Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
گایید من در باغ - آی سکس 98 - iSex98
داستان سکسی

گایید من در باغ

سلام دوستان ميخوام يه خاطره اي براتون بگم ك كاملا واقعيه و من تجربش كردم من يه پسر 15 هستم و خيلي خوش قيافه و استايل خوبي دارم ولي از وضعيت بد خانوادمون مجبورم كار كنم باور كنيد ك حتي پول اينترنت خودم رو هم به زور جور ميكنم يك روز پدرم بهم گفت كه از فردا قراره بري توي يه باغ كار كني و تا عصر.منم كه نتونستم حرفي بزنم فرداي اون روز ساعت شش از خواب بيدار شدم و آماده رفتن شدم قرار توي يه باغ نسبتا بزرگ كار كنم كه به جز من پنچ نفر ديگه هم اونجا كار ميكردن كه من كوچكترينشون بودم وقتي رسيدم به باغ من يكم غريبه بودم و شروع كردم به كار خودم.

دو هفته اي گذشت و با يكي از پسرها كه بيست سالش بود خيلي صميمي بود ك اسمش امير بود .هر روز وقتي كه ناهار ميشد همه بايد ميرفتن خونه اون كسي كه ما براش كار ميكرديم تا ناهار بخوريم ولي من و امير بايد ناهار خودمون و ميبرديم تو باغ بخوريم تا از وسايلمون هم مواظبت كنيم.ناهار آورديم تو باغ و من و امير نشستيم و به خوردن مشغول شديم تا ناهارمون رو تموم كرديم تا بقيه برسن تو اين مدت من دراز كشيدم تا استراحتي بكنم . اميرهم همون جا دراز كشيده بود. يه پنج دقيقه اي گذشت ك ديدم يكي داره رو كونم دست ميكشه نگاه كردمو ديدم اميره.با تعجب بهش نگاه كردم و گفتم چيكار داري ميكني گفت نترس آروم باش حس كردم ك ميخواد باهام سكس بكنه و واقعا هم ميخواست همين كارو بكنه.يكم ترسيده بوده و بلند شدم كه برم ولي امير دستمو گرفت و گفت اگه بخواي بري ميزنمت هاا.امير هيكلش از من خيلي بزرگتر بود و اون موقع ازش ترسيدم و به ناچار مجبور شدم بمونم.منو خوابوند همون جا.داشت نفس نفس ميزد و هي تند تند لبامو و گردمو ميخورد.دستشو ميبرد روي كيرم ك تحريكم كنه منم كم كم داشتم لذت ميبردم.پيراهنمو در آورد و داشت سينه هامو ميخورد.مثل يه دختر با من رفتار ميكرد.بعد رفت ك شلوارمو بياره پايين و بعده شلوارم شورتمو.وقتي داشت شورتمو در مي آورد يه لحظه بازم ترسيدم.دستمو بودم ك نزارم اين كارو بكنم.بهم گفت مثل اين ك دلت كتك ميخواد و دستمو زد كنار.شورتمو پايين كشيد منم كاملا لخت بودم اونم تو يه باغ زير يه درخت و تو روز روشن همش ميترسيدم كه يكي مارو ببينه.من به پشت خوابيده بودمو و امير داشت كيرمو ميخورد.با يه دستش تخمامو محكم گرفته بود و بادست ديگش به كونمو و سوراخش دست ميزد.منم واقعا داشتم لذت ميبردم كه حس ميكردم يكم از آبم هي مياد بيرون ولي امير بدون هيچ توجهي كيرمو ميخورد.تا اين اومد جلو كيرشو در آورد و مستقيم كرد تو دهنم.كيرش خيلي خيلي بزرگ بود.با خودم فكركردم اگه منو بگايه حتما يه بلايي سرم مياره.داشتم كيرشو ميخوردم به مدت 10 دقيقه اين كارو انجام دادم و بعدش كيرشو از دهنم دراورد .بلندم كرد و من به حالت سگي وايسادم.كيرشو يه تف زد و ماليد به سوراخم.سركيرشو آروم و با فشار زياد كرد تو كونم خيلي خيلي درد كشيدم.چون من تا اون لحظه با كس اونم با يه پسر سكس نداشتم و كونم خيلي تنگ بود.به امير گفتم خواهش ميكنم خيلي درد داره.