Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
گی با دوست خوشگلم تو مدرسه
داستان سکسی

گی با دوست خوشگلم تو مدرسه

سلام من فلانیم ۱۷ سالمه از تهران این داستان مال دو سال پیشه وکاملا واقعی میخوای بخون میخوای نخون اول مهر بود، تازه اول دبیرستان رفته بودم، تو یکی از دبیرستان های خاص که خیلی ادعاشون میشد… من آدم همجنسبازی نبودم، فقط سال سوم چند بار با یکی از بچه ها همدیگرو میمالوندیم و حال میکردیم ولی به شدت از گی بدم میومد. با خودم میگفتم یعنی چی به جای کس آدم کون گهی بکنه اونم کون مردو. البته داستانای شهوانی زیاد میخوندم ولی همش داستانای سکس مرد با زنو میخوندم…
تا این که همون روز اول چشمم به یه پسر خیلی خوشگل افتاد؛ خیلی جیگر بود، کمی تپل،موها لَخت و قهوه ای و ناز، لباش قرمز و خوشفرم با یه صورت سفید و خوشگل و تپل،نگاهش با اون چشمای سیاه دیوونم میکرد و ابروهاش عقل از سر آدم میبرد. کونش هم تاقچه ای و تپل و کردنی . صداش جوری بود که آب آدمو میاورد ، هم قد من هم بود و خلاصه خیلی چیچک بود… دلم لرزید، کیرم تا آخر اونروز شق بود و وقتی رفتم خونه دو بار حسابی به یادش جق زدم. وای که عجب چیزی بود! سعی میکردم باهاش دوست بشم، زنگای تفریح همیشه پیشش بودم ولی از شانس گندَم چند تا از دوستای صمیمیش همراه اون به اون مدرسه اومده بودن و بیشتر با اونا حرف میزد منم که خیلی خجالتی بودم فقط به حرفاشون گوش میکردم و میخندیدم کارم این شده بود که سر کلاس هر چند لحظه یه بار سرمو برگردونم و بهش یه نگاه بندازم. البته اونم زیاد از این خوشش نمیومد ولی دست خودم نبود..تو خونه هم هر روز به یادش جق میزدم. از یکی از همون دوستای پارسالیش شنیدم که تو مدرسه قبلیشون همه به فکر کونش بودن و خودشم یه بار تعریف کرد که تو اردو به زور ازش لب گرفته بودن… کار من هم شده بود صبحها تو مدرسه نگاش کردن و روزا به فکرش بودن و شب به یادش جق زدن و قبل از خواب واسش شعر گفتن و بعد هم خوابشو دیدن…

