Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
درددل یک دختر 20 ساله
داستان سکسی

درددل یک دختر 20 ساله

اگه شما از اون دسته آدمایی هستین که برای ارضا شدنتون داستانارو میخونید پس بهتره همین الان این صفحه رو ببندیدو برید سراغ یه داستان دیگه. داستان من جنبه سکسی نداره بیشتر شبیه درد و دل هستش که اخرشم به یه سری راهنمایی ختم میشه.در کل هدفم این بوده منو راهنمایی کنید.

اسمم مهم نیست .بچه شهرستانمو به قول بعضیا دهاتی.یه دختره 20ساله… مشکلات خانوادگی زیادی داشتم.تو خونه همیشه دعوا بود بر سر چیزای الکی. که باعث شد بنیان خاوادمون سست بشه و من برم سمت غریبه ها.هیچوقت خونه نبودم.همیشه فراری از محیط خونه بودم. شاید 12.13 سالم بود که باخود ارضایی اشنا شدم.یه جورایی به ارامش میرسیدم.اکثر شبا این کارو میکردم که زودتر خوابم ببره و شبای لعنتی تموم شه.زورا بگذره و من بزرگ شم…. ولی نمیدونستم باخود ارضایی زیادی دارم خودمو به نابودی میکشم. دوست پسر زیاد داشتم ولی جرات سکسو نداشتم.دختر حشریو گرمی بودم ولی حاضرنشدم باهیچکدوم از دوست پسرام رابطه داشته باشم.شایدم به خاطر بی لیاقتی خودشون بود.اندام خوبی دارم قیافه معمولی تمام پسرا دنبال این بودن منوبکنن. هیچکس خودمو دوست نداشت.و همیشه میگفتم به خاطر قیافه معمولیمو وضعیت خانواده امه که کسی منونمیخواد.به دلم مونده بود یه بار بابا یا مامانم بگن دوست داریم…و شنیدن این جمله از سمت غریبه ها حتی به دروغ منو راضی میکرد.

دقیق یادم نیست شاید16.17سالم بود که به یکی علاقمندشدم به خاظر عشقم حاضرشدم باهاش رابطه داشته باشم.اولین بار که رفتم پیشش کلی لب گرفتیم و اون رفت سراغ سینه هامو مشغول خوردن شد. خیلی تعجب کردم یه ذره هم حسی نداشتم.بااینکه داشتم میمردم برای اینکه پیشش باشمو باهاش سکس کنم.گفتم لابد به سینه هام حساس نیستم.رفت سراغ کوسم خیلی ماهرانه کوسمو لیس میزدو میخورد ولی بازم…مثل مرده ای بودم که افتاده بودم هیچ حسی نداشتم. وقتی رفتم خونه کلی گله کرد که منودوست نداریو زوری راضی شدی باهام سکس کنی. چندوقت بعد حسابی حشری شدمو ازش خواستم بیاد پیشم.ولی بازم همون اتفاق افتاد… فهمیدم کاملا سرد شدم نسبت به جنس مخالفم امابازم نمیفهمیدم دلیلش چیه؟! چندوقت بعدش باخانواده داییم رفتیم سفر. یه دختردایی داشتم دوسال ازم کوچیکتربود.شب منو اون کنار هم خوابیدیم.من عادت دارم شبا پتو رو کلا بکشم رو سرم. اونم اومد به من زیرپتو سرشو گذاشت رو سینه هام و یهو یکم سینهمو تو مشتش فشار داد. من چیزی نگفتمو اون دستشو برد زیر لباسم و لباسمو زد بالا نوک سینه هامو لیس زد یهو 2دقیقه نشد ابم اومد. خیلی تعجب کردم.بهش گفتم بهم دست نزن وگرفتم خوابیدم. صبحش کلی فکرکردم یعنی من همجنس بازم؟امکان نداره اگه لز هستم چرااینقدر از فیلمای لز چندشم میشه؟چرا تو خیالاتم سکس با پسرارو تصور میکنم؟ گذشتو 2سالو قبل رفتیم شیراز عروسی ابجیم.باز کنار دخترداییم خوابیدمو باز شیطونی گل کرد و باز همون اتفاق… کلا بیخیال سکس شده بودم. میدونستم فقط پیش همجنس خودم ارضامیشم. همش نگران اینده ام بودم کدوم پسری یه دختره سردو بی احساسو میگیره اخه؟ الان معده دردای شدیدی گرفتم. کمردرد . استخون درد. هرروز سردرد دارم. شدیدا بی حوصله ام. نسبت به همه چیز بی تفاوت شدم همش میخوابمو چیزای دیگه.. خیلی اتفاقی یه جاخوندم که اینا عوارض خودارضاییه. رفتم دکتر زنان بهم گفت موقع خودارضایی حالت هاتم عوض میشد یاهمش یه حالت بودی؟ برگشتم به دوره نوجوونیم فهمیدم به خاطر ترس ازخانواده ام که یه وقتی نبینن منو حین خودارضایی یه وری میوابیدمو از رو لباس خودمو ارضا میکردم.دکتر گفت کار اشتباهی کردم یاباید انجامش ندم اصلا یا تو حالت های مختلف انجامش بدم. امادیگه دیربود برای این حرفا.اونم نتونست بگه چیکارکنم.فقط گفت به خدا توکل کنو خودارضایی بزار کنار. هه مرسی دکتر… 3ماه جلوخودمو گرفتمو گذاشتمش کنار. هرروز میرم باشگاه بدن سازی. روحیه ام کمی بهتر شده. ولی خیلی کم که اصلا به چشم نمیاد.دیشب باز رفتم سمتشو خودارضایی کردم. عهدموشکستم.دارم نابود میکنم خودمو. دلم دوست پسرمیخواد. دلم ازدواج میخواد دلم میخواد مثل بقیه دخترا یه کیرو میبینم یهو کوسم خیس شه. دلم میخواد عاشق یکی شم باهاش سکس کنم. یکی باهام لب میده حالم بهم نخوره… من همچین زندگی میخوام. من یه دختره 20ساله شادو بیخیال میخوام نه کسی که خودشو کنج دیوارای اتاق توتاریکی قایم کرده و به مریضیاش میجنگه.. دارم باگریه مینویسم. توروخدا اگه کسی میتونه کمکم کنه اعلام کنه. یکی راهنماییم کنه.چیکار کنم حسام برگرده؟چیکارکنم مریضیام ازبین بره؟ دارویی قرصی هرچیزی که وجود داره معرفی کنید برای بهتر شدن حالمو این زندگی نکبت بارم. توروخدا بدون توهین بدون مسخره کردن یه جوری زندگی یه دختره جوون رونجات بدین… من فقط 20سالمه… ممنون که وقتتون رو صرف خوندن درد و دل یه دختره 20ساله کردین…

نوشته: ناشناس

نظرات 3

Leave a Comment