ولي اون توجهي نمي كرد و به كارش ادامه ميداد.ديگه كيرشو تا آخر ميكرد تو كونم.منم يكم از دردم كم شده بود.امير تند تند تلمبه ميزد.كيرشو درآورد فكر كردم تموم شد.ولي زبونشو گذاشت رو سوراخ كونم داشت ميمكيد.دوباره كيرشو كرد تو كونم وحشي شده بود هي تندتر منو ميگاييد.همين طور ك داشت منو ميگاييد يه دفعه ديدم رضا كه يكي ديگه از كارگرا بود جلومومن ايستاده .منو امير هر دومون خشكمون زد.امير خودشو كشيد كنار و پيراهن كشيد رو خودش منم هُل داد كنار.من بيچاره لخت ولو شدم اونجا.امير گفت رضا توروخدا به كسي چيزي نگو.رضا هم گفت يه شرط داره.امير زود گفت چه شرطي.گفت اين اين پسره بايد به منم بده.اميرهم بدون اين ك نظر منو بپرسه گفت باشه.باز امير رفت سراغ كونم و كيرشو تا آخر كرد تو كونم.رضاهم جلو اومد كيرشو كرد تو دهنم.داشت تو دهنم تلمبه ميزد.يكم ترسيده بودم ولي وقعا داشتم حال ميردم.يه نفر داشت كونمو ميگاييد يكي هم دهنمو.بعد يه ربع رضا به امير گفت بيا جامونو عوض كرد.و رضا كرد تو كونم و امير تو دهنم.من بيچار رو فقط ميگاييدن.آب كيرم هم قطره قطره ميريخت پايين.رضا داشت تو كونم محكم تلمبه ميزد و امير هم از اون بدتر تو دهنم.اينقدر كه امير دهنمو محكم ميگاييد آب دهنم هم مثل آب كيرم مي ريخت پايين.امير ك كارشو زود تر شروع كرده بود داشت آبش ميومد و هي دهنمو مي گاييد.يهدفعه همه ي آيشو خالي كرد تو دهنم منم مجبور شدم همه ي آبشو بخورم.امير ك كارش تموم شد لباساشو پوشيد و گفت من برم ببينم ك كسي نياد.از اون هم رضا داشت با كونم حال ميكرد بهم گفت نترس الان تموم ميشه.و پنچ دقيقه بعد همه ي آبشو خالي كرد تو كونم و لخت ول كرد اونجا.رضا داشت لباساشو ميپوشيد.ولي من اصلا توان نداشتم و داشتم نفس نفس ميزدم و روي زمين افتاده بودم.تا اين ك امير اومد و بلندم كردم لباسامو بهم پوشاند.از امير ميترسيدم حتي وقتي ك كارش باهام تموم شد بهم گفت گفت ك خيلي باهام حال كرده و هر وقت كون بخواد من بايد بدم.منم از ترس حرفي نزدم.امير و رضا برخلاف قولي ك داده بودند به سه تا كارگر ديگه گفته بودند ك منو گاييدند.اوناهم به من گفتند ك اگه به اوناهم ندم ميرنو به خانوادم ميگن.من نزديك چهار ماه اونجا كار كردم.مجبور بودم به همه ي اونا كون بدم.تو يه هفته حداقل منو پنج بار ميگاييدند.تو اين چهار ماه كونم خيلي گشاد شده بود از كار بدم هم نميومد.تا اين ك چهار ماه تموم شد و اونا منو هر روز و هر هفته ميگاييدند.بعد چهار ماه چون من پيش اونا نبودم خودشون ازم خواستن كه باز بهشون كون بدم.منم ك بدم نميومد گفتم كون ميدم ولي مفتي نه.اونا هركدوم هر روز چهل تومن درآمد داشتن و منم گفتم بايد هر روز هر كدومتون بايد ده تومن به من بديد كه ميشد هر روز چهل تومن . اين جوري پولم خانوادم رو هم در مياوردم.اونا هم قبول كردم ك به من پول بدن.منم به پدرم گفتم ك ميخوام بازم اونجا بمونم.پدرم مخالفت نكرد.اين جوري هم من پول كارگري ميگرفتم هم پول كون دادن كه درآمدم دو برابر ميشد. من تو اين روز ها تبديل شده بودم به يه گي واقعي و هر روز كون ميدادم اونم به چهار نفر!!!

نوشته:‌ Xxx

Leave a Comment