Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
زن خوشگل پسرعمو
داستان سکسی

زن خوشگل پسرعمو

سلام دوستان اسم من امیر 26 سالمه که داستان برمیگرده به چهار ساله پیش. من یه پسرعمو دارم که اسمش رضا و یه زن خیلی خشگل به اسم زهره داره. زهره تو سن سیزده سالگی ازدواج کرده بود و تازه شده بود شونزده. دختر خیلی خشگل و خوش هیکل با اینکه سنش پایین بود ولی هیکل تو پری داشت که هرکسی رو میکشید سمت خودش. من از همون اول که دیدمش بدجور تو کفش بودم همیشه دوست داشتم به بهانه های مختلف ببینمش حتی یه بار که اومده بودن خونه ما یواشکی ازش فیلم گرفتم که پیشم باشه خیلی هم خوش تیپ میگشت.

ماجرای من زهره از اونجایی شروع شد که من یه شب رفتم خونه اینا خلاصه به اصرار برای شام نگه داشتن بعدشم که نشستیم ورق بازی کردن و از این کارا تا دیروقت من تو این چند ساعتی که اونجا بودم تمام حواسم به زهره بود که یه دامن گشاد و یه پیراهن گشاد تنش بود طوری که زمانی که خم میشد تمام سینه هاش بیرون میوفتاد دیگه داشتم دیوونه میشدم. آخر شب که بلند شدم برم زهره نزاشت گفت الان دیر وقت نمیزارم بری خلاصه قرار شد بمونم اونجا که زهره جاهارو انداخت. جای من و رضا و تو پذیرایی انداخت جای خودشم تو اتاق خواب. وقتی جاهارو انداخت رفت تو جاش دراز کشید اما چون بین اتاق خوابشون و پذیرایی در نبود من تونستم زهره رو توی آیینه ویترینشون ببینم که دامنش رفته بود بالا و اون رونای سفید خوش تراشش زده بود بیرون
یه نیم ساعتی همین جور گذشت تا رضا بلند شد برقارو خاموش کرد. فکر زهره ولم نمیکرد اصلا نمیتونستم بخوابم داشتم روانی میشدم. یه دوساعتی تو جام همین جور دراز کشیدم دیدم نه نمیتونم دل و زدم به دریا رضا که پیشم خوابیده بود صدای خوروپفش خونه رو برداشته بود منم طاقت نیاوردم دراز کش رفتم سمت اتاق خواب رسیدم بالا سر زهره دیدم هنوز روش بازه چون پشتش به من بود دامنش تانزدیکی کونش و پیراهنش تا وسط کمرش رفته بود بالا قلبم تندتند میزد گفتم الان که سکته کنم اما فکر داشتن زهره از همه چی قوی تر بود دستمو کشیدم رو کمرش بعد یواش یواش رفتم سمت پاهاش نمیدونید چقدر نرم بود مثل پنبه نرمو سفید طوری که تو تاریکی میشد پاهاشو دید. کمی که پاهاش و مالیدم یه آن برگشت چشاش باز کرد گفت امیر تویی اینجا چیکار میکنی دیگه داشت نفس بند میومد که بهش گفتم زهره جان توضیح میدم که گفت پاشو برو رضا بیدار میشه گفتم الان میرم بزار حرفمو بزنم بعد. سرمو بردم نزدیک گوشش و شروع کردم به حرف زدن که آره زهره جون من از همون روزی که دیدمت عاشقت شدم و دلم پیش تو گیره و از این جور حرفا و همون طور که حرف میزدم یه دستمم می مالیدم به پاهاشو و اونم خودشو هی تکون میداد و می گفت نکن اما اونم از این کار من خوشش اومد بود و نفساش تند شده بود هی میگفت پاشو برو همون جا من بهش پیشنهاد دوستی دادم که گفت حالا برو بعدم باهم صحبت می کنیم که یه آن رضا بیدار شد و نشست منم سریع از پیش زهره بلند شدم و پارچ آبی که زهره گذاشته بود روی میز برداشتم و رفتم تو جام دراز کشیدم نگو آقا رضا تو خواب بوده و بلند شده نشسته