تا این که یه روز اتفاقی همزمان رسیدیم مدرسه ، اون نفهمیده بود و داشت میرفت و من نگاهم به کونش بود که نمیدونم چرا یهو برگشت. منو که دید بش لبخند زدم و سلام کردم و اونم خندید و سلام کرد و با من دست داد وای که چه دستای نرم و لطیفی داشت دیوونم کرده بود بعد هم که رفتیم سرکلاس چون کلاس تقویتی بود اون رفت جلو نشست و من هم عقب نشستم و تا آخر کلاس چشمم به اون بود. حسابی بعد از دست دادن باش شق کرده بودم و کیرم خیلی ضایع اومده بود بالا و بقیه میدیدنش و میخندیدن آخه کیرم ۱۸ سانت بود! بعد از کلاس چون پنجشنبه بود و رانندم تعطیلیش بود، مجبور شدم با اتوبوس برم که دیدم عشق من هم با اتوبوس میره و اونجا بود که با هم حرف زدیم و فهمیدم هرروز با اتوبوس میره میدون فلان و از اونجا میره خونشون. از خوشحالی داشتم بال درمیاوردم که اتوبوسی که اونجا میرفت رسید. منم تند سوار اتوبوس شدم تا بتونم روی صندلی بشینم ولی وقتی اتوبوس راه افتاد، دیدم اون همونجا وایساده و داره منو نگاه میکنه. خیلی تعجب کرده بودم، شنبه ازش پرسیدم که چرا با اون اتوبوس نیومدی و اون گفت با یه خط دیگه میره چون راهش نزدیک تره. اونجا بود که تو دلم گفتم ای داد و بیداد عجب موقعیتیو از دست دادم ، همیشه به خاطر حماقت هام این موقعیت هارو از دست داده بودم… بگذریم، این دوست من خیلی مؤمن بود و قاری قرآن بود ولی همه حتی معلما تو کفش بودن… میخواست بره تجربی و دکتر بشه و من هم میخواستم برم ریاضی. اون ریاضیش خوب نبود و واسه همین از من که میدونست من ریاضیم خوبه سوالاشو میپرسید منم که خیلی خوشحال میشدم مسأله هارو واسش حل میکردم و شهوتی میشدم. کلا هر کاری از من میخواست براش انجام میدادم و حمالش شده بودم. مشقامو میدادم از روش بنویسه، بش کتاب مجانی میدادم و … . اینجوریا شد که یه بار به اون پیشنهاد دادم زنگای ریاضی و فیزیک بیاد پیشم بشینه اونم قبول کرد و من تو پوست خودم نمی گنجیدم، همیشه وقتی کنارم مینشست دستم رو شونه هاش بود و نگاهش میکردم البته اینم بگم که خیلی خجالتی بودم و کافی بود منو نگاه کنه تا خودمو بزنم به اون راه و اون طرفو نگاه کنم… زنگهای ورزش هم وقتی لباساشو عوض میکرد زیرپوش رکابیشو میدیدم و از دستای سفیدش شق میکردم. با یه شلوار ورزشی تنگ که کون قلمبش واضح بود. نمیرفتم حیاط ورزش کنم چون چکمه هایی که زنگهای دیگه میپوشد اونجا بود و من بوشون میکردم و لذت میبردم… همیشه میخواستم بگم که دوستش دارم ولی روم نمیشد تا اینکه شماره موبایلشو از یکی گرفتم و تو وایبر ادش کردم و هر شب باش چت ( بخونید سکس چت ) میکردم . البته اون چیز خاصی نمیگفت و حرفای معمولی و درسی میزد منم فقط تا حد دوسِت دارم و ارسال بر چسب های آی لاو یو و جوکای سکسی و این حرفا پیش میرفتم…. ولی هر کاری میکردم یک بدشانسی میاوردم مثلا اینترنتم قطع شد و دیگه نمیتونستم باش چت کنم یا یکی از دبیرا به دوستم گفت برو ته کلاس بشین و ما دوباره از هم دور شدیم. اونم خیلی خرخون بود و زنگ تفریحا همش تو کتاب خونه بود و دیگه ظهر ها هم نمیتونستیم با هم بریم چون اون تا شب تو کتابخونه مدرسه میموند و واسه المپیاد میخوند… تا اینکه دیگه تحمل نکردم و زدم به سیم آخر، با بغل دستیم در مورد کون اون دوستم صحبت کردم و اون بغل دستی لاشیم هم رفت به اون منو لو داد. ولی کار خوبی کرد چون یه شوک وارد کرد و باعث شد با یه معذرت خواهی ساده دوستیمونو از سر بگیریم. المپیاد هم تموم شده بود و اون در استراحت بود و من حتی با بابام دعوا کردم که راننده نمیخوام و خودم با اتوبوس میام خونه. اینجوری میتونستم بیشتر باش وقت بگذرونم و با هم حرفای سکسی میزدیم. دوباره اومده بود کنارم مینشست و خیلی با هم دوست شده بودیم… عید بود ، مدرسه «اعتکاف علمی» برگزار کرده بود، یعنی میموندیم مدرسه و درس میخوندیم. وقتی خواستن گروه بندی کنن، اون رفت با اون دوستایی که میخواستن سال بعد برن تجربی ولی من بش گفتم ببین، من ریاضی و فیزیکم خوبه تو هم زیست و شیمیت پس باید با هم باشیم تا مکمل هم باشیم. فکر نمیکردم قبول کنه ولی قبول کرد و باز هم من از خوشحالی داشتم میمردم. تعداد کمی واسه اعتکاف علمی ثبت نام کرده بودن واسه همین هر دو نفر یه کلاس داشتن. از قضا مکان! ما هم افتاد کتابخونه. رفته بودیم توی کتابخونه و چون اونجا فرش بود کفشامونو درمیاوردیم و اونم بعضی وقتی جوراباشو درمیاورد منم که فوت فتیش بودم از بوی پا و دیدن پای برهنش خیلی حشری میشدم ولی همه رو تو دل خودم میریختم. اون گاهی اوقات خوابیده درس میخوند و من از انحنای کونش لذت میبردم. تا اینکه روز آخر عید دلمو زدم به دریا و وقتی دمر شده بود رفتم کنارش همونجوری خوابیدم و دستمو انداختم گردنش و نگاهش کردم. اون هم منو نگاه کرد وای که چه نگاه کشنده ای… خیلی دیوونه شدم و لپشو آروم کشیدم و نوازش کردم. لبخند ملیحی رو صورتش نشست و منم با خنده نگاهش کردم. قلبم داشت از جا کنده میشد. دست دیگه ام رو کیرم بود.