Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
خوابم میومد ولی کارشو کرد
داستان سکسی

خوابم میومد ولی کارشو کرد

اسمم عسل منو عشقم آرمان چند وقتی میشه که ازدواج کردیم. واسه اطلاعات بیشتر داستان قبلیم دلتنگی برای عشقم (آرمان)

رو بخونید ؛)

این خاطره یکی از خاطره های سکسمونه. ظهر بود بعد نهار آرمان جلو تلویزیون لم داده بود منم بغلش.گفتم عزیزم میرم یکم استراحت کنم دوس داشتی بیا.. گفت چشششششششممم اووومدم. رفتیم رو تخت خوشگلمون که تازه واسش روتختی مشکی براق با ترحهای قرمز خریده بودم.. آدم هروقت میدیدش میخواس بره روش بخوابه یه شلوارک کوتاه آبی تنم بود با تاپ سفید آرمانم تی شرت مشکی با شلوارک.تیپ لش همیشگیش که با شخصیت آروم وجدیش تضاد داشت. پتو رو کشید رومون آروم از پشت بغلم کرد منو چسبوند به خودش. داغیه نفساشو رو گردنم حس کردم.. من این حالشو خوب میفهمیدم، چند روزی بود که باهم سنگین برخورد میکردیم دوس داشتم الان برگردم لباشو بکنم ولی فقط بازوشو که زیر سرم بود آروم بوسیدم.. نفساش تندتر شد.. گردنمو میبوسید منو بیشتر به خودش چسبوند شکممو سینه هامو نوازش میکرد همه ی حرکاتش فوق العاده آروم بود انگار واسه همش اجازه میخواست منم ک ساکت و آروم فقط حال میکردم؛) دستاشو گذاشت دو طرف سرم رو بالش و روم خیمه زد.. زل زد تو چشام منم یه ابرومو دادم بالا و نگاش کردم. «میشه خوابت نیاد؟؟؟» خندیدم.. دستامو حلقه کردم دور گردنش و لب گرفتیم.از طرز نفس کشیدن و داغ کرنش فهمیدم که خیلی حشریه ولی در نهایت آرامش منو میبوسید چون من آروم دوس داشتم.. تیشرتشو دراورم، تاپو سوتینمو باهم دراورد با تعجب نگاش کردم.با شیطنت گفت چیه خو؟ رفت سراغ سینه هام یجوری میخوردشون ک دوس داشتم جیغ بزنم ولی فقط موهاشو چنگ میزدم.. از سینه هام تا روی نافمو بوسید بعد شلوارکمو دراورد.. اومد سراغ لبام دیگه داشت وحشی میبوسید حس کردم یچیزی تو شیکممه با دستم از رو شلوار مالیدمش یه آه خفه کشید.. با پاهام شلوارشو کشیدم پایین تر. سکس منو آرمان همیشه با درد همراه بود چون کیرش واسه من خیلی بزرگ بود.. یکم با دست مالیدمش و گذاشتمش رو کسم.. بغلم کرده بود و لبامو میبوسید و کیرشو آروم میمالید رو کسم منم پاهامو حلقه کرده بودم دور کمرش.. داشتم میمردم گفتم بکن توش گفت بیخی هانی الان دوباره خون میاد میذارم لای پات.. بی توجه ب حرفش با دستم آروم فشار دادم تو از شدت درد آه بلندی کشیدم و دستشو فشار دادم.. خودش آروم جلو و عقب میکرد دردش که آروم تر شد سرعتشو برد بالاتر..کمرشو چنگ میزدم و آه میکشیدم گفت جوووون.. عسل داری دیوونم میکنی کمرمو ب خودش فشار میداد و کیرش سفت شده بود فهمیدم داره ارضا میشه الان وقتش نبود بازم میخواستم :((( آبشو کامل خالی کرد تو کسم و بازم شروع کرد به آروم جلو عقب کردن تا من ارضا شم منم که با داغیه آبش تو کسم داشتم حال میکردم بغلم کرد در گوشش گفتم تا ته بکن.. میدونستم قراره درد بکشم ولی حالیم نبود میخواستم تا ته بکنه توش.. ااااه میکشیدم داشتم جر میخوردم و آرمانم دوباره حشری شده بود داشتم ارضا میشدم بدنشو به خودم فشار میدادمو بازوهاشو چنگ میزدم اونم میدید من حال میکنم حرفه ای جلو عقب میکرد.. گفتمم آآآآه آرمان تند تر یهو وحشی شد تند و محکم تلمبه میزد و لبامو میبوسید دوباره باهم ارضا شدیم.. دیگه جون تو تنمون نبود.لبامو بوسید گفت مرسی عشقم دوباره بوسید مرسی خانومم خندیدمو بغلش کردم و خوابیدیم…

نوشته: asal khan00m

Leave a Comment