Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
حال با خانم دندانپزشک
داستان سکسی

حال با خانم دندانپزشک

سلام اسم من امیره 18سالمه باقد حدود 175.میگن خوشگل و خوش تیپم و البته دختر کش .این خاطره داغه داغه و برای همین امروزه. القصه! من برای اصب کشی دندونم وقت داشتم وامروز به دندانپزشکی رفتم قبلا پیش این دکتر نرفته بودم.بالاخره نوبت من شدو رفتم داخل اتاق دکتر.دکتر؛ خانم تقریبا 35 ساله بود که چهره خیلی جذابی نداشت ولی زشت هم نبود اما اندام واقعا خوبی داشت.رفتم رو یونیت دراز کشیدم و دهنمو باز کردم دکتر هم مشغول کار شد بعد از چند ثانیه دیدم دکتر هی تکون میخوره خیلی تعجب کردم بالاخره دیدم بلند شد و صندلیشو اورد جلوتر بنظرم حالت قبلی تسلط بیشتری داشت (بعدا متوجه شدم فکرم درست بوده و جابجایی صندلی داستان دیگه ای داشت)دکتر با دندونم ور میرفت.منشیشو صداکرد وتا منشیش بیاد دستشوکذاشت رو سینم به منشیش یه چیزی گفتو اونم رفت اونو اورد (یه ورقه باریک وشفاف بود)دکتر دستشو از رو سینم برداشتو شروع به کار کرد بدنش خیلی گرم بود داشتم کمکم حشری میشدم نگاهم رفت سمت سینه هاش دیدم کمتر از 5 سانت باهام فاصله دارن تصمیم گرفتم سرمو بچسبونم به سینه هاش دنبال روشی بودم که خودمو جابجا کنم که منشی در زد و گفت بیمار قبلی صورتش ورم کرده دکترهم گفت صداش کن بیاد داخل تا دکتر به کار اون بیمار برسه من خودمو به لبه یونیت نزدیک کردمو منتظر شدم دکتر بیاد فقتی نشست سینش کاملا توصورتم فرو رفت! خیلی حال کردم دکتر هم کمی(خیلی کم)خودشو برد عقب انگار اونم خوشش اومده بود.از سینه هاش چشم بر نمیداشتم وقتی جابجا میشد ارتعاشات سینش دیوونم میکرد کم کم کیرم داشت شق میشد و بالاخره به حد نهایی خودش رسید .مونده بودم کیرمو چجوری جمو جور کنم سرمو بزور اوردم بالا و به کیرم نگاه کردم نگاه دکتر هم به کیرم افتاد و یه لبخند ملیح زد و به ادامه کارش پرداخت ولی هر چند لحظه یه نگاه به کیرم میداخت .دکتر خودشو یه لحظه بهم نزدیک کرد که دوباره سینه هاش خورد به صورتم اما این دفعه هول نشد و چند ثانیه سینش رو صورتم بود دیگه داشتم روانی میشدم تصمیم گرفتم سینه هاشو لمس کنم بعد خودم خودمو سرزنش میکردم ولی انگار چاره ای نبود با خودم گفتم یه دفعه به بهونه درد زیاد سینه هاشو میگیرم و منتظر موندم که یه درد کچیکو بهونه کنم ولی خبری از هیچ دردی نبود حتی وسایل دکترهم احساس نمیکردم این نقشه منتفی شد ولی من هنوز مصر بودم سینه هاشو لمس کنم همینجوری که به سینه هاش ذل زده بودم نا خدا گاه دستم رفت سمت سینه هاش ولی قبل از اینکه بهشون بخوره به خودم اومدمو دستمو کشیدم ولی دکتر متوجه شدو گفت چه خبره اون از رادارت که ذل زده به من (کیرمو میگفت)اینم از دستت!از خجالت مونده بودم چیکار کنم تنها راه بستن چشمام بود چشمامو بستم که گفت باشه فهمیدم که شرمنده شده چشاشتو باز کن به دید زدنت ادامه بده واقعا جا خوردم آروم چشممو باز کردم دیدم دکتر دکمه های مانتوشو باز کرده بهم گفت حالا واقعا انقدر قشنگن .ساکشن تو دهنم بودو نمیونستم حرف بزنم اونو از دهنم اورد بیرونه گفت خب چطورن منم سرمو انداختم پایینو آروم گفتم خوبن گفت وای چه پسر با حیایی یه دفعه دسشو گذاشت روکیرم گفت بد نیست ولی واسه شوهرم یه چیز دیگست یکم کیرمو مالیدو گفت چرا بیکاری سینه هام آمادن منم دستمو آروم گذاشتم رو سینش بدون هیچ فشاری دستشو از کیرم برداشتو گذاشت رو دستم و سینه هاشو فشار داد دیگه راه افتاده بودمو دودستی داشتم سینه هاشو میمالیدم خواسم دستمو ببرم زیر لباسش که گفت دیگه بسته بذار به کارم برسم دکمه های مانتوشو بستو شروع کرد به کار ولی من تازه داشتم لذت میبردم با خودم گفتم اینکه اجازه داد به سینه هاش دست بزنم اگه به کسشم دست بزنم چیزی نمیگه. آروم دستمو بردم سمت کسش دستم خورد به رونش باید کسشو پیدا میکرد که گفت نه مثل اینکه ول کن نیستی دستمون گذاشت روکسش و خودش به کارش ادامه داد یکم مالیدمو دستمو برد به سمت دکمه شلوارش به سختی دکمشو باز کردم و زیپشو کشیدم پایین(نامرد یه کمک کوچیک هم نکرد)دوباره دستمو گذاشتم روکسش یکم مالوندمو دستمو کردم تو شرتش دیگه دکتر دست از کار کشید تکیه داد به صندلیش من ساکشنو از دهم دراوردمو سرموبلد کردم که کسشو بیبنم وای یه کس سفید که موهاش تازه داشت درمیومد کسش خیسه خیس بود دکتر تو حال خودش نبودو دودستی جلوی دهنشو گرفته بود 2-3دقیقه مالوندم که یه دفعه دکتر لرزیدو ارضا شد دست منو پس زدو خودش مشغول مالوندن کسش شد منم از فرصت استفاده کردمو دستمو کردم توشلوارم دکتر که حالش جا اومد گفت دمت گرم خیلی حال کردم دستمو از تو شلوارم کشید بیرونو یکم کیرمو مالید .بهم گفت برو تو دست شویی خودتو خالی کن بیا به دندونت برسم خلاصه رفتم دست شویی حسابی جق زدمو دوباره برگشتم تو اتاق دکتر .دکترتا منو دید بهم گفت جقی زود بیا بشین که خیلی دیر شده دوتامون خندیدم و…

نوشته: امیر

Leave a Comment