طاقت نیاوردم و گفتم عزیزم عاشقتم بعد صورتشو بوس کردم. فکر میکردم از دستم ناراحت بشه ولی دوباره به درس خوندنش ادامه داد. دیگه تاب نیاوردم. سرشو به طرف خودم کج کردم و زود اومدم جلو و از لبش یه بوس گرفتم. وااای چه لبی… یه کم فشار دادم و لبشو گرفتم مکیدم. اونم کم‌کم موافق شد و چشماشو بست و گذاشت لباشو بمکم. من آه آه میکردم و ازش لب میگرفتم. حدود یه ربع تو همین وضعیت مونده بودیم و همدیگه رو خوابیده بغل کرده بودیم و لب میگرفتیم. دستشو آروم آروم اورد سمت کیرش و مالوند و من دستشو گرفتم و ناز کردم و اوردم سمت کیر خودم. یه کم با دستش کیرمو مالوندم بعد زدم کنار و کیرمو زدم به کیرش و مالوندم. دستمو بردم سمت کونش و انگولش کردم. هنوز لبامون تو لبای هم بود تا اینکه لبمو ازش برداشتم و شروع کردم به بوسیدن صورتش و خوردن گردنش. بعد نشستم و کف پاهاشو بوسیدم و بو کردم و لیس زدم. زود دمرش کردم و از رو شلوار شروع کردم به خوردن کونش بعد هم افتادم روش و از رو شلوار مالیدمش. وای که بهترین لذت عمرم بود. همونطور که از روشلوار کیرمو به کونش میزدم و گردنشو با ولع میخوردم و دستامو تو دستاش گره کرده بودم و از پشت بغلش کرده بودم، پاشدم برش گرد‌وندم و زودی لخت شدم و لباس اون رو با آرامش خاصی دراوردم چه بدن سفیدی داشت چه کون تنگ و تپل و سفیدی من که کیرشو دیدم زود شروع کردم به خوردن کیرش و کیر خودمم به پاهاش میمالوندم. که از دهنم دراوردم و گفتم نوبت توئه که بخوریش. بعد سرشو گرفتم و آروم اورذم جلو و اونم کیرمو گرفت و ناز کرد بعد گذاشت دهنش. جووون چه خوب میخورد وقنی میومد عقب لبای خوشگلش یه حالت خاصی میگرفت که هوش از سر آدم میبرد. گفتم بسه و پشتش کردم و اینبار همینطور لخت زبونمو کردم تو کونش اونم خوشش اومده بود و آه میکشید تا اینکه از کیفش کرم دراوردم چون میدونستم به پوستش کرم میزنه کرمو مالیدم به سوراخش و خوب چرب کردم. خواستم بکنمش که التماس کرد وگفت نکن درد داره من بوسش کردم و گفتم نترس عزیزم کاری میکنم که دردت نیاد قربونت بشم بعد هم برش گردوندم و از جلو گذاشتم لای پاش و میکردمش. دستم هم از پشت داشت کونشو نوازش میکرد. یهو پاشدم و از سر تا پاشو بوس کردم و التماسش کردم که بر گرده و بزاره بکنمش. آخرش راضی شد و گفت به شرط اینکه بعدش کیر منو بخوری من گفتم باشه و برش گردوندم و دوباره کرم مالیدم چون خشک شده بود و آروم کیرمو گذاشتم لای دو لپ کونش و بالا پایین کردم. کم‌کم کردم توی سوراخش و آروم‌آروم عقب جلو کردم.اولش یکم آی و اوی میکرد ولی بعدش خوشش اومده بود و میگفت بکن بکن و آه میکشید. من هی قربون صدقه‌اش میرفتم و از پشت بغلش کرده بودم و گردنشو میخوردم و میکردمش.تا اینکه نزدیک ارضا شدن رسیدم و گفتم آبمو کجا بریزم اونم گف بریز تو کونم چون اگه تو فرش بریزه ضایعس منم محکم بغلش کردم و همه‌ی آبمو ریختم تو کون نازش. ولی نمیدونم چی شد که وقتی دراوردم دیدم آبام اومد بیرون و همش ریخت رو فرش خلاصه با دستمال پاکش کردم و کونشو بوسیدم و برش گردوندم باش لب گرفتم و رفتم لباسمو بپوشم که گفت یه چیزی یادت رفت. گفتم چی گفت بیا یخورش منم یادم اومد بش قول ساک زدن داده بودم اون رفت نشست رو صندلی منم رفتم ساکش زدم چون بلد نبودم اولش دندونام به کیرش میخورد ولی آخرش یاد گرفتم و خوب میخوردمش اونم سرمو گرفته بود و به خودش فشار میداد و پاهاشو انداخته بود رو شونه هام منم که دوباره شق کرده بودم حرکاتم تند تر شد و این قدر خوردم تا همه آبش ریخت تو دهنم من که بدجور شهوتی بودم همشو خوردم و چون دوباره شق کرده بودم رفتم سراغ پای نازش و بو میکردم و میلیسیدم و کیرمو مالوندم بش. تا آب منم اومد و بغلش کردم و ازش لب گرفتم ساعتو دیدیم اوه اوه الانه که زنگ بخوره زود لباسامونو پوشیدیم و آماده رفتن شدیم ..‌. الان دو سال از اون ماجرا میگذره ولی هنوز که هنوزه با اینکه رشته‌اش از من جداس ولی با هم دوستای صمیمی هستیم و من عاشقشم این داستان کاملا واقعی بود و هر کی فحش بده خودشه. **

نوشته: فلانی

Leave a Comment