Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
تجارب مخ زنی
داستان سکسی

تجارب مخ زنی

سلام من همه جور تجربه ای داشتم و اونم مدیون همین داستانای شمام و علت اینکه پس از سالها اینجا اومدم یجور قدردانیه توجه کنید با بوس ساده شرو میشه پس صبور باشید درضمن این داستانو واسه جلق زدنتون ننوشتم

من سام یه پسر 23سالم با190cm قد و 80kg وزن که یخورده لاغر نشون میدم اما این باعث نشده ک زشت بشم حدود7سال باشگاه رفتم که بعلت عدم علاقه به دارو هیکلی نشدم فقط یخورده استیلم خوب شد طوری ک لباسای تن مانکنا اندازمه. بروح عموی شهیدم بازیگر سریال هم بودم خلاصه سرتونو با تعریفام دردنیارم id اینستاگراممو میدم خودتون ببینید نه خواهر دارم و نه برادر اطلاعات دیگم توی داستان متوجه میشید

ماجرا شروعش از اونجا بود ک من اول دبیرستانی بودم دوتا دوس دختر داشتم ولی خداشاهده جز شنیدن تجربه ای نداشتم و بلد نبودم حدود شیش ماه رابطم با کوثر طول کشید ک خطشو خاموش کرد بعدها فهمیدم ک علتش نفهمیه من بوده ک فقط پیامک میدادم ولاغیر دریغ از ی بوس من مونده بودمو مریم ک کم کم شعله شیطنت توی وجودم شکل گرفت” ی چیز بگم ک من هنوزم ک هنوزه هوس ندارم و اصلا آدم احساسی نیستم اینه فرق من با بقیه”‘ بش گیردادم ک باید بهم بوس بدی اونم بعد از ییییییک ماه قبول کردوصب توی کوچه خونشون ک داشت میرفت مدرسه بوسیدمش البته فقط بوس نه لب…مریم 14سالش بود یبار ک خونوادم خونه نبودن برای فرداش هماهنگ کردم مریم بیاد خونمون اومد و نشست پیشم و کلی گپ زدیم ک گفت چقد اینجا گرمه منم کولرگازیو روشن کردم ک بعدها فهمیدم باید چ میکردم… گذشت و گذشت تا اینکه دیدم همه دوستام دنبال هوسن منم دوس داشتم تجربش کنم ببینم چرا همه اینقد دوس دارن…خلاصه بیخیال مریم شدم چون بدجور زشت شد و بلند و جوش جوشی بخاطر بلوغش من خیلی قیافه واسم مهمه تا اینکه ی دختر خیلی زیبا دیدم ک واقعا مات و مبهوتش شدم ب اسم نازنین ولی سرم شلوغ بود چون بجون خودم هنوزم ک هنوزه کسی پیشنهادمو رد نکرده اونم بخاطر سرزبونم بود ک همه رو گول میزد حالا دیگه 17سالم شده بود و خودمو استاد مخ زنی میدونستم چون دوستام شماره دختر میدادن بهم تابراشون جور کنم

