داشتم. دوستم شماره بهاره رو هم به دخترعمم داده بود. دخترعمم زنگ زد به بهاره و بهش گفت از رامین دست بکش گفت میدونم که رامین میخاد تو دستشویی پارک بکنتت. ای واااااااااااااای بدبخت شده بودم. بهاره بهم بدبین بود از اون روز بدبین تر شد. قرارمونم بهم خورد. یه ماه هم طول کشید تا دوباره بتونم مخ بهاره رو بزنم.خیلی دوسم داشت که جدا نشده بود. خلاصه تو اون تابستون نتونستم باهاش حال کنم فقط یکی دوبار تو پارک با سینه هاش بازی کردم. خلاصه تا 6ماهی که تا عید مخشو زدم راضیش کردم که هروقت اومدن و خونشون خالی شد منو بیاره خونشون و بدون اینکه لباسمونو دربیاریم سکس نیمه کنیم. همینم واسه من خیلی بود. بالاخره اوضاع اینطوری گذشت که سالی دوسه باری که میومدن شمال من یه روز میرفتم خونشونو باهاش سکس میکردم.کلی هم منت سرم میزاشت. اونم تازه داداش کوچیکش تو خونه بود و داشت بازی میکرد و هی مواظب بودیم که در اتاقو باز نکنه.هی از اتاق میرفت بیرون و میومد. تا یه سال اول فقط سینه هاشو لخت میکردم و میخوردمشون.منم بیشتر تقلا نمیکردم دیگه شناخته بودمش مرغ خانوم یه پا داشت.میگفت شلوارمو پایین نمیکشم نمیکشید که نمیکشید. لجباز و یدنده. وقتی میرفتم خونشون چندساعت مثل چنددقیقه میگذشت.دلم میخواست با دستام عقربه ساعتو نگه دارم که نگذره و مامانش اینا از خونه عزیزش برنگردن. سینه هاش هنوزم بعد از 3سال جدایی برام اسطوره ست.با بدن لاغرش سینه های گرد و بزرگ و خیلی خیلی سفتی داشت. با اینکه گرد و بزرگ بود فوق العاده شق و سفت بود. دوتا گاز که به نوکش میزدی نوکش دوسانت میومد بیرون اوففففففف با اینکه انقد نوک سینه هاشو درمیاوردم ولی اصلا عکس العملی از لذت تو صورتش نشون نمیداد. میگفت من خاصیتم همینه. نقطه ضعف نشون نمیدم. این کارش تشنه ترم میکرد.میخواستم تسخیرش کنم. برام یه آرزو بود که حتی بتونم بعد ازدواج هم لختش کنم و بکنمش. واسم یه اسطوره شده بود.هروقت که بهش فکر میکردم کیرم 100کیلو میشد.از چندساعت قبل از اینکه برم خونشون کیرم همینجوری شق میموند تا برسم خونشون. وقتی تو حیاطشون بغلش میکردم همونجا آب تو کیر شقم جمع میشد یه مالش دوثانیه ای لازم بود تا فوران کنه. این غرور و تخس بودنش تسخیرشو برام تبدیل به یه آرزوی دست نیافتنی کرده بود . قطره چکانی بهم محبت میکرد و منو به خودش جذب میکرد.عوضی بلد بود چطوری کیرمو شق نگه داره ولی من هرروز براش نقشه میکشیدم.هی با خودم میگفتم یعنی کس و کونش چه شکلیه یعنی میشه یه روزی من داخلش بشم؟؟؟

بچه ها بخاطر اینکه داستان زیاد طولانی نشه دوقسمتش کردم و فکر میکنم تا اینجا واسه قسمت اولش کافیه. اگه بازخورد خوبی از نظراتتون دیدم خیلی زود قسمت دومشم مینویسمو میزارم ممنون که خوندینش

Leave a Comment