Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
آغاز زندگی سکسی من
داستان سکسی

آغاز زندگی سکسی من

این داستان عین حقیقته من اسمم حمیده بقیه (اسم ها مستعاره) الان یعنی سال 1393 من 24 سالمه و این داستان مربوط میشه به 16 سالگیم. میرم سراغ داستان

اون شب خاله ام اینا رفته بودن شهرستان نزدیک شهرمون و شب نمی اومدن. دوتا دختر خاله هام نرفته بودن چون یکیشون 20 ساله و دانشجو بود اون یکی هم 6 ساله بود… مادرم بهم گفت حمید پاشو برو خونه پیش زهره اینا بخواب تنها نباشن منم که کف دستمو بو نکرده بودم که قراره شب عشق و حال ما بشه گفتم من بجز خونمون جایی خوابم نمیره میرم دنبالشون میارمشون… خلاصه رفتم دنبالشون و اومدن خونه و بعد از کلی حرف صحبت وقت خواب رسید خواهر کنار دیوار خوابید بعد از اون دختر خاله کوچیکم و بعد ازون زهره و بعد از اون من ههمون پاهامون سمت بخاری بود و مادرم با فاصله حدودا یک فرش با ما خوابید پدرمم که حراست بیمارستانه اونشب شیفت بود.
وقت خواب رسید من که داشت چشمام گرم میشد دستمو یکمی انداختم جلو که خورد به دست زهره یکم همونجا رو دستش نگه داشتم دیدم چیزی نمیگه با دستش بازی میکردم و فشار میدادم حس خوبی داشت تا اینکه دیدم اونم دستمو فشار داد… یکم ترسم ریخت پاهامو بردم سمت پاهاش یکم مالوندم دیدم داره همراهی میکنه دستمو بردم لای پاش از روی شلوار کسش رو مالوندم. شلوارش خیس شده بود دستمو بردم زیر شلوار و شرتش دیدم خیلی لزجه و باحال بود دیگه کامل رو به روی من شد و اومد نزدیکترم منم رفتم کنارش اومدم از لبش بوس کنم و لب بگیرم مثل اینکه بدش اومد و دهنش رو بست… شلوارش رو دادم پایین تر خودش هم همراهی کرد و بلند کرد خودشو اما جوری وانمود میکرد که خوابه… یکم شلوارو شرتم و دادم پایین کیرمو گذاشتم لای پاش خیلی حس خوبی داشتم گرم و نرم بود تا اون موقع فقط جق زده بودم و کس و امتحان نکرده بودم… آروم عقب و جلو میکردم خیلی حال میداد اونم خودش همراهی میکرد دستمو بردم زیر سوتینش سینه هاشو مالوندم و سرمو بردم زیر پتو سینه هاشو خوردم بوی عرق میداد زیر پتو داشتم حسابی حال میکردم نمیدونم چی شد یدفعه برگشت منم ترسیدم یکم اومد عقبتر سر جام خوابیدم شلوارم هنوز پایین بود اما بیخیال شده بودم که دیگه نرم جلو چند دقیقه همینجوری گذشت چشمام گرم شد داشت خوابم میبرد وسط خواب و بیداری بودم که یه دفعه دیدم زهره اومده از پشتش چسبیده به منو کونش که لخت بود رو میمالید به کیرم منم که دست انداختم دور کمرش کیرمو گذاشتم لای پاش عقب و جلو میکردمو سینه هاشو میمالیدم… بعد از جند دقیقه من کیرمو خیس کردم بردم جلوی سوراخ کون زهره که فکر نمیکرد بکنم تو کونش شل نگه داشته بود منم با یه حرکت کردم توش خیلی خیلی حال داد تنگ تنگ بد اما سریع خودشو کشید جلو و کیرم در اومد دوباره گذاشتم لای پاش تا اینکه آبم اومد ریخت لای پاش یه چند دقیقه ای واقعا بی حس شدم انگاری ابرا بودم و تو بهشت سیر میکردم کیرم لای پاش خوابش برد … پاشد رفت دست شویی منم شلوارمو کشیدمم بالا و قبل از اینکه از دست شویی بیاد بیرون خوابم برد. صبح پاشدم رفتم مدرسه تو مدرسه همش به این فکر میکردم نکنه به کسی بگه . اصلا چطوری تو چشماش نگاه کنم… او روز تو مدرسه همش به اینا فکر میکردم و چیزی از درس متوجه نشدم تا اینکه رسیدم خونه پیش خودم گفتم الا دیگه رفتن خونشون اما وقتی رسیدم دیدم خونمونن منم با کلی خجالت سلام کردم… مادر گفت زهره اینا دیشب کلیدشون رو رو در راهرو جا گذشتن برو از روی دیوار پپر درو باز کن برن خونه… زهره و خواهرش باهام اومدن منم رفتم درو باز کردم… دوسه بار گفت بیا خونه اما منه احمق زمینو نگاه کردم و گفتم نه باید برم کار دارم. بعد از اولین رابطه ام حدود 5 بار دیگه همینجوری غیر علنی سکس داشتیم سه بار هم تو روز و با چشم باز دو بارش از عقب سکس داشتیم… الانم شوهر کرده و دوتا بچه داره ولی خیلی هیکلش توپ و ردیف شده اما دیگه آمار نمیده…
آخرین رابطه امون هم مال یک هفته بعد از عقدش بود که شوهرش نمیدونم کی پردشو زده بوده که ما تونستیم از جلو سکس کنیم… سکس کاملمون به آخرین سکسمون تبدیل شد… اگر دوست داشتید بگید تا بقیه داستان ها هم بگم البته با نثر روانتر و بهتر این دفعه اولم بود ممکنه تو داستانهای بعدی دستم پر تر بشه.
بعد ازین جریان بود که زندگی سکسی حمید شروع شد…
این داستان هم واو به واو حقیقت بود تنها دروغش اسم های داخل داستان بود.

نوشته:‌ حمید

نظر 1

Leave a Comment