خلاصه باهردختری دوس شدم ملاکم اخلاق بود و قیافه اصلا دنبال سکس نبودم و فقط لب و سینه برام کافی بود هیچوقت نشد پیش ی دختر باشم و اونجام بلند شه پیش خودم فک کردم شاید عقیمم تا اینکه دکتر رفتم و گفت ک کاملا سالمی اما خیلی سردمزاجی بیچاره زنت… سعی کردم بزور از سرد مزاجی درام ک نشد چون دوس پسر زیاد داشتم گیرآوردن شماره نازنین برام آسون بود و جالب اینجاس ک شمارشو پسرعموش بم داد و تنها دختری بود ک دوروز مخ زنیش طول کشید فهمیدم ک واقعا پاکه دقیقا هم سنم بود دوتامون شهریوری بودیم طی ی شب ک تا5صبح smsبازی کردیم خیلی ازش خوشم اومد شاید اگه یخورده احساس داشتم عاشقش میشدم همونطور ک اون عاشقم شد ، خلاصه فاب هم بودیم و بقیه دخترارو کنار گذاشتم و باهم خوب بودیم ..داستان از اینجا شروع میشه ک براش خواستگار اومد و منم بش گفتم تا ده سال دیگه زن نمیگیرم تو ازدواج کن گفت منتظرت میمونم منم گفتم ن من اصلا زن نمیگیرم تا اینکه جواب رد بش داد و پسره خودکشی کرد اونم با قرص ولی چیزیش نشد و منم خبری از نازی نداشتم چون باش بهم زدم تا بره سر زندگیش تا اینکه دیدم ازدواج کرده بعد از ی ماه بم اس داد باهمون خط (نازنین اینقده پاک بود ک هیچوقت خطشو از دوم راهنمایی ک خریده بود عوض نکرد حتی الان ک شما میخونید) منم جوابشو دادم و روهم ریختیم اونم فقط عقد کرده بود و دقیقا شیش ماه باهم بودیم من و ی دختر متاهل باکره ی شب ک فقط ممانش خونه بود رفتم در خونشون براش قرص خواب بردم ک ب ممانش بده و بعد از نیم ساعت ک خوابید رفتم بالا پیش نازنیم و با صحبت شروع کردیم و چند دقیقه فقط چشمام خیره توی چشاش بود بعد لباشو آورد و شروع کردیم بیصدا لب گرفتن و بغل کردن و اون سینه های باربی سایز65 لباشو اونقد میک زدم ک کبود شد بعد سینشو سفت تو دستام گرفتم و ی گاز گرفتم ک جاش موند ولی نذاشت ب کوسش دست بزنم و همه جاشو عین ندیده ها کبود کردم تا اینکه ارضا شد اما من نه خلاصه اونشب 4ساعت همون کارارو کردیم تا اینکه واقعا خسته شدیم و خیس عرق ولی چون دوسش داشتم نخواستم ب شوهرش بیش از این خیانت کنه و از پشت بده هف هش بار اینکارارو کردیم تااینکه رفت خونه شوهرش و تا ی سال ازش خبری نبود و من کون دخترای فامیل میذاشتم هرچند چندشم میومد وقتی کیرمو درمیاوردم و احساس میکردم مدفوع روشه تا اینکه نازنین زنگ زد حالا من حدود19سالم بود و دوباره شروع کردیم ب شیطنت شوهرش بخاطر شغلش ی روز درمیان خونه نبود و من ی روز درمیان پیشش بودم یادم میاد بالا ک رفتم درو باز کرد و لبمو بوسید و گفت عشقم دلم واست تنگولیده اما تو یبارم حتی بهم نگفتی دوشت دالم چرا اینقده مغروری منم گفتم خب دیگه غذای روحم کو؟این چندتا پرونده رو واسم امضا کن تا برم ،و بعدش لبامون روهم قفل شد من لب پایینشو میخوردم و اون زبونشو میچرخوند تو دهنم با ی تاپ و شلوارک سفید ک مثله پوست خودش بود بهم چسبید و سینش ک حالا دیگه75بود رو، رو سینم حس کردم و گردنشو لیسیدم و تاپشو دراوردم و کت و بلوز خودمم درآوردمو همونجوری خوابیدم روش و شروع کردم ب میک زدن و لیسیدن گوش و گردن و لب و…اونم فقط آه میکشید و تنش داغ بود و مدام بخودش میپیچید اما من اصلا کیرمم بلند نشده بود شلوارکش و کشیدم پایین.قشنگ از لای کونش دراومد و فقط ی شرت و سوتین تنش بود ک سوتینشم خودش درآورد و باشورت بود ک گفت زودباش توام دربیار گفتم ب چشم من ی عادت دارم شورت نمیپوشم کیرمم ی وجبه یعنی حدود 18سانت شایدم کمتر ..بیشتر شبا بلند میشه حالا من لخت لخت بودم و نازی شرت پاش بود و حالت 69خوابیدیم و اون مال منو خورد ک یهو بلند شد این اولین باری بود ک شهوتو حس کردم منم خیلی وسواسیم و نتونستم براش بخورم ولی بادست چنان چوچولشو مالیدم ک ارضا شد و ازم خواست واسه اولین بار فتحش کنم منم ن نگفتم و شرتشو درآوردمو آروم فشار دادم رو کوس خیسش و لغزید رفت تو این اولین کوس عمرم بود .منم شرو کردم ب تلمبه زدن و سینشو بادست گرفتم کمتر از سه دقیقه آبم اومد ریختم روی کوسش چون گفت نریز توش من هنوز داغ بودم چون هیچ دختری نتونسته بود منو حشری کنه جز نازی .یبار ازش بچه خواستم ک با امتناع قبول کرد منم غرورم نذاشت اینکارو بکنم و قهر کردم اونم قهرای نیم ساعتی چون بیشتر ازین هیچ کدوم تحمل نیاوردیم خلاصه ب این منوال گذشت تا اینکه عذاب وجدان منو گرفت ک خیانته و… ک باش در میون گذاشتم و مشورتی قرار شد همو ببوسیم و بذاریم کنار و اونم ب شوهرش برسه و همینم شد با خیلیا سکس داشتم ولی این تنها داستان عشقی زندگیم بود امیدوارم زنده باشه آنچه گذشت:علت مخ زنی همه دخترا این بود ک ی متن 8صفحه ای پیامک گوشی واسه هرشخص مینوشتم و فقط صبر میکردم تااینکه خودشون میزنگیدن درکل آدم خوبی نبودم و بی رحم بودم اما بعد از نازنین سعی کردم آدم بشم و خودمو بسازم کم کم ب سمت خدا رفتم و الان با هیشکی هیچ رابطه ای ندارم چون خیلی هوامو داره و احساس میکنم گناهامو بخشیده منم عهد کردم هیچ گناهی نکنم الان چند وقته ی زن بیوه خوشکل و خوش اخلاق رو صیغه کردم و کوس حلال میکنم اما هیشکی نازی نمیشه اگه میخواستم جلق بزنید داستان تخیلی مینوشتم تا همه آبتون بیاد اما خواستم واسه اولین بارم ک شده قانون اینجا رو بهم بریزم و حقیقت گویی کنم حتی اگه خوشتون نیاد حالا نظراتتونو واسه خاطره من بنویسید چون تک تکشونو میخونم میبوسمتون حوصله رونویسی نداشتم بخاطر غلط املایی اگه داشتم ببخشید فقط ی نصیحت سعی کنید مرد باشید و صیغه ای پیدا کنید یا ی بیوه ک خودتون صیغش کنید این اولین و آخرین داستانم بود

prince

Leave a Comment