Please enable / Bitte aktiviere JavaScript!
Veuillez activer / Por favor activa el Javascript![ Help ]
سکس شیوا با ساسان
داستان سکسی

سکس شیوا با ساسان

سلام اسم من شیواس این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برای جشن 4شنبه سوری سال 92 هستش من اون موقع 17 سال داشتم ساسان پسر دایییم میشه من و ساسان باهم مثل خروس جنگی هستیم در عین حال خیلی با هم درد و دل میکنیم من از ساسان خیلیی خوشم میاد و دوسش دارم خیلی دلم میخواست بهش ابراز علاقه کنم و حسم رو بهش بگم اما غرورم نمیذاشت راستی ساسان 20 سالشه و هیکل لاغر ولی 6تیکه و بازو هایی ورزیده داره، تا این که شب 4شنبه اخر سال رفتیم خونشون ساسان نزاشت من برم خیابون و اتیش بازی غیرتش گل کرده بود تو حیات خونشون ی بسته پیازی داد گف بازی کن منم ناراحت شدم و با مشت زدم تو سینش دستم شکست جوری درد گرف که اشکم در اومد اون نامردم بهم خندید تو حیاط بدون این ک حرفی بزنیم من بازی میکردم تا این که ساسان سکوت رو شکست و گفت معذرت میخوام عزیزم دستت رو بده ببینم چی شده همینجور دهنم باز موند ساسان داره میگ عزیزم ؟!؟! سرش ب جایی خورده واقعیت برا اولین بار بود از دهنش ی همچین کلمه ای میشنیدم منم گفتم دلو بزنم ب دریا یا ازم متنفر میشه یا قبولم میکنه با لحن لوسی گفتم ساسااااااان گفت جان دلم گفتم ی کاری کن شب خونتون بمونم باید ی چیز مهمی بهت بگم گقت چشم هرچی تو بگی گلم

گذشت و شب شد خواستیم بریم دیدیم ماشین بابام پنچره ساسان سریع گفت خوب عمه بمونید شما و عمو تو اتاق مهمون من تو حال شیوا هم تو اتاق من منم گفتم من حال ندارم وایسیم پنچر گیری بابام قبول کرد و موندیم شب ک همه خوابیدن اس دادم ساسان بیا اتاق اون کار مهم رو بهت بگم از خدا خواسته انگار پشت در بود سریع اومد تو گفتم واقعیتش خیلی وقت میخوام بهت اینو بگم امشب دلمو زدم ب دریا و میخواستم بگم خیلی دوست دارم حتی بیشتر از اون محیا (دوست دخترش) اومد جلو و گفت بالاخره شکستت دادم میدونستم بیا اینم کلید دفتر خاطراتت چشمام چهار تا شد اومدم بزنمش ک گفت بزن ولی دست خودت درد میگیره گفتم باشه پس نمیزنمت ی کار دیگ میکنم ک خودش اومد جلو و هلم داد طرف دیوار و چسبید بهم نفسم تند تر شد برا اولین بار بود ی پسر این جور نزدیکم بود زیر گوشم ارم گفت هیییییییس نفس داغش روپ حس منیکردم ک گفتم میخوای دیونه ترم کنی هیچی نگفت پیشونیمو بوسید و بغلم کرد ک گفت تو دفتر خاطراتت ی چیز خوندم ، بنظرت امشب وقتش تیست اینو ک گفت اب شدم رفتم تو زمین سرخ شده بودم سرمو اورد بالا و ی بوس گوشه لبم زد منم تحمل نکردم و بوسیدمش از هم لب میگرفتیم ک یهوو از زید پاهام گرفت و بلندم کرد بردتم سمت تخت و خودشم افتاد روم ک اروم زیر گوشش گفتم بزا من بخوابم روت ک جا بجا شدیم 10دقیقه بود داشتیم لب میگرفتیم منم خودمو میکشیدم رو کیرش ارو لباسمو در اورد ی سوتین ک طرح پرچم امریکا رو داشت پوشیده بودم اونم دید گفت همونی ک دلم میخواست سایز سینهام 70بود در حال لب بازی سوتینمو باز کردو سینهامو میمالید میدونست نقطه ارضام سینهامه بخاطر همین بیشتر روش کار میکرد تا منم لباسشو در اوردم گرمای بدنش ک ب بدنم خورد موهای تنم سیخ شد ک محکم تر بغلم کرد رفتم سراغ شلوارش همین ک شورتش رو کشیدم پایین ی کیر کلفت راست شده دیدم برا اولین بار ی کیر از نزدیک میدیدم فکر نمیکردم انقدر بزرک باشه ب غلط کردن افتاذم ارمدم بخورمش ک گفت نیازی نتیست میدونم بدت میاد ی نفس راحت کشیدم ک احساس کردم دستش روی کونمه ی لحظه سفت کردم باسنمو میمالید ک یهو دیدم شلوار و شورت پام نیست منم نخواستم برای ساسان کم گذاشته باشم کیرشه گذاشتم لای سینهام و بالا پایین کردم ک دیگ دیدم خیلی در حقش نامردیه ی ذره لیس زدم ک بغلم کرد گفت اذیت نکن خودتو همین ک تو بغلمی برای من کافیع بلند شد بره کرم بیاره در رو هم قفل کرد داشتم از ترس میمردم فکر این ک کیر ب اون بزرگی تو کونم بره برام سخت بود چ برسهذ….. گفت ک ب حالت 4 دست و پا باشم ک کم تر دردم بگیره سوراخ کونم رو ک دید گفت شیوا یعنی اکبند بودی گفتم حتی دوست پسرم نداشتم چ برسه ….. یکم کرم زد و ی انگشت کرد ک یکم سفت کردن گفت اگ اینجور کنی اشکت درمیادا گفتم بسه بکن دیگ کیرش رو گذاشتم دم سوراخم ی دستشم رو سینم اول سینهامو قشنگ مالید و ی دفع دادم رفت هوا اشکم در اومد و ساسان بیچاره سعی میکرد من درد کم تر بکشم و سینهامو میمالید و ازم لب میگرفت ک اه اهم در اومد صدامو ک شنید برق چشاشو گرفت و محکم تر تلمبه زد ک احساس کردم ابم داره میاد ک لرزیدم و ساسانم محکم بغلمدکرد و قربون صدقم رفت ک اه اونم در اومد ابش رو ریخت تو کونم ک رفت دوش گرفت و منم خودمو تمیز کردم و خوابیدیم فرداش خیلی باهم درموردش حرف زدیم ک گفت شیوا واقعا ک خیلی تنگ بودی ی قوطی کرم مصرف کردم فقط برا ی بار کردنت ک گفتم دروغ تا این حد گفت شما تو شهوت غرق بودی هنوز ک هنوز منو ساسان باهم هستیم و هر وقت فرصت بشه انگولکم میکنه

نوشته: شیوا

Leave a Comment