Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
سکس با خاله مینا
داستان سکسی

سکس با خاله مینا

با سلام این داستانای سکسی نمیتونن همش دروغ باشه یعنی من خودم تجربه ی سکس با خاله ام دارم و میدونم کی راست میگه کی دروغ . حالا شما هم میخواین باور کنید میخواین نه اما اینو مینویسم.

من سینا 20سالمه از اهواز اصلا تا حالا سکس ازجلو نداشتم و از عقب هم شاید 3بار با دختر سکس کرده باشم.این خاله ی من اسمش میناس ایشون زنی 36 یا 37ساله هستن که از شوهرش 3سالی میشه جدا شده و یه دخترهم داره به اسمه پگاه که 15سالشه. خالم منو خیلی دوست داره و قبلا که تو خونشون میرفتم با تاپ و شلوارک ویا شلوار های تنگ البته وقتایی که شوهرش نبود چون اگه شوهرش بود من نمیرفتم خونشون چون ادم گهی بود من از 3سال پیش که جدا شد تو کفش رفتم.

داستان ما از جایی شروع شد من یه خاله 27ساله دارم تو تهران که بخاطر شغل شوهرش اونجا زندگی میکنه و ما معمولا مسافرت که میریم یه سری اونجا میریم و چند روزی میمونیم. یک روز تو خونه بودم که مادرم داشت با تلفن صحبت میکرد که میگفت بلیط قطار میخواید بگیرید و چند روزه میمونید خلاصه از این حرفا و تلفن که رو قطع کرد و پرسیدم کی بود گفت خاله مینا گفتم کجا میخوان برن؟گفت تهران میخواد بره با پگاه گفت تو نمیری اینجا نشستی بیکار برو یه دوری بزن اولش یکم ناز کردم بعدش تو فکر افتادم که گفتم راست میگه بریم یه دوری بزنیم زنگ زدم خالم گفتم کی میرید گفت پس فردا گفتم منم میام گفت بیا بریم گفتم پس واسه منم یه بلیط بگیر.
خلاصه رفتیم تهران خونه خاله اینا که رسیدیم سلام و احوال پرسی 2روزی تو گشت و گذار بودیم که خاله کوچیکم خواستن برن شمال بخاطر کار شوهرش منم دوست داشتم برم ولی پشیمون شدم دخترخاله پگاه هم گفت منو میبرید که گفتن اینجا پیشه مامانت بشین که تنهاست یکدفعه ی گفت پس این سینا چکارس.خاله مینا هم گفت راست میگه سینا هست پگاه رو با خودتون ببرید یه دوری هم بزنه تو شمال.

