Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
المیرا (4)
داستان سکسی

المیرا (4)

داستان مربوط به مردی سی و چند ساله به نام اشکان است که در یک میهمانی با دوستان قدیمی خود ، عشق از دست رفته خود به نام المیرا را باز میابد و دچار رابطه ای پیچیده میشود ، برای حل مشکل کاری المیرا راهی کشور امارات میشوند و در آنجا دوست و هم خانه المیرا که سابرینا نام دارد را در حالتی غیرعادی و سکسی ملاقات میکنند.
و اینک ادامه داستان…

با حالتی شرمگین از اتفاقی که افتاده بود ، لباسهام رو پوشیدم و سمت سالن رفتم ، سابرینا روی کاناپه لم داده بود و تلویزیون میدید ، با دیدن من لبخندی زد و گفت خسته نباشی ، میذاشتی برسین بعد عشق بازیتون رو شروع میکردین .
از جسارتش شوکه و عصبی بودم ، اروم و با خجالت پرسیدم حمام کجاست؟
خندید و گفت میخوای غسل کنی ، یا ترشحات اونو بشوری ؟
با خودم گفتم ، اگر جوابش رو ندم این روند حاضرجوابی ادامه دار میشه ، برای همین پرسیدم برای تو فرقی میکنه؟
ناخن لاک زده اش رو دور لبش حرکت داد و گفت ، آخه میدونم المیرا حین ارضا شدن ، ترشح زیادی داره ، گفتم شاید از خشک شدن ترشح دور آلتت اذیت هستی!
نگاه من به حرکت سکسی دست سابرینا بود و زیبایی صورتش مسخم کرده بود ، آروم رفتم سمت کاناپه و گفتم ، ولی انگار شما اذیت میشی؟
با عشوه خندید و گفت وقتی بعد از ارگاسمش لبام رو میخوره ، چیزی از اون ترشح باقی نمیمونه که اذیت بشم .
گفتم پس تو انگار آتیشت خیلی تنده ؟
نگاهی تحقیر آمیز بهم کرد و گفت صدالبته نه به تندی تو .
گفتم ببین ، هدفت رو از این حرفها و طعنه ها نمیدونم ، فقط بهم توصیه کردن ، خیلی بهت نزدیک نشم.
بلند شد ، لباسش رو که یه تاپ حریر بود از تنش دراورد ، سینه های فوق سکسیش نمایان شد ، اومد به سمت من ، نزدیک نزدیک ، جوریکه نفسش به صورتم میخورد .
خیلی آروم بهم گفت بهت گفته از من دوری کنی برای اینکه کسی نمیتونه در برابر هوس خوابیدن با من مقاومت کنه.
یه قدم به عقب رفتم ، با خودم گفتم این دختر یا دیوونه است یا خود شیطونه.
خندید و گفت چی شد؟ ترسیدی نتونی از بوسیدن من صرفنظر کنی ، عقب نشینی کردی!
واقعا تو بد موقعیتی گیر کرده بودم ، گفتم لطفا حمام رو نشونم بده .
با دست راهرو و درب حمام رو نشون داد.
بی معطلی رفتم و شیر آب سرد رو تا ته باز کردم ، کاملا عصبی و دستپاچه بودم .
بیش از حد معمول دوش گرفتن رو طول دادم.
وقتی برگشتم دیدم با یه لیوان آب میوه و ظرف شیرینی تو سالن منتظرمه ، محلش ندادم و رفتم سمت اتاقی که چمدونها رو گذاشته بودیم.
چند لحظه بعد دیدم ، پشت سرمه و داره لبخند میزنه.
گفت ببخشید ، برخورد اولمون خوب نبود ، فکر کنم برات سوء تفاهم پیش اومده ، منو المیرا مثه دو تا خواهریم ، مثه دو تا زن و شوهر ، رابطمون پیچیده و به شدت صمیمیه ، بخاطر همینه که طاقت نمیاریم کسی دیگه ای تو این رابطه نقشی داشته باشه ، علت عصبانیت المیرا هم وقتی ماجد، پسر شیخ عبدالکریم رو با من دید همین بود.
گفتم ، خوب اینا رو برای چی به من میگی؟
گفت میخوام بدونی که نمیذارم المیرا رو از من بگیری .
خندیدم و گفتم یاد داستانهای شرلوک هلمز افتادم ، نکنه اگه اصرار کنم ، منو میکشی؟؟
باز ردیف دندونهای سفید و نازش از پشت دو تا لب قلوه ایش پیدا شد و گفت ، نه نمیکشمت ، ولی بهت ثابت میکنم که تو المیرا رو فقط برای سکس میخوای و اگر بهتر از اون گیر بیاری باهاش میخوابی ، حتی بهت قول میدم که حین سکس با نفر دیگه ، حاضری هر کاری بگه براش بکنی.
لبخند عصبی زدم و گفتم حتما اون نفر دیگه هم تو هستی ، اونم کسی که حاضره مثه یه فاحشه حتی با یه عرب بخوابه.
لبخندی زد و گفت البته که تو نمیتونی المیرا رو با من مقایسه کنی ، ولی بدون اون عربی که من باهاش خوابیدم ، صدتا مثه تو رو میخره و آزاد میکنه ، ضمن اینکه بهتره بدونی ، المیرا جون تو هم کم با این عربهای پولدار نخوابیده .