لاصه تا صبح داشتم دیوونه میشدم تا خو.د صبح بیدار بودم. که ساعت شده بود شش و باید میرفتیم سرکار من رضا و بیدار کردم و بعد با صدای من زهره بیدار شد و اومد رفت آشپزخونه اما من جرأت نگاه کردن بهش و نداشتم یه جورایی ازش خجالت میکشیدم که به رضا گفت حالا زوده بلند شو برو نون بگیر بیا صبحانه بخورید میرید رضا با کمی غرغر کردن رفت بعد زهره اومد نشست پیشم گفت امیر این چه کاری بود دیشب کردی نگفتی رضا بیدار میشه بد میشه. منم تمام حرفای دلمو بهش گفتم گفتم که چقدر دوستش دارم و آرزو داشتم الان مال من باشی از اینجور حرفا اونم داشت به لبای من نگاه میکردو حرفای منو با سرش تأیید میکرد. دیگه نتونستم خودمو نگه دارم سرمو یواش یواش بردم نزدیک صورتش اونم در جواب همین کارو کرد که یک آن لبامون چسبید به هم که صدای زنگ اومد سریع زهره از جاش پرید اون لحظه قشنگترین لحظه عمرم بود لبای خیلی گرم و شیرینی داشت خیلی چسبید با این که کوتاه بود. رضا نون گرفت آورد خونه و زهره صبحانه رو آماده کرد منم بعضی وقتا زیر چشمی نگاش میکردم میدیدم که اونم داره من نگاه میکنه. بعداز صبحانه خداحافظی کردم و با زهره دست دادم و چون رضا جلوتر از من رفته بود بیرون من دست زهره رو نگه داشتم و یه نگاهی که از ته وجودم بود بهش کردم و یه چشمک بهش زدم اونم در جواب من یه بوس فرستاد. من با موتور بودم و رضا با ماشین بهش گفتم دم شرکت هم دیگرو میبینیم. از هم جدا شدیم من زودتر رسیدم دم شرکت که دیدم دست کیلیدام نیست که یادم اوفتاد دیشب گذاشتم کنار رخت خوابم و خوابیدم. مجبور بودم برگردم خونه رضا. چون وقتم کم بود با سرعت اومدم زنگ زدم زهره جواب داد در زد و من رفتم تو گفت چی شده برای چی برگشتی بهش گفتم دسته کلیدام جا مونده رفتم تو دسته کلیدام برداشتم و اومدم سمت زهره دستم پر کردم دور کمرش و دوباره ازش لب گرفتم اما اون گفت دیره برو سرکارت الان وقتش نیست من گفتم بزار کمی سینه هات و پاهات بمالم خوابوندمش و دامنش و دادم بالا و پاهاش تا نزدیکی شرتش مالیدم که زهره مقاومت کرد و گفت تورو خدا پاشو برو باشه بعدن. من موندم یه دنیا خماری رفتم بیرون اما فکرم پیش زهره موند دیگه طاقت نداشتم میدونستم که زهره سینمارو دوست داره برای همین یه روز که کسی خونه نبود منم از شرکت مرخصی گرفتم و رفتم خونه زهره صبح ساعت 8 بود زنگ زدم دیدم زهره تازه از خواب بیدار شده و آیفون برداشت گفتم منم در باز کرد و رفتم تو وقتی دیدمش کم مونده بود از خوشحالی بخورم زمین. باهاش دست دادم و رفتم تو. گفت امیر خیر باشه صبح به این زودی اینجا چیکار می کنی گفتم اومدم تورو ببینم و باهم بریم بیرون اولش همش میگفت نه بعد من بهش گفتم که بریم سینما دیدم نرم شد خلاصه بعداز کمی ناز کردن گفت تو برو سرکوچه وایسا منم میام. از این جوابش خیلی حال کردم یه ده دقیقه ای وایساده بودم که دیدم اومد عجب آرایش خوشگلی قشنگ بود ده برابر قشنگتر شده بود با یه مانتو سبز ئ مشکی که دیگه نپرس همچین محوش بودم که وقتی اومد سمتم دوباره دست دراز کردم باهاش دست دادم این بار دستشو بوسیدم گفت دیوونه تو خیابون چیکار میکنی گفتم ببخشید دست خودم نبود. بعد نشسست پشتم ترک موتورو راه افتادیم سمت سینما همین که رسیدیم جلوی سینما زده بود سانس اول ساعت ده و نیم که یه ساعت ونیم مونده بود من به زهره گفتم نمیتونیم باهم تو خیابون باشیم یه وقت کسی میبینه گفتم بریم خونه هیچ کس نیست باز اولش ناز کرد اما بعد گفت بریم. منم چون از قبل برنامه ریزی کرده بودم یه صبحونه تپل آماده کرده بودم که زدیم به بدن تو این مدت من هرچی بهش گفتم مانتوت دربیار گفت همین طوری راحتم. بعد از صبحونه رفتیم رو مبل نشستیم اول منتظر شدم ببینم زهره کجا میشینه بعد من برم پیشش بشینم کمی باهم صحبت کردیم میتونستم شهوت و تو چشاش ببینم چون خودمم داشتم میمردم اما نمیدونستم که چجوری شروع کنم که خودش بحث باز کرد که چرا اون شب اومدی پیشم منم بهش توضیح دادم که دوسش دارم ومیخوام باهاش باشم همینجور که داشتم حرف میزدم خودم چسبوندم بهش و لبام گذاشتم رو لباش اما اون داشت مقاومت میکرد ولی نفس نفس میزد چون شهوت تمام بدنش گرفته بود میشد از گرمای بدنش و سرخی صورتش