Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
عیدی نسترن به من
داستان سکسی

عیدی نسترن به من

من دنی 23 سالمه و بچه مشهدم، سبزه ام و قدم 176 و وزنم 60 هستش، لاغرم و به شدت عشق پاهای خانما. نسترن بچه مشهد نیست، اما زیاد میاد مشهد، دوست قدیمی خانوادگی هست و قدش 185 و وزنش حدود 65 و پاهای کشیده و خوشگلی داره — یه مدت زیاد بهش اس می دادم و ازش میخواستم که بهم اجازه بده یکبار فقط یکبار پاهاشو بو کنم و بوس کنم و بلیسم، من فوت فتیشم و البته در مواردی بردگی هم می کنم؛ بارها به نسترن گفتم و قبول نکرد و هی میگفت که نه تو شخصیتت بالاتر ازین حرفاست و این چیزا، خلاصه این بار گفته بودم هرطور شده باید پاهاشو بلیسم، بهش اس دادم داری میای مشهد و میخواین بیاین خونه ما لااقل حالا که نمیزاری پاهاتو بلیسم با کفشای نو و تمیز نیا، با کفشی بیا که یکم کثیف شده باشه و توش بو گرفته باشه و یا جوراب پات نکن یا اگرم پات کردی، دم در دربیار و بزار تو کفش تا من یکم کفشاتو بلیسم و با جورابات حال کنم، بخدا عاشق پاهاتم و ازین حرفا.
جوابمو نداد و سه روز بعدش داشتن میومدن خونمون که بهم اس داد به یه بهونه برو از خونه بیرون و وقتی بهت اس دادم بیا تو حیاط، میخوام بهت عیدی بدم، گفتم چشم سرورم، خنده و فرستاد و نوشت خفه شو دیوونه، باز شروع کردیا، گفتم ببخشید، فکر کردم مربوط به اون موضوع میشد عیدی، منتظرم، رفتم بیرون و تقریبن 5 دقیقه بعد اس داد زود بیا، من تو حیاط رو تخت نشستم، دوییدم و رفتمو درو آروم باز کردم و دیدم در داخلی خونه بسته است و این کفش اسپرت پاش و رو تخت نشسته و داره بههم اشاره میکنه که هیس، آروم رفتم جلو و گفت یالا سریع بشین رو دو زانوت پامو در بیار و بو کن و بوس کن و بلیس و کفشامم بو کن، از صبح تو کفش بوده و یه 7 ساعتی میشه حسابی داغ شده، فقط زود تا کسی نیومده منم سریع نشستم رو دو زانو و آروم بندشو باز کردمو پاشو در آوردم و کفششو بو کردم و گذاشتم کنار و پای راستش رو حسابی بو کردم، از عرق خیس بود و بوی تند و خوبی داشت، آروم داشتم بو می کردم که یهو زد تو گوشم (البته آروم) و گفت زود باش دیوونه وقت زیادی نداریم، منم سریع بوس کردم و چند بار زبونم رو کشیدم کف پاشو رفتم سراغ اون پاش و با اونم همین کارو کردم و بعد گفت پاشو و برو بیرون که شک نکنن من میرم تو، چند دقیقه دیگه بیا، رفت و منم رفتم، البته اول جلوی در حسابی از خجالت کفشاش در اومدم و بعد رفتم تو و سلام و احوال پرسی، تو شب از فکر پاهاش و مزه و بوش در نیومدم تا اینکه شب رفتم برم بیرون دستشویی، دیدم دستشویی بیرونه، یه نگاه به دور و بر کردم و یهو گفت نمیخوای رو پاهامو ببوسی، سریع نشستم و رو پاهاشو بوسیدم و پاشدم… همین… امیدوارم دوباره هم بتونم به پاهای نسترن برسم.

نوشته:‌ دنی

Leave a Comment