خلاصه اونا رفتن من موندمو خاله مینا. مسافرتشون 3روز طول میکشید تا بیان منم اصلا فکر سکس اینا نبودم شب که شد خالم زنگ زد گفت ما رسیدیم. خاله مینا داشت شام درست میکرد منم سرم تو واتس اپ و گوشی بود تو گروپ بودم یه فیلم فرستادن منم دانلود کردم فکر نمیکردم فیلم سکسی باشه گذاشتمش که ببینم اولش صفحه ی ابی رنگ بود بعدش سروصدا ها شروع شد اه اوه منم سریع قعطش کردم رومو کردم سمت خاله سرش پایین بود مشغول سالاد درست کردن داشت لبخند میزد منم خندم گرفت.شام رو خوردیم گرفتیم خوابیدیم تا صبح که بلند شدم ساعت 12ظهر بود دیدم خاله داره ناهار درست میکنه رفتم صورتمو شستم نشستم رو مبل و دوباره رفتم واتس اپ خالم گفت چندتا واسم جوک های خنده دار بخون منم واسش خوندم تا گفت بیا سفره رو ببر تا ناهارو بخوریم ناهار رو هم خوردیم من پای تلویزیون بودم خالم رفت بگیره بخوابه.یهو بلند شدم برم دستشویی دیدم خالم به شکم خوابیده رفتم تو توالت یکدفعه ای وسوسه شدم و تو فکر بود که اگه بشه این 2روز باقی مونده بکنمش. از دستشویی که اومد بریم رفتم پای تلویزیون اما فقط چشام رو تلویزیون بود حواسم به اون صحنه ای که خالمو دیدم بود تو فکرو خیال بودم یهو گفتم بزار یکم اگه بشه بمالمش رفتم تو اتاق دیدم دامن پوشیده البته منم پیش خودم گفتم یکم دست به کونش بزنم یواش یواش دستمو گذاشتم رو کونش یکم نوازش کردم البته با احتیاط کیرمم بلند شده بود از کنارش بلند شدم خواستم برم بیرون دوباره پیش خودم گفتم این همه تو کفش بودم یکم بیشتر باهاش حال کنم . اومدم کنارش یواش یواش روش خوابیدم طوری که فقط کیرم میخورد به کونش حدود 30 ثانیه مالوندم تکون خورد به بغل خوابید بعداز 5دقیقه دامنشو زدم یواش یواش زدم بالا فقط یه شورت داشت چون پاهاش لخت بودن داشتم پاهاشو میمالیدم که چشاشو باز کرد گفت خسته نشدی شاید باورتون نشه انگاری دنیام به اخر رسیده بود.بعدش گفتم ببخشید شرمنده همینو گفتم از اتاق زدم بیرون رفتم پای تلویزیون که دیدم اومد کنارم گفت خاله چته گفتم هیچی گفت پس چرا منو میمالیدی ؟ گفتم ببخشید یه اشتباهی کردم شما ببخش گفت بیشتر شوکه شدم که چرا با من اینکارو کردی مگه خودت دوست دختر نداری گفتم نه از دختر خوشم نمیاد همش بلدن ادمو سرکار بزارن. گفت الهی درکت میکنم اینو گفت بلند شد رفت یک ربع تو اتاق بود گفت سینا گفتم بله گفت بیا کنارم بشین رفتم نشستم گفت من شوهر ندارم تو هم زن نداری منم خیلی تورو دوست دارم سرم پایین بود داشتم گوش میدادم یهو دستشو گذاشت رو پام گفت میخوای واست چکار کنم منم گفتم هیچی گفت بیا باهم تعارف نکنیم دوست داری سکس کنی گفتم بیخیال خاله صداشو یکمی برد بالا گفت بهت گفتم ازم رو نگیری گفتم راستیتش اره خیلی دوست دارم تجربه کنم اما موقعیتش پیش نیومده واسم کسی هم گیرم نیومده گفت آخی عزیزم خیلی بی عرضه ای گفتم مرسی شما لطف داری گفت یه بوس بده منم نامردی نکردم سریع لبشو بوس کردم گفت اها راه افتادی لبخند زدم گفت بیا عزیزم فکر کن من زنتم 5ثانیه ای مکث کردم یواش یواش خودمو نزدیکش کردم ازش لب گرفتم حدودا 3دقیقه ای لب گرفتیم رفتم گردنشو خوردم رسیدم به سینه هاش گفتم خاله لخت میشی گفت باشه تو هم لخت شو منم خودمو لخت کردم تا کیرمو دید اومد سمتش گفت خیلی نازه گفتم قابل نداره خنده کرد و کردش تو دهنش خیلی قشنگ ساک میزد حدودا 5دقیقه ساک زد گفتم خاله بسه بیا کستو بخورم پاهاشو باز کرد منم خوردم یکمی گفت کیرتو بکن توش کیرمو کردم تو کسش اوخ جون خیلی حسه خوبی بهم دست داد به حالت هفتی میکردم یواش یواش میکردم که یکوقت ابم نیاد چون دوست داشتم کونشو هم بکنم بهش گفتم خاله برگرد چهاردست و پا بکنم برگشت گذاشتم توش با دست دوبغله کونشو گرفتم با فشار میکردم خالم هیچی نمیگفت گفتم خاله حال میده گفت اره عزیزم خیلی حال میده گفتم بزارم تو کونت گفت من تا حالا کون ندادم گفتم منم ندادم خنده کردیم باهم گفت باشه ولی یواش گفتم باشه تف زدم به کونش کیرمو به زور سرشو کردم توش که دیدم گفت درش بیار درد داره گفتم بزار یواش میکنم گفت نه سینا خیلی درد داره منم زیاد اصرار نکردم گفتم باشه گفت تو بخواب خوابیدم خودش اومد کسشو تنظیم کرد رو کیرم میرفت بالا پایین کم کم داشت ابم میومد گفتم خاله ابم داره میاد سریع بلند شد گیرمو کرد تو دهنش ساک زد تا ابم اومد تو دهنش ریختم اونم نامردی نکرد همشو ریخت رو شکمم بعدش من همونجوری بی حال دراز کشیده بود چشامم به زور باز نگه داشته بودم شبش هم باهم سکس داشتیم فردای اونروز هم 3بار سکس داشتیم اما هیچوقت نذاشت از کون بکنمش ولی دیگه موقعیت پیش نیومد که بکنمش
این قضیه واسه اسفند 93 هستش فردا بهش زنگ میزنم میرم پیشش تا بکنمش ببخشید اگه طولانیش کردم

نوشته:‌ سینا

Leave a Comment