Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
خواهرزن کس طلای من
داستان سکسی

خواهرزن کس طلای من

دوستان ۴۰ سال سنمه و یه خواهرزن فوق سکسی دارم که حدود ۲۷ سالشه و این ماجرا پارسال اتفاق افتاده. خواهرزنم که اسمش ساراست حدود دوسال پیش بخاطر اعتیاد شوهرش و اختلافاتی که بخاطر همین قضیه داشت ازش جدا شد و چون پدرومادرش تو شهر دیگه ای زندگی میکنن فعلا پیش ما زندگی میکنه و آرایشگره و دارای اندام خیلی زیبا چشمای درشت و ممه های واقعا شهوت انگیزه

من از حدود چن سال قبل که دختر بود تو نخش بودم ولی میترسیدم اقدامی بکنم چون نمیدونستم واکنشش چیه تا اینکه بعد طلاق و زندگیش تو خونه ما دنبال فرصتی بودم تا ازش کامی بگیرم . از بس تواون مدت تو فکر و خیال سارا بودم شبا گاهی خوابشو میدیدم و تو خواب باهاش سکس میکردم تا اون شب که این اتفاق افتاد و صبح فرداش که میرفتم سرکار فهمیدم اون روز تو خونمون تنها میمونه و نمیره سرکارش و زنمم بخاطر مدرسه بچه خونه نیست . رفتم شرکت و شروع بکار کردم ولی تو راه شرکت و حتی موقع کار همش بفکر این بودم که چطور کارشو بسازم و نمیتونستم روکارم تمرکز کنم حدود ده و نیم صبح به بهانه ورداشتن یه سری مدارک به خونه برگشتم و وقتی وارد خونه شدم دیدم سارا تو اتاقش با یه تاپ و شورت روی تخت خوابیده .دیدن اون صحنه و اندام خوشگلش باعث شد به شدت برای انجام تصمیمم قاطعانه دلو به دریا بزنم و آروم رفتم سراغش . پاهاشو که خوشتراش و کاملا سغید بود به آرومی نوازش کردم دیدم حرکتی نمیکنه فهمیدم خوابش سنگینه آروم آروم دستامو بردم بالاتر به طرف ساق پاهاش و مالیدمشون و همینطور نگاهم بهش بود تا ببینم چه اتفاقی میفته و از شدت هیجان و شهوت میتونستم صدای ضربان قلبمو بشنوم. حس شهوت عجیبی منو گرفته بود و کم کمک ترس تبدیل به شل شدن عضلاتم میشد و دستام بسوی کسش میرفت که ناگهان تکونی خورد و از جاش بلند شد و با چشمای درشت و خمارش بهم زل زد و گفت چیکار میکنی؟ منم انگشتمو به نشانه هیس رو لبام گذاشتم و گفتم هیچی کاری که میدونم ته دلت میخاد رو دارم انجام میدم . تا اومد از جاش بلند شه و از تخت بیاد پایین به خودم گفتم هرچه باداباد دیگه ممکنه فرصتی پیش نیاد پس با دو دست محکم گرفتمش و خوابوندمش رو تخت و هرچی تقلا کرد که از دستم دربره نذاشتم و لبامو رو لباش گذاشتم و شروع به خوردن لبای قلوه ای و نازش کردم و در همین حال از پشت شورتک شروع به مالیدن کسش کردم خوشبختانه وزن بدنم رو که انداخته بودم روش به کمکم اومد و عملا مجالی واسه فرار بهش نمیداد .دیگه از اون نکن نکن و خجالت بکش و حرفای دیگه ش که منعم میکرد خبری نبود و یواش یواش تبدیل به آه آه کردن و ناله های شهوتناک شد و باعث شد شهوت بزنه به مغزمو کیرم به اعلا درجه ش شق شده بود . از زیر تاپ دستمو بردم سراغ پستوناش و تا وقتی دستم بهش خورد ناله خودم از شدت شهوت دراومد با عجله تاپشو از تنش دراوردم و شروع به خوردن ممه هاش کردم و با زبونم انگار که بستنی شیرینی به پستم خورده نوکشونو میلیسیدم و همزمان دستم تو شورتش بود و و کسش که دیگه کاملا خیس بود رو نوازش میکردم . دیگه کاملا شل شده بود و خودشو در اختیار من گذاشته بود و فقط پیچ و تاب میخورد و ناله میکرد . با یه حرکت سریع شورتشو از پاش دراوردم و یه بدن کاملا لخت و ناز که از سفیدی به برف طعنه میزد و روی تخت منظره زیبایی رو خلق کرده بود چشمامو نوازش میکرد . گونه هاشو بوسیدم و شروع به خوردن لباش کردم و با سینه هاش بازی میکردم و اونم حین آه آه های بلندش با دستاش سرمو سمت کس خوشگلش هدایت کرد و من پاهاشو بلند کردم و دهنمو به کسش رسوندم و شروع به خوردن و لیسیدن کردم . وای چه حس غیرقابل گفتنی داشت خوردن اون کس ناز و آبش که از خرمای شهدآلود اهواز هم خوش طعم تر بود . اونقد خوردم و لیسیدم که به ارگاسم رسید و دهنمو پر از آبش کرد .خدا نصیب همتون کنه چه آبی چه طعمی که به نظرم شیرین تراز آب هر چشمه بهشت بود .سارا وقتی تخلیه میشد چنان آه بلندی کشید که از شدت و حدتش چیزی به ارضای من نمونده بود. گونه هاش سرخ شده بود و با اون چشمای درشت و صورت خوشگل چنان منظره ای زیبا خلق کرده بود که میباس به خالقش احسنت گفت. منو سمت خودش و تو آغوشش کشید بازومو زیر سرش گذاشتم و باز لب خوردن شروع شد . بلند شد و لباسامو از تنم دراورد و با دیدن کیر بلندم که حدودا به ۲۳ سانت میرسه و پیشابم نوکشو خیس کرده بود به به جانانه ای گفت و اونو تو دستاش گرفت و شروع به خوردن کیرم کرد . منم کسشو میمالیدم و حال میکردم . رو تخت درازکشم کرد و اومد برعکس رو سینه ام نشست بطوری که کسش سمت دهنم بود و من دوباره شروع به لیسیدنش کردم و اونم کیرمو میخورد بطوری که حس کردم دارم منفجر میشم بهش گفتم وقتشه بلن شو اونم بلند شد و به پشت دراز کشید و من پاهاشو بلند کردم و سر کیرمو گذاشتم در کسش گفت کسم تنگه و خیلی وقته کسی منو نگاییده آروم فرو کن خیلی آروم کیرمو هل دادم تو کله شو فرستادم تو کسش که دیدم گفت آی آرومتر منم با حوصله و کم کم کیرمو تا خایه تو کسش فرو کردم و شروع کردم تلمبه زدن و از حالی که میکردم به حالت خلسه رسیدم! اونم دوباره شروع کرد به ناله هایی که از سرلذت رفت و آمد کیرم نصیبش میشد و میگفت بکن بکن محکمتر و وحشیانه تر جرم بده این کس دیگه مال خود خودته نذار از خوردن اون کیرت بی نصیب بشه حرفاش بدتر حشریم میکرد و ریتم کردنم سریعتر میشد تا جایی که هردو نزدیک به ارضا شدیم گفتم آبم داره میاد گفت قربون آبت همشو خالی کن تو کسم . منم از درون منفجر شدم و آبمو ریختم تو کسش و اونم یه بار دیگه ارضا شد و هردو بیحال افتادیم کنار هم . چشماش که به چشام افتاد انگار که تازه فهمیده چه خبره خجالت کشید و سرشو برگردوند . منم بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم اول و آخرش بایست مال من میشدی روشو کرد طرفم و گفت …!!! حالا بعد ازون من و سارا هفته ای یه بار باهم سکس داریم و دیگه راحت شدیم نه من میترسم از فاش شدن این سر و نه اون خجالت میکشه که خودشو تو بغلم جا کنه. خیلی دوستش دارم و از دل و جون تا زنده ام بهش مدیونم. اما قصه من و سارا اینجا ختم نمیشه و اگه مجالی بود داستان کردن کونشم براتون تعریف میکنم .

نوشته:‌ دودول گنده

Leave a Comment