فهمید. کمی که گردنش و با گوشاش خوردم روسریش درآوردم و افتادم روش. یه دفعه ای گفت بریم اتاق خواب اینجا دوست ندارم. دستش گرفتم و بلندش کردم رفتیم تو اتاق خواب از پشت بغلش رکدم و سینه هاش و مالیدم تو همین حین دگمه مانتوش باز کردم و اون از تنش درآوردم. حلش دادم رو تخت و خودم افتادم روش که گفت اول چراغ خاموش کن و درو ببند دوست دارم اتاق تاریک باشه که من هرچی گفت دوست دارم تو روشنایی بدنت ببینم قبول نکرد. بعد بلند شدم درو بستم و لباسامو درآوردم که اونم شروع شد به لخت شدن.عجب هیکلی داشت سینه ای بزرگ و خوش فرم که وقتی چشم بهشون افتاد دیگه طاقت نیارودم و افتادم به جونش. یه سوتین قرمز فانتزی پوشیده بود که بازش کردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش هرچی میخوردم سیر نمیشدم. یواش یواش رفتم سمت پایین و دور نافشو لیسیدم و شکمشو بعد با دندونام شرتشو کشیدم پایین کاری کردم که به التماس افتاد و هی میگفت کسمو بخور شروع کردم حسابی کسش خوردم که دیدم بعداز مدتی داره نفس نفس میزنه و لرزید فهمیدم که ارضا شده. حدود یک ساعتی فقط باهاش بازی کردم چون واقعا بدن محشری داشت. بعداز مدتی خودش کشید رو من یه لب ازم گرفت و شرتمو از پام درآورد که یواش یواش لابشو سرداد رو بدنم تا رسید به سر کیرم که اون کاملا کرد تو دهنش که گفت از مال رضا درازتره اما نازکتر من دوستش دارم مال خودم بعداز اینکه حسابی ساک زد بهش گفت سگی بخواب که میخوام کست پاره کنم وقتی برگشت اون کس تپلش از وسط پاهاش زد بیرون که وقتی سرکیرم گذاشتم گرمای کسش داشت آبم میاورد. یواش سرش دادم داخل کسش که یه آهی کشید که هنوزم که هنوز صداش تو گوشم. شروع کردم به تلمبه زدن اونم همش داشت قربون صدقه ام میرفت و به رضا فش میداد که نمیتونی مثل امیر من بکنی کجایی تا ببینی من میگفت حیف این زن که گیر رضا افتاده حیف. بعداز یه ربع دقیقه کردن تو مدلهای مختلف زهره گفت که امیر دراز بکش من میخوام بیام روت. که همین کارم کردم. وقتی اومد رومن خودش کریم گرفت کرد تو کسش بالا پایین میکرد بهم میگفت که فقط با سینه هام بازی کن و چنگشون بزن دوست دارم امیر. براش این کارو کردم و از بدنش و کوس و کونش تعریف کردم اونم هی میگفت من جنده تو امیر تو فقط باید من بکنی بکن امیر بکن با حرفاش حسابی تحریک شده بودمو من باهاش همکاری می کردم به کسش زربه میزدم که یهو دیدم شروع کرد به داد زدن و ناله کردن حس کردم یه کتری آب جوش ریختن سرکیرم بعداز این که آبش اومد افتاد روم سرش گذاشت رو سینم و گفت امیر تو عمرم تا حالا اینطوری خوش نبودم حالا نوبت تو کس من در اختیار تو هرکاری دوست داری بکن. منم دارازش کردم رو تخت و یه متکا گذاشتم زیر شکمش تا کسش بیاد بالا تو این فرم حسابی کسش دم دستم بود و حسابی هم تنگ شده بود. شروع کردم به تلمبه زدن که بعداز پنج دقیقه حس کردم داره آبم میاد که بهش گفت گفت تو نریز من فوری حامله میشم بریز بیرون. منم زود کیرمو درآوردم زهره رو برگردوندم و بهش گفتم برام جق بزنه که اونم شروع کرد به مالیدن کیرم که خیلی زود آبم با فشار پاچید روش طوری که کمی هم پرت شد رو صورتشو رو موهاش. کمی که گذشت گفت ن باید برم نمیتونم زیاد بمونم. دوتایی بلند شدیم لباسامون پوشید مو زهره شروع کرد جلوی آینه آرایش کردن رفتم از پشت بهش چسبیدم و تو آینه نگاش میکردم که گفت تاحالا آدم ندیدی گفتم خیلی دیدم اما به خشگلی تو ندیدم اما خدایش بچه ها خیلی خانم خشگل و خوش هیکلیه. این اولین ماجرای من و زهره بود که چند وقت بعد هم باهاش برنامه داشتم که اونم براتون مینویسم. ببخشید طولانی شد امیدوارم خوشتون بیاد.

نوشته: امیر

Leave a Comment