گفتم البته در مورد المیرا مطمئن نیستم ولی کسی که تو رو گایید ، رو از نزدیک دیدم.
بلند شد و گفت ببین ، من برای آشتی اومده بودم ، و اینکه بهت بگم ، بهتره رابطه ات با المیرا مثه یه دوست باقی بمونه ، وگرنه کاری میکنم که از اومدنت پشیمون بشی ، چون مطمئن باش در صورت اصرارت ، المیرا رو حتی به عنوان دوست هم نمیتونی داشته باشی.
از اتاق که بیرون رفت ، حس کردم خیس عرق شدم ، خدایا این چه جور موجودیه؟؟!!
شب ، بعد از آشتی کنان خنده دار المیرا و سابرینا ، با اصرار المیرا و بهمراه سابرینا به سمت کمپ صحرایی رفتیم، هوا کمی خنک شده بود و عطر قلیون تو‌کمپ پر بود.
المیرا باز هم زیبا و معصوم بود ، اما سابرینا چهره اش یه جورایی منو به وحشت مینداخت ، نمیدونم چرا هربار نگاهش میکردم ، زیباییش رو ده برابر قشنگتر از المیرا میدیدم.
حتی لباس پوشیدن و آرایشش هم تحریک کننده تر از المیرایی بود که برای من نقش الهه شهوت رو داشت.
موقع نمایش هر دوشون سمت چپ و راست من نشسته بودن ، و دستای هر کدوم توی یکی از دستای من بود ، المیرا خیلی ساده میخندید و هیجان زده میشد ، اما سابرینا ، فقط به نمایش نگاه میکرد .
موقع رقص عربی ، رقاصه سمت ما اومد و سابرینا رو بغل کرد و با هم خوش و بش گرمی کردند، سابرینا گفت ازم میخواد باهاش برقصم ، منم قبول کردم ، با اجازه برم آماده بشم ، المیرا سری تکون داد و من هاج و واج موندم.
وقتی رو صحنه هر دوشون شروع به رقصیدن کردند ، من دیگه داشتم از شهوت حرکات اون بدن سکسی و روغن زده میمردم.
المیرا توی گوشم گفت ، بدجوری میخکوب شدی ، خندیدم و گفتم فوق العاده میرقصه.
گفت ، سابرینا خودش معلم رقص این دختره بوده.
سری تکون دادم و گفتم تبحرش کاملا مشخصه.
اون شب با موسیقی و رقص و قلیون و بوسه های عاشقانه المیرا تموم شد ، وقتی رسیدیم خونه ، سابرینا گفت میره دوش بگیره ، المیرا هم گفت صبح جلسه مهمی با شیخ عبدالکریم داره وباید زود بخوابه.
من که خوابم نمیومد گفتم ، بیدار میمونم و چند نخ سیگار و چند پیک مشروب میزنم.
پای تلویزیون کانالها رو عقب جلو میکردم و سرم بخاطر مشروب سنگین سنگین بود ، تو همین حین دیدم ، دو تا دست لطیف ازپشت بغلم کرد ، رنگ لاک ناخنهای المیرا رو شناختم ، دستهاش رو بوسیدم ، اروم توی گوشم گفت چشمات رو ببند و با من بیا ، لبخندی زدم و بلند شدم ، یه لحظه حس کردم با یه پارچه نازک چشمام بسته شد ، گفتم چیکار میکنی؟
آروم گفت سوپرایز.
منو برد و روی تخت کاملا لخت شدم ، سینه ام رو لیسیدو سمت کیرم حرکت کرد ، و دوباره ساکهای عمیق و خیس ، سرش رو با دستام گرفته بودمو و حرکت ش رو کنترل میکردم ، سعی میکردم تمام کیرم رو تو دهنش فرو کنم ، وقتی با نوک زبونش بیضه هام رو لیسید متوجه شدم ، تمام کیرم به صورت کامل تو دهنشه، بعد از چند لحظه حس کردم اروم نشست روم ، و کیرم رو تو کس خودش فرو کرد ، با این پوزیشن ، دسترسی به سینه هاش راحت تر بود ، برای همین وحشی و گرسنه به سینه هاش حمله کردم و صدای شهوت انگیز آهش ، خیالم رو از بابت لذت دو طرفه راحت کرد.
با دو دستش سرم رو به سینه هاش فشار میداد و خودش رو روی من بالا و پایین میکرد ، دیگه طاقتم تموم بود ، داشتم فوران میزدم ، بهش گفتم و با چندتا آه و ناله جوابمو داد ، ناله هاش بیشتر تحریکم کرد و انقباض کسش و فشاری که با بدنش بهم وارد میکرد باعث شد ، کیرم در حد انفجار خودش رو تخلیه کنه، من بی حال با چشمهایی بسته ، روی تخت ولو شدم ، چند لحظه بعد حس کردم ، داره باز هم کیرم رو ساک میزنه ، یه لحظه تعجب کردم ، المیرا ، تا حالا این کار رو نکرده بود، یعنی بعد از تخلیه شدن من هیچوقت کیرم رو ساک نزده بود ، یه لحظه پارچه رو از روی چشمهام برداشتم .
سابرینا ، در حالیکه کاملا لخت بود ، بین پاهای من خیمه زده بود و کیرم رو میلیسید و با نگاه خمار و صورت سرخ شده اش به من نگاه میکرد.
از شدت ضعف و شهوت ، سرم رو گرفتم و دوباره روی تخت ولو شدم….
ادامه دارد…

نوشته:‌ اساطیر

Leave a Comment