Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
کاش عاشق این حروم زاده نمیشدم
داستان سکسی

کاش عاشق این حروم زاده نمیشدم

سلام بچه هااین خاطره ک براتون میگم بر میگرده ب حدود دوسال پیش روزولنتاین اسمم سحرهست الان ۱۸سالمه ولی خاطره مال دوسال پیشه ک میشه ۱۶سالگیم .قدم ۱۷۰وزنم ۶۳اندامه خوبی دارم باسن بزرگ کمر باریک سینه هام ۷۵.چهرمم ب نسبت جذابه .من ی دختری بودم خیلی ساده لوح وزود باورکن بودم اصلا اهله دوس پسر نبودم و بابامم خیلی روم حساس بود انقد از اینکارا میترسیدم ک حد نداشت همشم بخاطره بابام و آبرومون

تا اینکه رفتم خونه داییم دایم ی دختر هم سنم داره ک باهم همکلاسی هم بودیم اونم دخترنسبتا جذابیه تو اتاقش نشسته بودیمو دری وری زیاد میگفتیم تا اینکه حوصلمون سررفت اونم اهله دوس پسرنبود خداییش گفتم سپیده میای ی شماره الکی بگیریم ویکم سرب سر مردم بزاریم اولش گفت ن ولی بعدش ی فکری اومد سرش گفت باشه بیا اول من ی شماره میگیرم ببینیم کی برمیداره تازنگ زدیم ی پسر برداشت وای منوبگوانقد استرس گرفتم چون تاحالاباهیچ پسری نحرفیده بودیم .گفتم سپیده این کی بود اولش هاشاکردوگفت چمیدونم الکی شمارشو گرفتم خلاصه دوباره زنگ زدیم وباصدای لرزون باهاش حرفیدیم .تموم شد اون روز من رفتم خونمون ی چندروزی همینجوری بهش میزنگیدیمو مسخره بازی تااینکه سپیده گفت سحربایدی چیوبگم گفتم چی گفت این پسره ازپسرافامیلمونه وای منابگو انگا آب یخ ریختن سرم گفتم سپیده ی کصافته آشغال آبرومونو بردی من گفتم غریبه ن فامیل اونم گفت حالا چمیدونه ماایم ک .ی دوروز دیگ نزنگیدیم تااینکه خودش شرو کرد ب زنگ زدن وفهمیدم بلهههههههه پسر عمه ی بابامه وسپیده عاشقشه ماول کرده بودیم ازترس آبرومون ولی اون پسره (آرین)دس برنداشت .هرروز ب گوشیه من میزنگید ومیگفت ازتو خوشم اومده واز سپیده چنان خوشم نیومده طرز رفتارتو وصدات شیفتم کرده منم خرررررررر باورکردم آخه روانشناسی میخوند دیوس بلد بود چ کنه .خلاصه من یواشکی باهاش تماس داشتم وسپیده نمیدونست چون سپیده هم عاشقش بود ترسیدم بگمو ازم بگیرتش آخه من بدجور عاشقه آرین شدم ای خدا منا میکشتی ولی عاشقه این حروم زاده نمیشدم بگذریم منه خرررررر گوله حرفاشو خردمو باهاش موندم خلاصه مایکسال باهم بودیم و تواین ی سال بابام ۵بارفهمید ومن همش ی جوری باهاش ارتباط برقرارمیکردم تااینکه روزولنتاین قرارگذاشتیم باهم سکس کنیم منم چون عشقم بوددلم نیومد بگم ن وخیلی بهش اعتماد داشتم قرارشد بریم آپارتمانش وحال کنیم وقتی رفتم بابام زنگ زد الوسحر کجایی ؟ سلام بابااومدم کلاس !! چ کلاسی ؟ کامپیوتر دیگ گفت باش من ۲۰دقیقه دیگ دم آموزشگاتم !! وای منو بگورنگ از صورتم پرید گفتم آرین من باید برم بابام تا ۲۰مین دیگ دم آموزشگاس آرین گفت ن وایسا ی۱۰دقیقه حال کنیم بعد برو گفتم باشه رفتیم روتخته ی نفرش واول لباسامو درآورد سوتین شورتم ست صورتی بود وازلامباداها .گفت واییییییی سحر چ سینه هایی داری لامصب چ کونی ی کیری بزارم لاش ک حال بیای …. منم حسابی باحرفاش حشری شدم وشروکرد درحالته ایستاده لبامو خورد وسینه هامم ک حسابی خط افتاده بود وسطشا بازبون رو خطه سینم میکشید وگردنمو میلیسید ووووییییی انقدشهوتم زده بود بالا ک باولع پریدم رو لباش خوابوندم رو تخت دوباره از اول لبامو سینه هامو خورد رسید ب کوسم چنان زبونشو از سوراخه کونم ب چوچولم میکشید ک آهم رفت بالا گفتم آرین حال میام بخورش یالا بخورش میخام، زبونشو هول داد توکوسم وایییییی تاهول داد آبم پاشید بیرون .بعدش حالته داگیم کردوکیرشو تادسته هول داد تو کونم اولش درد داشت ولی بعدش حال میومدم خداسرشاهده کارامونو تو ۱۰دقیقه انجام دادیم شایدم یکم بیشتر ولی بیشتر از ۱۰ ۱۲دقیقه نشد .لباسامو سریع پوشیدمو ی بوسش کردمو زدم بیرون .سریع سوار تاکسی شدمو رفتم کلاس .بابام اومد دنبالم شک کرده بود منم ب لکنت افتادم رفت از مدیر آموزشگاه پرسید دخترم امروز اینجا بوده ؟اونم گفت نه .فهمید ک بلهههه پیشه آرین بودم بردم خونه تا تونست زدم وزنگیدب آرینو حسابی فوشش داد ولی بازم آرینو میخاستمش دوماه بعد ازاون قضیه دوباره باباجه تلفنی بهش زنگیدمو بهش گفتم بابت اون روز شرمنده بهم گفت دیگ نمیخوامت و برو دنبال زندگیت انقد گریه کردم خداشاهده همون روز چنان بارونی گرفت تا رسیدم خونه عینه موش آبکشیده شدم .ولی دلم خیلی سوخت تازه فهمیدم یکسال عمرمو برا چ کصافتی گذاشتم .بعدشم دیگ چسبیدم ب زندگیمو راه راست و انتخاب کردم ولی بعدش فهمیدم ک بخاطره ی مساله ناموسی هولش دادن زندان باپارتی آزادش کردن خلاصه سفت آبروش رفته بود .اینم بگم آقاپسرایی ک دل میشکنید مطمعن باشید یا سر خودتون میاد یا دخترآیندتون خدا جای حق نشسته .بای .

نوشته: سحر

Leave a Comment